امروز چند خبر و نکته توجه مرا جلب کرد و شاید دغدغه ای را بیدار کرد که بارها برای نوشتن این سطور داشته ام .
( نیروی انتظامی تصمیم گرفته اگر مرد و زنی در تاکسی به حالت مشکوک بنشینند در حالی که رابطه ای رسمی با هم ندارند با راننده تاکسی یا مسافر کش مربوطه برخورد کند.)
آغاز نهضت رابطه شناسی در جامعه ای که مصرف مواد مخدر و بی پروایی های اخلاقی و جنسی درآن به مرزهای خطرناکی رسیده است شاید تلاشی ابلهانه بر فرجامی باشد که از نیم قرن پیش برای خودمان تدارک دیده ایم .
اینکه اکنون جامعه ایران به کدام سو می رود شاید بحثی باشد که در این مجال اندک نگنجد ولی اینکه ما در چه وضعی هستیم بر همگان عیان است.آشنایی می گفت امروز و هر روز بعد از امروز عیار همه چیز و همه کس در جامعه کمتر و کمتر می شود، ا کنون دانش آموختگان اخیر مهندسی پزشکی ، مدیریت و... قابل مقایسه باهمتا های ده ، بیست و حتی سی سال پیش خود نیستند، کیفیت زندگی، حالات روحی و روانی مردم بسیار کاهش یافته است حتی در میان قدرت سالاران شیفته خدمت نیز این کاهش عیار در انتخابات اخیر عیان است .
اخلاقیات و ترتیبات ملکی و ملکوتی زندگی روزانه به طرز قابل توجهی سقوط کرده است، چنان که گاهی در میان دغدغه های روزانه زمانی که کمی به خود می آیم می بینم که در زمانه اشتباهی زندگی می کنم، شاید زندگی رویایی سال های مشروطه در امیرخیز تبریز دیگر تکرار نشدنی باشد ولی سالهاست آرمان و آرزو در این کشور مرده است. جایی که ستار بی سواد هر آنچه از هزار سال تمدن ناقص الخلق انحراف یافته ایران را بر باد داد و این همان فریاد آرمان بود.
آنچه که با عنوان آرمانگرایی و تمثیلی بر آن در میان جوانان امروز و دیروز فاتحانه یاد می شود جز ملغمه ای آشفته از احساسات خام و کم سوادی مزمن مبارزین به اصطلاح آرمان خواه این دیار نیست. آنچه درآرمان گرایی راه ندارد احساسات است و آنچه ا کنون می پرورانیم احساساتی غلیان یافته، منحرف و بی دلیل است.
آنچه در سیاست و مبارزه می بینیم جنگ عریان نامحرمان آرمان و آزاده گی است و آنچه در این هشت سال اخیر با آن مواجه بوده ایم فریاد بی سرانجام مدعیان اصلاح بر آزادی لجام گسیخته ایست که فرسنگ ها ورای دیوار آزاده گی راه می پیماید. فریادهای آزادی خواهانه جماعت اصلاح برای من تداعی کننده پلیسی است که برای اتومبیلی که با سرعت سرسام آوری از مقابل او گذشته حقوق قانونی او را متذکرمی شود و نیز جامه مقبولیت پوشاندن برگناهی پرده دریده.
کاروان مدرنیته ایرانی راهی می پیماید که هیچکدام از برادران شرقی و غربی اش نپیموده اند و با تاسف سرانجام این راه به بی راهه است و به منجلابی که هر چه از ماست در آن نیست و هرچه که راست است نیز در آن راه ندارد. شاید همتای این وضع بی هویتی و سقوط را در حدی بسیار بسیار رقیق تردر ترکیه یا پاکستان مشاهده کرده باشیم و لا غیر که غیر ازآن همتایی براین سقوط نمی توان یافت.
ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ایم وان هم به سه چیز کم بها ساخته ایم
گر دوست چنان کند که ما خواسته ایم ما آتش و نفت و بوریا خواسته ایم
این دو بیتی از عین القضات همدانی که در واپسین روزهای قبل از شمع آجین شدنش سروده است مرا به یاد عن تل هایی مانند سروش می اندازد که با پسوند دینی و کمی هم ریش باز مانده از کلاس مرتضی مطهری در این بی راهه همچنان بر طبل جدال سنت و مدرنیته می کوبند و شاگردان دست چندمی چون علوی تبار ، مرتضی مردیها به شعارسازی مشغولند بی تفاوت از اینکه نه از سنت خبری است که اگر بود این نبود وضع ما و نه بویی از مدرنیته برده ایم که اگر برده بودیم سالی چهل هزار کشته درتلفات رانندگی نمی دادیم و سالی بیست درصد تعداد معتادانمان رشد نمی کردند.
حال اگر بگویم بر دل های اکنون ما آرزوی آرمان خواهانی همانند قرمطیان و اسماعیلیان حتی درجامعه ای جزم اندیش مانند اواخر سلطنت خلافت نشان عباسیان داشتن، وارد شده است، پر بیراه نیست.
جذابترین قسمت داستان نیز همین اصول گرایان و محافظه کاران ایرانی اند که اللۀ اللۀ فقط شبح کمدی واری از اصولگرایی و محافظه کاری اند. گریه بر حال اصول گراییی که رحیم پور ازغدی مبین و شاقول قائم آن است نه تنها سودی ندارد که فریاد می طلبد بر این همه ساده اندیشی و ملت خربینی این عده که چون تمدن غرب نتوانسته شعار فلانش را آن طور که ما می خواهیم اجرا کند پس ما همان تمدن موعودی هستیم که باید. در این دعوای بی سرانجام که اسلحه داران نیک اندیش (در فحوای کلام ) می توانند داعیه ریاست بر سیاست پیشه گان خام ملت خربین را نیز به مخیله خطور دهند آنچه پیروز است فساد است پس زنده باد فساد، منیت است پس پیروز باد من، که اصالت من بر تارک این آینده زود رسیده جامعه می درخشد و در این مجال است که طاغوت چنان توسیع معنا می یابد که از شمال شرقی تا ورای جنوب غربی را می پیماید و طغیان برحال، آینده ای را به باد می دهد که آرمان در آن ارزش فال عاشقی آشفته بر دیوان خواجه ای رمیده برای عشق نا فرجام خود را نیز نخواهد داشت.
( نیروی انتظامی تصمیم گرفته اگر مرد و زنی در تاکسی به حالت مشکوک بنشینند در حالی که رابطه ای رسمی با هم ندارند با راننده تاکسی یا مسافر کش مربوطه برخورد کند.)
آغاز نهضت رابطه شناسی در جامعه ای که مصرف مواد مخدر و بی پروایی های اخلاقی و جنسی درآن به مرزهای خطرناکی رسیده است شاید تلاشی ابلهانه بر فرجامی باشد که از نیم قرن پیش برای خودمان تدارک دیده ایم .
اینکه اکنون جامعه ایران به کدام سو می رود شاید بحثی باشد که در این مجال اندک نگنجد ولی اینکه ما در چه وضعی هستیم بر همگان عیان است.آشنایی می گفت امروز و هر روز بعد از امروز عیار همه چیز و همه کس در جامعه کمتر و کمتر می شود، ا کنون دانش آموختگان اخیر مهندسی پزشکی ، مدیریت و... قابل مقایسه باهمتا های ده ، بیست و حتی سی سال پیش خود نیستند، کیفیت زندگی، حالات روحی و روانی مردم بسیار کاهش یافته است حتی در میان قدرت سالاران شیفته خدمت نیز این کاهش عیار در انتخابات اخیر عیان است .
اخلاقیات و ترتیبات ملکی و ملکوتی زندگی روزانه به طرز قابل توجهی سقوط کرده است، چنان که گاهی در میان دغدغه های روزانه زمانی که کمی به خود می آیم می بینم که در زمانه اشتباهی زندگی می کنم، شاید زندگی رویایی سال های مشروطه در امیرخیز تبریز دیگر تکرار نشدنی باشد ولی سالهاست آرمان و آرزو در این کشور مرده است. جایی که ستار بی سواد هر آنچه از هزار سال تمدن ناقص الخلق انحراف یافته ایران را بر باد داد و این همان فریاد آرمان بود.
آنچه که با عنوان آرمانگرایی و تمثیلی بر آن در میان جوانان امروز و دیروز فاتحانه یاد می شود جز ملغمه ای آشفته از احساسات خام و کم سوادی مزمن مبارزین به اصطلاح آرمان خواه این دیار نیست. آنچه درآرمان گرایی راه ندارد احساسات است و آنچه ا کنون می پرورانیم احساساتی غلیان یافته، منحرف و بی دلیل است.
آنچه در سیاست و مبارزه می بینیم جنگ عریان نامحرمان آرمان و آزاده گی است و آنچه در این هشت سال اخیر با آن مواجه بوده ایم فریاد بی سرانجام مدعیان اصلاح بر آزادی لجام گسیخته ایست که فرسنگ ها ورای دیوار آزاده گی راه می پیماید. فریادهای آزادی خواهانه جماعت اصلاح برای من تداعی کننده پلیسی است که برای اتومبیلی که با سرعت سرسام آوری از مقابل او گذشته حقوق قانونی او را متذکرمی شود و نیز جامه مقبولیت پوشاندن برگناهی پرده دریده.
کاروان مدرنیته ایرانی راهی می پیماید که هیچکدام از برادران شرقی و غربی اش نپیموده اند و با تاسف سرانجام این راه به بی راهه است و به منجلابی که هر چه از ماست در آن نیست و هرچه که راست است نیز در آن راه ندارد. شاید همتای این وضع بی هویتی و سقوط را در حدی بسیار بسیار رقیق تردر ترکیه یا پاکستان مشاهده کرده باشیم و لا غیر که غیر ازآن همتایی براین سقوط نمی توان یافت.
ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ایم وان هم به سه چیز کم بها ساخته ایم
گر دوست چنان کند که ما خواسته ایم ما آتش و نفت و بوریا خواسته ایم
این دو بیتی از عین القضات همدانی که در واپسین روزهای قبل از شمع آجین شدنش سروده است مرا به یاد عن تل هایی مانند سروش می اندازد که با پسوند دینی و کمی هم ریش باز مانده از کلاس مرتضی مطهری در این بی راهه همچنان بر طبل جدال سنت و مدرنیته می کوبند و شاگردان دست چندمی چون علوی تبار ، مرتضی مردیها به شعارسازی مشغولند بی تفاوت از اینکه نه از سنت خبری است که اگر بود این نبود وضع ما و نه بویی از مدرنیته برده ایم که اگر برده بودیم سالی چهل هزار کشته درتلفات رانندگی نمی دادیم و سالی بیست درصد تعداد معتادانمان رشد نمی کردند.
حال اگر بگویم بر دل های اکنون ما آرزوی آرمان خواهانی همانند قرمطیان و اسماعیلیان حتی درجامعه ای جزم اندیش مانند اواخر سلطنت خلافت نشان عباسیان داشتن، وارد شده است، پر بیراه نیست.
جذابترین قسمت داستان نیز همین اصول گرایان و محافظه کاران ایرانی اند که اللۀ اللۀ فقط شبح کمدی واری از اصولگرایی و محافظه کاری اند. گریه بر حال اصول گراییی که رحیم پور ازغدی مبین و شاقول قائم آن است نه تنها سودی ندارد که فریاد می طلبد بر این همه ساده اندیشی و ملت خربینی این عده که چون تمدن غرب نتوانسته شعار فلانش را آن طور که ما می خواهیم اجرا کند پس ما همان تمدن موعودی هستیم که باید. در این دعوای بی سرانجام که اسلحه داران نیک اندیش (در فحوای کلام ) می توانند داعیه ریاست بر سیاست پیشه گان خام ملت خربین را نیز به مخیله خطور دهند آنچه پیروز است فساد است پس زنده باد فساد، منیت است پس پیروز باد من، که اصالت من بر تارک این آینده زود رسیده جامعه می درخشد و در این مجال است که طاغوت چنان توسیع معنا می یابد که از شمال شرقی تا ورای جنوب غربی را می پیماید و طغیان برحال، آینده ای را به باد می دهد که آرمان در آن ارزش فال عاشقی آشفته بر دیوان خواجه ای رمیده برای عشق نا فرجام خود را نیز نخواهد داشت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر