شنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۴

فردا

فردا
بیش از اینها آری
بیش از این ها می توان آرام بود
آرام ،آشفته ، خواب آلود
آرام از فرار ، از فریاد ، از دریا
آشفته از رویا از کابوس ازمیترا از ناهید از رز پنج پر زیبای سرخی
خواب آلود از خستگی منگ از دلی شکسته
نشسته در داغی مجهول از آشفته بازار فردا
وافور تنهایی بر لبان خسته اش
می مکند تریاکی از بازار نهان داران
از آرامکده جایی دور از میان درختان بلند
جایی که عروسکی کوکی می رقصد آرام
آرام آرام
کوک شهوت آلودش گونه پایان را می بوسد
رخت نهان داران آماده ، آشفته لیک پر فریاد
از عشق های ساعتی لهوهای بی طاقت
از بوسه های زهرآگینش می تراود تلخی
داستان تنهایی ، بی پولی ، بی نامی
بی یار ، تنها در میان جنگلی
از آهن از فولاد از شرم
شرم تنهای نگاهش را او می داند و شبگرد
مردی آشفته ، اما آسان اما عاشق
شبگرد جدایی را پرستش در دل دارد
در دلی ساده نا آرام
فردا را نمی بیند دیگر
شبگرد فردا بین فردا نمی بیند
امروز آشفته فردا تاریک
شبگرد عروسک را دوست خواهد داشت
دوست ، یار تنهایی هاست اما
جنگل پر شرم فولاد ، فریاد نهان داران
شبگرد تنهاست
داستان شبگرد داستان مردی است با ایمان
فردا تاریک است
تاریک تاریک سرد سرد
زمهریر آشفته فردا
شبگرد را خواهد کشت
آری فردا تاریک است تاریک
عروسک باز میرقصد باز می رقصد
آرام آرام
لیک این بار از میان بوسه هایش خون می تراود
شبگرد دیگر نیست
رقص آشفته تر ، آسان تر است اما
فردا فردا است اما پا برجا
ساعتی دیگر ، عشقی دیگر اما بی فرجام
عروسک فرجام را خواهد یافت؟
قدرتی برتر
آیا باز عروسک
ماهی های قرمز کوچک احساس را
زنده زنده خرچ خرچ
خواهد خورد؟
شبگرد دیگر نیست
اما باز فردا فردا است
فردا تاریک است

هیچ نظری موجود نیست: