دوشنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۴

هاشمی چرا به یکباره منفور قدرت سالاران شد؟

در هنگامی که احمدی‏نژاد رئیس جمهور منتخب شده و هاشمی رفسنجانی نمی‏دانم آیا جدی گفت یا نه ولی زمانی که رأی می‏انداخت گفت:" اگر رئیس جمهور بشوم یا نشوم آماده می‏شوم نقش تاریخی خود را انجام دهم" و این نقش تاریخی چیست نمی دانم ولی امیدوارم او در هنگام گفتن این جمله واقعا به معنای گزینه‏هایی که در ذهن‏ها ایجاد می‏کند فکر کرده باشد.
در ادامه خیلی فکر کردم چرا واقعا این همه هاشمی یکباره برای فدائیان نظام بد و منفور شده است؟ مطالعه خلاصه بسیاری از صحبت‏های فرماندهان سپاه در سراسر ایران نشان داد که همه مخالفت آنها در سه دلیل خلاصه می‏شود.

1. زمینه سازی او برای دوم خرداد

2. میدان دادن به کارگزاران و نفی ارزشهای خود خوانده ایرانی و اسلامی

3. نوشتن نامه به آیت ا... منتظری و دیدار با او و عذر خواهی تلویحی به خاطر حصر و آزار ایشان

4. فساد مالی خانواده
با بررسی این نکات و به دلیل این که فساد مالی ایران امروز انحصار به خانواده هاشمی ندارد به سادگی می توان متوجه شد دلیل همه این دشمنی ها بیرون آوردن غول از چراغ است. غولی که با همه زور زدن‏های این عده امیدی به بازگشت به چراغ نیست، این بیرون آوردن غول خواستن و دانستن بود که تبدیل به گناه نابخشودگی کسی شد که شاید نیمی از قسمت مذهبی انقلاب بهمن 57 باشد.
و باری که این دانستن و خواستن بر دوش بسیاری از قدرت سالاران گذاشته است اندک اندک شکاف را در سیمای آنان نشان می‏دهد. هر چه عده‏ای مانند قالی باف فرار به جلو را ترجیح دهند

ریاست بر جمهور یا ...

زمانی که فکر می‏کنم چرا از پیروزی احمدی‏نژاد در انتخابات خوشحال نمی‏شوم و اصولا منی که از اعتقادات مذهبی خوبی برخوردارم و اصولا مشکل خاصی هم با جمهوری اسلامی ندارم چرا باید برای پیروزی چنین فردی که همه استانداردهای این نظام را دارد باید افسرده باشم؟
دموکراسی و جمهوریت در ایران بازمانده مجاهدت‏هایی است که مردان و زنان بزرگی که از دوران مشروطه و قبل از آن در راه این ارزش‏های انسانی انجام داده اند در هر زمانی به به نامی و ضرورتی. ولی کلمه باطنی همه این تلاش‏ها همین دموکراسی و جمهوریت بوده و است. از زمای که با اشک و عشق "تبریز مه آلود" را می‏خواندم یا قبل‏تر از آن با نثر خاص کسروی تاریخ مشروطه را می‏خواندم آری از آن موقع‏ها بود که دریافتم آنچه امروز جمهوریت نام دارد بازمانده چه قهرمانان و نوابغی است.
امیرخیز تبریز مانند آهن ربایی هر کسی از هر ملیتی را که از نزدیک آن می‏گذشت جذب آرمانی می‏کرد که جان دادن در راه آزادی ملتی بیگانه گاه کمترین کاری بود که امثال باسکرویل آمریکایی انجام می دادند. شهادت باسکرویل داستنی دارد که هنوز هم هر بار داستان آن معلم آرمان خواه را می‏خوانم برایم تازگی دارد.
ارمنی‏ها و قفقازی‏هایی که دور از خانه و کاشانه دست در دستان ستار و رفقا، مشروطیت قدرت الوهی شاهان را خواستار شدند و توانستند.
حتی زمانی که رضا شاه هم به حکومت رسید باز نتوانست اصول و ظواهر مشروطیت را از میان بردارد در حالی که توانسته بود حتی عزاداری‏های و مراسم مذهبی صدها سال قدیمی‏تر از مشروطیت را خاموش کند ولی مجلس مشروطیت را نه!
از آن هنگام که بسیاری مردان و زنان در راه تناور کردن این درخت خون داده و زجر کشیده‏اند، مرحوم دکتر مصدق، بازرگان، طالقانی، بسیاری از مجاهدین اولیه و نیز بسیاری از نیروهای مذهبی که نه در مراسم سپاس شرکت کردند و نه زنده ماندند تا تاوان سپاس برگیرند.
اینک زمانی که مردم ایران اندک اندک ملت بودن را تجربه می‏کنند، زمانی که شهروند جهان می‏شوند باید شاهد باشم مردی از جنسی دیگر می‏آید و بر مسند ریاست جمهور می‏نشیند و اعلام می‏کند که نمی‏خواهد رئیس جمهور باشد بلکه آمده تا خادم جمهور باشد بی آنکه لحظه‏ای تفکر کند این ریاست نه از جنس آن ریاست‏هاست که برسربازان و عمله‏گان دیده است. این ریاست نمایندگی جمهور است و ریاست بر عالی‏ترین کرسی نمایندگی آن.
احمدی‏نژاد نه آن فرهیختگی را دارد که نماینده فرهنگ و تاریخ این کشور باشد و نه آن تقوا و پاکی را که نمادی باشد از ارزشمندی و راستی ازلی این ملک. سادگی و بی آلایشی پرچین و چروک احمدی‏نژاد و هم در صدای موتورهای انصارحزب ا... کاری از پیش نخواهد برد. حتی اگر باور کنیم که مصلحتی و از سر ناچاری نباشد.
سپاه پاسدارانی که دست به ساختن رئیس جمهور می‏زند با دست خویش ریشه‏های جمهوریت را می‏برد و نماد تفکری ضد اجتماعی را بر مسند ریاست جمهور می‏نشاند.
آری اینکه از این طرز تفکر سطحی مذهبی، اسلام چه میزان ضربه خواهد دید دیگر بماند که فکر می‏کنم دوستان آن طرفی حتی سر نمازشان هم به فکر دین اسلام بیچاره و تشیع مظلوم که همه اعتبارش را در راه سیاست می‏بازد نمی‏افتند.
آری دوست دارم رئیس جمهور ایران ادیب باشد، دانا و خردمند و حتی زیبا و درخشان. شاید تاکنون هم این جمهور روسایی که دارای همه این شرایط باشند نداشته است ولی احمدی‏نژاد هیچ کدام را ندارد.

عملگرایی و شعار درمانی

درباره تفاوت های اساسی که میان عمل گرایی و شعار درمانی وجود دارد مدتها فکر می‏کردم. همیشه فکر می کردم واقعا چرا عملکرد و حرکات رفسنجانی را می‏پسندم و خاتمی همیشه تزلزلی را در افکار و احساساتم پدید می‏‏آورد، امروز پس از خواندن پیام تبریک خاتمی به "ملت ایران و رئیس جمهور منتخب" معنای واقعی این دو کلمه برایم روشن شد. پیامی که افتضاح را یک بار دیگر برایم معنی کرد کل پیام که حدود 20 خط است نتیجه گرفته است که این دو مرحله از انتخابات با "حضور قابل توجه مردم شریف ایران" به رشد مردم سالاری دینی منجر شده است و صرف نظر از نتیجه باید بر آنچه در ایران تجربه می‏شود احترام بگذاریم.
چند تعارف به رئیس جمهور منتخب که باید بتواند
"با اعتماد مردم و حمایت ارکان حکوت جهش به سوی توسعه و دفاع از آرمانهای والای انقلاب اسلامی که آزادی‏ها و حقوق اساسی مردم از برجسته‏ترین آنهاست" را انجام دهد.

آنچه در این میان جالب توجه است فریاد وزارت کشور دولت همین رئیس جمهور درباره گستردگی تخلفات است و آنهایی که با ادبیات رسمی آشنایی دارند می‏دانند آنچه در یک بیانیه رسمی تخلفات گسترده نامیده می‏شود در حقیقت چه می‏تواند باشد؟
آن گاه است که خاتمی با احترام به نظر ملت !!! اقدام به اعلام نتیجه انتخابات می‏کند و وزیراطلاعاتش که در محافل خصوصی از گستردگی تقلب سخن می‏گوید در مصاحبه مطبوعاتی اعلام می‏کند تخلفات بسیار جزئی بوده است و آنچه در میان می‏ماند بی عملی کم خردانه‏ای است که به عنوان یکی از یادگارهای جاودان خاتمی با نام او عجین می‏شود.

زمانی که این مسئله را با رفتار هاشمی رفسنجانی در انتخابات خرداد 76 مقایسه می‏کنم که رفت و در ستاد انتخابات وزارت کشور نشست و تا اعلام نتایج انتخابات نهائی از این جدیت عدول نکرد.حتی صبح زمانی که وزیر کشور یعنی آقای علی محمد بشارتی به بهانه خواب بودن رهبر از اعلام نتایج امتناع می‏کرد و به او دستور اعلام نتایج داد و حال این دو انتخابات فاصله عمل گرایی را با شعار درمانی روشن می‏کند. این که چرا عمل معتدل و محافظه کارانه بسیار بیش از شعارهای اصلاح طلبانه می‏ارزد. این که چطور در زمان حکومت یک دولت محافظه کار یک نامزد اصلاح طلب پیروز انتخابات می‏شود و در انتخاباتی که پس از حکومت هشت ساله این حکومت اصلاح طلب برگزار می‏شود یک نیروی زیرخاکی با افکار عهد دقیانوس سر بر میآورد.
خاتمی با این انتخابات پایانی بسیار جذاب برای کارنامه بسیار ترس سالارش تدارک دید.

جام تهی

امروز در ماشن یکی از دوستان آلبوم جدید محمد رضا شجریان بنام جام تهی را دیدم.

این آلبوم که کاری کم نظیر از فریدون شهبازیان است چند تن از نامدارترین نوازندگان و موسیقی‏دانان ایرانی را گردآورده است فرامرز پایور، محمد رضا لطفی و حسین علیزاده در کنار فریدون شهبازیان کاری بدیع و تازه را تدارک دیده‏اند که با صدای محمد رضا شجریان زیبایی و دلنوازی کار چند برابر شده است.

دو شعر زیبا از فریدون مشیری با عنوان "پرکن پیاله‏ را" و نیز شعری از هوشنگ ابتهاج که در پایان این متن آمده است در آلبوم استفاده شده‏اند. در مجموع آلبوم جام تهی، مجموعه زیبا و دلنوازی از آب در آمده است. گوش کردن این آلبوم را به همه توصیه می‏کنم حتی برای افرادی چون خودم که علاقه خاصی نیز به محمد رضا شجریان ندارند.

در این سرای بی کسی

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی‏زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی‏کند

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی‏زند

نشسته‏ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده پر نمی‏زند

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم

یکی صدای آشنا به رهگذر نمی‏زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه‏های بسته‏ات

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی‏دهد

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست

و گرنه بر درخت تر کسی تبر نمی‏زند

شنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۴

3 تیر

آنچه در طی این چند روز به چشم می آید این است که در انتخابات روز جمعه آینده تفاوتهای دو نامزد یا بهتر بگویم نتایج انتخاب هر یک از دو نامزد بسیار متفاوت خواهد بود، به قولی دوستی که دیروز می گفت سرنوشت ایران این هفته مثل یک پاندول میان کره شمالی و مالزی در حرکت بوده است. علیرغم این که به نظر می رسد هردوی نامزدها به دلیل باور به اصول یکسان در درون نظام جمهوری اسلامی تفاوت چندانی ندارد ولی باید دانست که نتیجه این انتخاب تفاوت گسترده ای را در شیوه اداره امور کشوری ایجاد خواهد کرد.

محمود احمدی نژاد نماینده یک قشرخاص از نسل دومی های انقلاب است که اکثرا در سپاه پاسداران متمرکز هستند. در حالت کلی چند دیدگاه در مورد این گروه می توان ارائه داد:

1- تفکرات و اعمال بسیار قشری مذهبی مشابه خوارج صدر اسلام و حتی گاهی تندتر

2- تفکر ثنویت در اجماع مبنی بر تقسیم مردم به افراد ما یا دشمنان ما ، حلال دانستن هر کاری و عملی برای افراد ما و حرام دانستن هر فعل از سوی دشمنان ما

3- تقویت امور ظاهری در دین که هئیت های مذهبی جدید تهران که به صورت بسیار زننده و آزار دهنده به شادی یا عزاداری می پردازند از نتایج این تفکر است.

4- ایمان به نظریه « هدف توجیه کننده وسیله است»

5- فعالیت های و اصلاحات رو بنایی و پوپولیستی مانند آسفالت 45 روزه چاله های تهران

این طرز تفکر که در سایه احساس نیاز نظام به آنان به دلیل افزایش تهدیدات امنیتی برای آن و نیاز به شرکای جدی در داخل این گروه را به عنوان شریک غیر قابل تجدید نظر نظام حاکم کرده است. و اکنون این جریان با تفکر و تحلیل به نظریه وجوب فرمانده شدن سربازان دیروز اکنون برای قبضه همه ارکان قدرت در ایران آماده می شوند.

رسیدن به این اهداف از طریق ابزارهای دموکرایتک مانند انتخابات هرچند حتی این دموکراسی در ایران یک دموکراسی توده ای باشد شاید یکی از آرزوهای این جریان باشد که با کمترین هزینه موفق به انجام آن شوند.
خطری که از جانب این طرز تفکر آینده اسلام و ایران را تهدید می کند بسیار بزرگ است. عبادت های متظاهرانه و غلو در جایگاه تمام افرادی که به صورت تشکیلاتی با ایشان در ارتباطند
_ این امردر ابراز ارادت و غلوی که روی شخصیت آیت ا... مصباح یزدی صورت می دهند نمایان گر است. همه این مسائل نشانگر این اصل است که در میان این گروه اصالت و حقیقت بر مبنای دوری و نزدیکتر به ما سنجیده می شود حال اگر یک مرجع تقلید به عنوان اصیل ترین جایگاه حقوقی یک مرد در مذهب شیعه از افراد ما نباشد به راحتی می تواند به عامل صهیونسیم تبدیل شود ولی اگر آخوند بی سوادی از ما باشد عالم جلیل القدر مظلومی است که سمپاشی ها توان کشف او را از مردم گرفته است.

آنچه در میان این جمع مشاهده می شود گستردگی طرز تفکرات ضد اجتماعی خاصی است و بدون اغراق و شاید فردا تصفیه کامل تمام نهادهای امنیتی و نظامی ایران افراد منطقی و سخت گیری های جدی و غیر قابل قبول در زندگی روزانه مردم از اولین نتایج آن خواهد بود.

اگر این جریان بتواند به طور رسمی و قانونی دولت را در اختیار بگیرد دولت سایه و در عین حال قدرتمندی که اکنون در یاران وجود دارد از نظر دستیابی به اهرم های هویت و قدرت به نقطه غیر قابل باز گشت خواهد رسید و آن گاه است که حتی اگر در انتخابات آینده افرادی خارج از تیم مذکور نیز به هر عنوان قدرت را در دست بگیرند نخواهند توانست بیش از یک تدارکات چی - ولی این بار بدون اغراق قدرت و نفوذ داشته باشند.

پس اکنون جدا از همه حب و بغض های شخصی و گروهی زمان درنگ نیست برای زندگی بهتر و آینده ای جهانی باید در این انتخابات شرکت کرد. برای دوری از انزوا، برای آزاده بودن و برای مسلمان بودن.

شاید عجیب باشد ولی ایران سرزمین غیرممکن هاست.

سه‌شنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۴

انتخاب نهم

انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران که با قاطعیت می توان آنرا غیرمنتظره ترین و پیچیده ترین انتخابات ایران پس از انقلاب به شمار آورد بسیاری از تحلیل هایی را که تصویر غیر واقعی از شرایط ایران به دست می دادند را زیر سوال برد. درصورت تحلیل درست این انتخابات می توان به بسیاری از سوالات درباره خواسته های مردم ، سرنوشت دموکراسی و نیز کارنامه دولت هشت ساله محمد خاتمی پاسخ داد.
آنچه از ابتدا بسیاری از ناظران از پیش بینی آن ناتوان بودند رای بالایی بودکه آقایان احمدی نژاد و کروبی به دست آوردند. رای اول آقای هاشمی از ابتدا قابل پیش بینی بود و حتی میزان رای 21 درصدی آقای هاشمی نیز تا دو روز آخر بیش از 30 درصد پیش بینی می شد. انتخاب آقای کروبی و احمدی نژاد به عنوان رای های سوم و دوم این دوره چند پیام اساسی داشت که از نظر من قابل توجه است و بررسی دقیق این پیام ها برای تحلیل اوضاع کنونی ایران بسیار مفید خواهد بود.
نخستین مسئله ای که در این پارچوب قابل بررسی است نفوذ گسترده اعتقادات بسیار سنتی و بنیادگرایانه مذهبی در اقلیتی قابل توجه ازمردم ایران است که حتی می توانند انتخابات را به عنوان عالی ترین مظهر تجلی دموکراسی تبدیل به امری تقلیدی در چارچوب فقه سنتی شیعه کنند. این اقلیت قابل توجه و اکثراً موجه در حالی که در عرصه های غیردموکراتیک از توان تأثیرگذاری بیشتری نیز نسبت به وزن عددی خود برخوردار هستند نشان دادند با قطبی شدن جامعه ایران- که به طور ناخودآگاه به انسجام اقلیت های این چنینی می انجامد- با یکپارچگی و سازماندهی مناسب می توانند در صورت سکوت جامعه و کاهش سطح رای دهندگان به حدود پنجاه درصد که کف تعداد رای دهندگان دربسیاری انتخابات بعد از انقلاب بوده است می توانند در فرآیندهای دموکراتیک نیز فوق العاده تأثیرگذار باشند.
این اقلیت با توجه به شایعاتی که درباره حمایت گسترده تدارکاتی و معنوی نهادهای قدرتمندی همچون سپاه پاسداران از آنها به گوش می رسید توانستند با استفاده هماهنگ کنندگی و رهبری معنوی جریان تندرویی از روحانیت که آیت ا... مصباح یزدی نماد آن است در انتخابات اخیر بسیار تأثیر گذار باشند. در کنار این موضوع رای های سرگردان بسیاری ازطبقه متوسط و مذهبی و کم سواد جامعه را که نمی خواستند به هاشمی رای دهند نیز جذب احمدی نژاد گردید.
رای آقای کروبی که کاملاً ناشی از سادگی و بی پیرایگی برخورد او و نیز شعار مشهور هر ایرانی پنجاه هزار تومان بود و توانست در شهرهای کوچک و مناطق روستایی که هر دوی این عوامل بسیار موثر به شمار می آیند رای بالایی کسب کند و تا ساعت های اول در صدر شمارش آرا نشاند چون این مبلغ پول و نیز سادگی هر دو عامل بسیار مهمی در جوامع کوچک (با هزینه زندگی و درآمد پایین) محسوب می شود و آقای کروبی با شناسایی دقیق نقاط قوت خود توانست علیرغم بهره مند نبودن از تیم قدرتمندی در اتاق فکرستاد انتخاباتی خود از این نقاط به شیوه خوبی بهره مند شود.
یکی از عیب های دموکراسی این است که کسانی که طالب قدرتند یا به هر دلیل به این نظام معتقدند نمی توانند خیلی صریح به ملت فحش دهند و این عامل موجب می شود در جوامعی مانند کنونی ایران همه معادلات جواب عکس دهد یعنی در حالی همه تصور می کردند با توجه به وجود ملت آگاه و شجاع ایران!!! رقابت اصلی این دوره انتخابات میان اردوگاههای هاشمی به عنوان مرد محافظه کار و عملگرای جمهوری اسلامی و قالیباف به نمایندگی از نیروهای حزب الهی جهش یافته با اصلاح طلبان سنتی نظام یعنی هواداران معین خواهد بود ولی مردم ایران باز نشان دادند"مومن در هیچ چاچوبی نمی گنجد" و احمدی نژاد را به دور دوم فرستادند.
این مساله نتیجه یکی از ضعف های اساسی دولت اصلاحات خاتمی است و آن این که نتوانست کوچکترین تأثیری در سطح سواد سیاسی جامعه بگذارد و معلومات توزیع شده در این عرصه کما بیش به دست آن عده از مردم رسید که در هرحال با یک تولرانس منطقی حتی در دولت ناطق نوری نیز به آن دسترسی پیدا می کردند.
کارنامه دولت خاتمی علیرغم گفته های بسیار موافقان او در زمینه اصلاحات مبنی بر نهادینه کردن گفتمان زیبا و فرهنگی در عرصه سیاست دقیقاً به همین دلیل شکست خورده تلقی می شود چون نفوذ اصلاح طلبی در جامعه ایران به همان گفتمان میان قدرت سالاران و آنهم در سطح ماکرو محدود شده است و در سطح میکرو یعنی جایی که دولت با مردم طرف است هیچ تغییری نسبت به دولت های قبلی مشاهده نمی شود.
این فرآیند اصلاح در سطح چند معاونت ریاست جمهوری و وزارت خانه معدود در تهران باقی مانده و به ویژه درسطح استان ها هیچ تغییری در رفتار، سیاست ها و اعمال استانداران ، مدیران کل و روسای سازمان های دولتی ایجاد نشده است. گفتمان و شیوه عمل همان گفتمان و شیوه سابق است، حتی در اکثر موارد افراد نیز تغییر نکردند و به همان عهد سابق به مدیریت پرداختند و این یعنی مهمترین وظیفه دولت اصلاحات یعنی بسط فرهنگ دموکراسی در جامعه و ایجاد بسترهای فرهنگی و قانونی جامعه مدنی را به شعاری مضحک تبدیل کرد.
یکی از دلایلی که بسیاری از افراد ساده و غیروابسته جامعه نیز به احمدی نژاد رای دادند این بود که واقعاً کار دیگری نمی توانستند انجام دهند احمدی نژاد تمام استانداردهای پوپولیستی یک رئیس جمهور برای جامعه ایران را در خود داشت غیر از تیپ و قیافه که آنهم قابل اصلاح است.
ساده زیستی ظاهری در مقابل اسراف های عظیم کارگزاران حاکم ، صراحت در مقابل محافظه کاری و ترس از مافوق کارگزاران کنونی و چند شاخصه دیگر که به دلیل عدم رشد فکری و عدم افزایش بینش سیاسی مردم موجب گرایش آنها به احمدی نژاد شد و حتی مصطفی معین به زور پیراهن آستین کوتاه و عینک جدیدش هم نتوانست از انتهای جدول تکان بخورد .
در جامعه ای که بسیاری از جوانان فعال سیاسی اش در ستادهای انتخاباتی نامزدها به طور قطع حتی یک بار قانون اساسی ایران را روخوانی نکرده اند انتظار از اینکه مردم به شعار استفاده از ظرفیت های قانون اساسی گوش دهند و تغییر در رای شان ایجاد شود انتظاری بسیار بیهوده است.
نمی دانم آیا واقعاً نمی شد طی این هشت سال در هر استان دوره های بیست ساعته قانون اساسی برگزار کرد و جوانان و فعالان سیاسی و اجتماعی را با طرح جاذبه های اندک به این کلاس ها هدایت کرد تا حداقل بدانند اصل 15 یا 19 چیست و جایگاه نهاد ها و غیره در این قانون کجاست؟
می شد با هزینه بسیار کم سواد سیاسی ملت را از حقوقی که دارند بالا برد. آیا اگر این برنامه در طی هشت سال گذشته برای 10 میلیون نفر اجرای می شد امروز نتیجه دیگری از این انتخابات یا تحصن نمایندگان در مجلس ششم گرفته نمی شد.
نتیجه آن همه شعار جوان پسند و جوان محوری در دولت خاتمی به کجا رسید؟
به اینجا رسید که در دولت خاتمی وقتی یک جوان متخصص ایرانی می خواهد وارد کار دولتی شود باید با ماهی صد و دویست هزار تومان حقوق، چهار برابر یک کارمند رسمی که چهار برابر او حقوق می گیرد، کار کند و این در حالی است که در یک لحظه اگر مسئول مربوطه صلاح دید به قرارداد او پایان داده خواهد شد. جرم این جوان تنها این است که پنج، شش سالی دیرتر به دنیا آمده و دانشگاه رفته است و احتمالا دو بار هم به خاتمی رای داده است. پرداخت حقوق چند برابر متفاوت برای دو کار یکسان، این عدالت دولت خاتمی برای جوانان ایرانی بود.
در دولت جوان محور خاتمی وقتی یک جوان می خواهد در سیستم مدیریتی مسئولیتی به عهده گیرد تنهاخواهد توانست این جمله را بشنود که :" شیخوخیت لازم را ندارد" و این شیخوخیت چیست که اگر هرکسی داشته باشد درحالی که سواد، تخصص، انرژی و بینش ندارد او را برکسی که اینها را دارد ترجیح می دهد؟
آری دولت خاتمی در برنامه اصلاحات به عنوان محوری ترین شعار دولت به شعار درمانی و بسیاری حرکت های روبنایی بسنده کرد. هیچ عمل جدی برای عمق بخشیدن به اصلاحات صورت نگرفت و آنچه تشویق شد ظاهرسازی بود و بس. سازمان ها غیر دولتی بسیاری در این دوره تاسیس شد ولی اگر 99% این NGO هارا در ترازوی نقد قرار دهیم متوجه خواهیم شد برابر یک اداره کل همین دولت ناکارا نیز کارایی ندارند.
این سازمان ها و انجمن ها تبدیل شدند به محل خوشگذرانی و لاس زدن عده ای بی کار که ماه به ماه هم اندکی کمک دولتی می گرفتند تا آمارهای وزارت کشور رشد تعداد سازمان های غیر دولتی را نشان دهد. ولی این که اصلاً این NGO ها باید چه کاری می کردند به کسی مربوط نبود نکته جالباین است که آئین نامه سازمان های غیر دولتی نیز شش سال پس از روی کار آمدن دولت اصلاحات تصویب و ابلاغ شد و این هم از توجه بیش اندازه دولت اصلاحات به جامعه مدنی حکایت می کرد.
البته اگر جامعه مدنی (Civil Society) ظرف چند ماه پس از طرح آن توسط آقای خاتمی تبدیل به جامعه مدنی دیگری ( مدینه النبی ) باز توسط همان شخص شد همین میزان توجه نیز برایش زیاد است.
همین تغییردادن معنای جامعه مدنی توسط آقای خاتمی در عرض چند ماه خود نشانگر اندازه بار تئوریک موجود در دولت اصلاحات بود و برای تحقق جامعه مدنی که آقای خاتمی تصمیم به پیاده سازی آن گرفتند شاید همین مقدار شعار درمانی نیز کافی باشد.
آنچه در نهایت از این انتخابات می توان نتیجه گرفت این موضوع است که اندک اندک زمزمه های مبنی بر ترجیح رشد کنترل شده عمودی درجامعه ای مانند ایران به حرکت این چنین یعنی درجا زدن درالفبا از میان نخبگان به گوش می رسد.
اگر دولت خاتمی این شانس را نمی آورد و با ورود اینترنت و نیز رشد حیرت آور فن آوری اطلاعات در دنیا همزمان نمی شد نمی دانم دیگر می خواست نتایج کدام تغییرات و تحولات را به نام خود قبضه کند.
توسعه اقتصادی جدی همراه با گسترش طبقه متوسط جدید و واقعی شاید راه جایگزینی مناسب برای راهی باشد که حامیان جبهه اصلاحات از آن می گویند و عمل نمی کنند.
درطی هشت سال گذشته برطبل آن نوع انتخاب کوبیده اند ولی تا زمانی که شرایط مدرنیته دراین کشور مهیا نشود درجدال سنت و مدرنیته نتیجه همیشه به انقلاب بهمن 57 منتهی خواهد شد چون همیشه راه را اشتباه می رویم و راهی را بر می گزینیم که صلاح ملت در آن نیست و این اینرسی واقعی سنت است که جامعه همیشه به جای اول برمی گرداند. البته اگر مانند بسیاری اکنون در وجود چنین چالشی شک نکرده باشیم و گسل واقعی جامعه ایران را نه جدال سنت و مدرنیته که چالش عمیق تر دیگری ندانیم.

چه کسی باید رای بیاورد؟

در حال حاضر کشور با چالش‏هایی مواجه است که می‏توان آن ها را در سه عنوان کلی دسته‏بندی کرد
آغاز پروسه پیوستن به سازمان تجارت جهانی و نیاز به اصلاحات عمیق اقتصادی
مذاکرات با غرب به بهانه تکنولوژی هسته‏ای درباره آینده روابط
ادامه اصلاحات در ارکان کشور و حکومت برای رفع نیازها و تنش های داخلی

کسی که باید در انتخابات حاضر به عنوان رئیس جمهور برگزیده شود باید بتواند چالش های ذکر شده را به بهترین نحو ممکن در همکاری با کلیه ارکان حکومت و جذب اعتماد مردم حل کند. چون هر کدام از مشکلات فوق در صورت بی توجهی یا تعویق در حل آن می‏تواند به تهدیدی جدی بر امنیت و موجودیت حکومت و کشور بیانجامد.
رشد اقتصادی ایران به دلیل وجود نفت طی دو دهه آینده رشد پنج درصدی را تجربه خواهد کرد و این امری است که با اندکی کاردانی و نیز بحرای نکردن بیش از اندازه اوضاع همواره قابل دست یابی است، ولی اصلاحات ساختاری در اقتصاد و نیز روزآمد کردن جدی قوانین و مقررات و شفاف سازی تمام روابط اقتصادی در کشور می‏تواند رشد اقتصادی کشور را تا 8 درصد بالا برد. دربلندمدت این تفاوت سه درصدی با فرض یک صد و پنجاه میلیارد دلار تولید نا خالص فعلی برای ایران در طی 25 سال آینده می‏تواند به یک اختلاف پانصد میلیارد دلاری در میزان تولید خالص داخلی منجر شود یعنی با رشد پنج درصدی، بیست و پنج سال بعد حدود پانصد میلیارد دلار و با رشد هشت درصدی حدود هزار میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی خواهیم داشت که در افزایش رفاه و درآمد سرانه تفاوت بسیار عظیمی از این دو نرخ ناشی خواهد شد. این محقق نخواهد شد مگر با رشد جدی سرمایه گذاری خصوصی و خارجی در کشور.
حال بهانه عضویت در سازمان تجارت جهانی می‏تواند موتور محرکه‏ای باشد بر تمام اصلاحات ساختاری اقتصادی که قسمتهایی از آن را در دولت آقای خاتمی شاهد بوده‏ایم. انحصار زدایی جدی، اصلاح قوانین گمرکی، شیوه مدیریت مالی تولید و فروش نفت و تعریف دوباره روابط شرکت نفت با دولت ، هدفمند سازی یارانه‏ها وکارامدترکردن نظام تامین اجتماعی کشور و بسیاری تغییرات دیگر همه و همه باید توسط دولت بعدی به عنوان یک دولت گذار به سمت استاندارد سازی اقتصاد ایران انجام گیرد.
البته آنچه در این چند خط به سادگی بیان شده است نیاز به تلاشی گسترده و کار شبانه روزی دارد که توان بالایی را از تیم اقتصادی و برنامه ریزی دولت بعدی می‏طلبد.
آنچه در این میان توان بسیاری را از دولت برای اجرای اصلاحات مذکور خواهد گرفت مقاومت های بسیار جدی عده‏ای است که شریانهای مهم اقتصاد را در دست دارند و این اصلاحات به طور مستقیم به منافع آنها که طی فرآیندهای کاملا ویژه ایجاد شده است لطمه خواهد زد. این منافع که گاه ظاهری صلاح و نیکو نیز دارند ناشی از شرایط ویژه‏ای است که طی سالهای جنگ و عدم امنیت روانی و اقتصادی برای حاکمیت برای بخشهایی از حاکمیت یا مجموعه‏هایی که روابط ویژه‏ای با حکومت دارند ایجاد شده است و در پی ایجاد این منافع عده کثیری نیز از این منافع بهره‏مند شده و می‏شوند. در این میان درصد قابل توجی از این عده، منافع ناشی از اقتصاد غیر استاندارد ایران را به طور جدی حق خود می‏دانند و دلایل قاطعی نیز از منظرخود برای آن دارند.
لذا در مقابل این اصلاحات مقاومت هایی جدی که از درون دولت آغاز شده و در مجلس به طور جدی‏تر ادامه پیدا خواهد کرد قابل پیش بینی است. اعتمادی که باید دولت آینده ایجاد کند تا این اصلاحات را در درون حاکمیت پیش ببرد مهمترین شاخصه‏ای است که حتی از طراحی راه کار و سیاست های مدون نیز مهمتر است. رئیس جمهور آینده باید از توانایی مدیریت این فرآیند برخوردار باشد و در میان نامزدهای حاضر تنها آقای هاشمی است که در صورت اعتقاد به این راه برد می‏تواند آن را اجرا کند چون اصولا آقایان کروبی، احمدی نژاد چندان اعتقادی به این تحلیل ندارند. آقایان لاریجانی و قالیباف نیز خود به دلیل وابستگی های جدی به صاحبان این منافع از توانایی چندانی برای اجرای این سیاستها به صورت عمقی برخوردار نیستند و در میان برنامه‏های تدوین شده خود نیز به اصلاحات رو بنایی بسنده کرده‏اند و برنامه چندانی برای این امور ارائه نداده‏اند. در مورد آقایان مهرعلیزاده و رضایی نیز به دلیل عدم ارتباط کار آمد با نهادهای قدرت در ساختار پیچیده قدرت در جمهوری اسلامی از توان اثرگزاری در این امور برخوردار نیستند.
در مورد آقای معین نیز در انتهای بحث به صورت جامع در باره آسیب شناسی انتخاب احتمالی او به این سمت بحث خواهیم کرد.
در مورد مذاکرات جامع با غرب، تجدید نظر دو طرفه میان ایران و آمریکا به عنوان کلید حل مشکلات بین‏المللی ایران است و مسئله اسرائیل به عنوان کلید حل نهایی و جدی چالش های میان ایران و آمریکا.
آنچه برای یک رئیس جمهور مهم است ایجاد حس اعتماد در طرف مقابل است که شریک توانمندی برای مذاکره در ایران وجود دارد، یعنی اختیار حقیقی برای مذاکره را با توجه به ساختار پیچیده نهادهای قدرت در جمهوری اسلامی دارا ست.
آقای هاشمی رفسنجانی با توجه به دوره هشت ساله ریاست جمهوری دارای روابط قدیمی با رهبران غرب است و حتی انتخاب او به سمت ریاست جمهوری به عنوان سیاست مداری اصلاح طلب و عملگرا به تحلیل غربیان پس از فوت امام خمینی نیز با استقبال گسترده نخبگان و نیز استقبال منطقی و خوشایندی از سوی رهبران غرب مواجه شد. در کنار این موضوع ارتباطات محکم تر هاشمی با نهادهای قدرت جمهوری اسلامی اعم از رهبر، نهاد روحانیت، سپاه و نیزصدارتش بر مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان نهاد قانونی تدوین سیاستهای کلی نظام و نیز محل حل اختلاف قوه مقننه به امتیازات او در این مرحله میافزاید. در کنار این مسئله، موضوع مقبولیت که آقای هاشمی همواره چه در میان نخبگان و نیز مردم عادی همواره و بدون افت و خیز قابل توجه طی بیست سال گذشته دارا بوده است مشروعیت حداقلی لازم برای پیش برد اهداف مذکور را نیز برای او فراهم می آورد. شهرت هاشمی رفسنجانی به عنوان king maker و نیز شایعات جدی در مورد روابط و قدرت شخصی او تصویری از یک سیاستمدار استاندارد را از او ساخته است که تحلیل جدی گرفتن او را همواره در میان غربیان قابل قبول می‏کند.
بحث نهایی نیز در رابطه با اصلاحات سیاسی و اجتماعی مورد نیاز جامعه است که نیاز شدید و جدی به این اصلاحات با انتخابات دوم خرداد 1376 تلنگری جدی به نظام رایج و حاکمیت در ایران وارد کرد و جای خود را به عنوان پای ثابت تمام بحث های چند ساله اخیر ایران محکم تر نمود. این نیازهای جدی به عنوان نموداری از شرایط حیاتی و نیز رشد فزاینده ابزارهای اطلاع رسانی و نیز شرایط بسیار ویژه جامعه ایران ( حدود دوسوم جامعه ایران بعد از انقلاب به دنیا آمده‏اند. ) ایجاد شده‏اند.
جمعیت جوان، دانشگاه دیده و اکثرا مجرد ایرانی با تغییراتی که به کمک ماهواره، اینترنت و نیز روابط رو تزاید فرهنگی با جهان خارج ایجاد شده است انتظاراتی از حاکمیت پیدا کرده اند و نیزرابطه ای میان خود و حاکمیت قائلند که مقوله‏ای کاملا متفاوت و جدا از ارتباط فرهمندانه ای است که امام خمینی با جامعه برقرارکرده بود .
سؤال کردن و تفکراتی گاه متضاد با تفکر رسمی داشتن از مشخصه‏های چالشی است که جامعه‏ ایران با حاکمیتی که هم چنان دیدی پدرسالارانه و گاه فرهمندانه در میان رهبرانش به رابطه میان جامعه و حاکمیت وجود دارد. این چالش اساسی تر از آن است که با اصلاحات رو بنایی در اجازه دادن به آزادی‏های گسترده اجتماعی به سان مدل مشهور به مدل چینی قابل حل باشد، برای حل این چالش نیاز به ساختارشکنی هایی هست که قسمتهایی از آن در دوره آقای خاتمی انجام گرفت و قدمی برداشته شده است و دیو از چراغ بیرون آمد. دیگر نمی توان به گذشته برگشت، شناسایی نیازهای واقعی این شرایط و نیز توانایی ارائه راه حل های اصول گرایانه و در عین حال اصلاح طلبانه ـ علیرغم این که شعار همه نامزدهای وابسته به طیف راست نیز چنین بود- نیاز به توانایی هایی دارد که هر کدام از تیم های آقای هاشمی و آقای معیناز قسمتی از آن بهره مند هستند.
بسیار روشن است که در راه اصلاحات دیگر نمی توان گام به پس نهاد ولی انجام این جراحی فوری در درون جامعه امروز ایران با توجه به سیاستهای رسمی حاکمیت و بالا رفتن روز افزون سقف مطالبات جامعه، توان و فداکاری بسیاری می‏طلبد که امیدوارم رئیس جمهور آینده از آن برخوردار باشد.
جالب ترین مسأله‏ای که در این مورد می‏توان ذکر کرد عملکرد نسبتا خوب صدا و سیما بود که در این دوره در مقایسه با انتخابات 76 از تفاوتهای قابل توجهی برخوردار بود و اتفاق از آن جالب تر تهدیدی بود که ستاد انتخاباتی آقای معین در مواجه شدن رفتار صدا و سیما در پس گرفتن دعوت از خانم کولایی به صدا و سیما از خود نشان داد و اعلام کرد که اگر صدا و سیما به شیوه خودش ادامه دهد از تلویزیون‏های ماهواره‏ای برای ارتباط با مردم استفاده خواهد کرد در جامعه‏ای که ماهواره هنوز به طور رسمی قدغن است این تهدید نشان می‏دهد که آینده زودتر از تفکر ما رسیده است و واقعاٌ آینده روشن است.
آسیب شناسی انتخاب آقای معین به عنوان رئیس جمهور از اشاره ای به دولت خاتمی می گذرد، پس از آنکه دولت خاتمی نتوانست حتی به قسمت محدودی از مطالبات ایجاد شده در جامعه پاسخ دهد دامن زدن به مطالبات جدی تراز سوی معین و تیم همراه در حالی که با توجه به نظم رایج حکومت در ایران تقریبا روشن است که توان پاسخ گویی به آنها در چارچوب ساختار فعلی افراد در حکومت وجود ندارد بزرگترین خطری است که حرکت اصلاح طلبانه ایران را تهدید می‏کند. اگر معین هم نتواند، دیگر عملاٌ و بدون دخالت حاکمیت و به دلیل اشتباه محاسباتی جبهه مشارکت پرونده هرحرکت اصلاح طلبانه در درون نظام بسته خواهد شد و اکثریت جامعه به انزوای خود خواسته ای خواهند رفت که با عدم دخالت در سیاست رشد تفکرات اصلاح طلبانه را از حاکمیت نیز می‏گیرند. سکوت ملت به نظر من تیر خلاص به حرکات مسالمت جویانه اصلاح طلبی در ایران پس از این خواهد بود و در این میان قسمتی از این شکست به عهده کسانی است که در اصلاح طلبی اشتباه کرده‏اند و حتی شاید بتوان گفت دروغ گفته‏اند. سیاست هایی از قبیل ائتلاف با نیروهای ملی مذهبی و حتی نزدیکی هایی با اعضای جبهه ملی داخل و حتی ارتباط با تشکل‏های سیاسی اپوزسیون خارج از کشور مانند حزب توده و فدائیان خلق، همکاری و قول مساعد نیست به مطالبات گاهاً ناحق کردها، قول به همه جریانهای خارج از تحمل حاکمیت برای حضور در کابینه موجب برخوردهایی فرسایشی میان دولت و جناح های دیگر کشور خواهد شد که فرصت کار را از دولت خواهد گرفت.
آیا دوستان مشارکتی تفکر کرده‏اند چگونه می‏خواهند برای یک وزیر کرد یا ملی مذهبی از مجلس هفتم رای اعتماد بگیرند؟
یا هیچ فکر کرده‏اند ایجاد جبهه دموکراسی خواهی به عنوان یک جریان منتقد حاکمیت و در کنار آن در اختیار داشتن همزمان قوه مجریه با کدام عقل سلیمی می‏تواند به نچسباندن برچسب منافق جدید به آنها منجرشود؟
آیا اصرار به اجرای شعارهای برنامه های ارائه شده در طول مبارزات انتخابی به یک دعوای واقعی در کشور منجر نخواهد شد و آیا دولتی که می‏خواهد به سازمان تجارت جهانی بپیوندد و باید بورسی پر رونق بخش خصوصی پیشتاز و اعتماد جهانی داشته باشد می‏تواند تصور کند در اوج دعوای جدی میان جریان های حاکمیت کدام سرمایه داری حاضر به جریان انداختن سرمایه خود در فعالیتهای اشتغال زا و بلند مدت خواهد کرد؟
عقب نشینی های خاتمی وار از مواضعی که ذکر آن رفت نیز موجب بی اعتمادی مطلق مردم به جریان و پروسه اصلاحات در کشور خواهد بود و آغاز سکوت که خود به خود به سقوط اخلاقیات، مادی گرایی بیشتر جامعه و بسیاری از آفت های دیگر منجر خواهد شد.
من اعتقاد دارم دکتر معین به دلایل بسیار- که البته عدم توانایی خود و تیم همراهش قسمت کوچکی از آن است - نخواهد توانست دولت موفقی را تشکیل داده و مدیریت کند. اگر حامیان آقای معین فقط به دلیل از دست ندادن رانت های اقتصادی و سیاسی به دست آورده در دوران آقای خاتمی بر طبل انتخابات می‏کوبند خیانت بزرگی را مرتکب می‏شوند.
مقایسه 28 مرداد 1332 با 27 خرداد 1384 شاید همانند قیاسی که آیت ا... مهدوی کنی در مورد انقلاب مشروطه و انتخابات خرداد 76 داشت خودخواهانه و بی خردانه باشد، ما همچنان باید به دنبال حماسه بگردیم نمی دانم چرا سیاستمداران این کشور نمی توانند خود به خود به وظایف خود عمل کنند؟در این میان شاید بهترین گزینه رای به هاشمی باشد با حفظ همه فاصله ها و انتقادات، این بار مسئولیت این رای برای هاشمی هم چندان ساده نخواهد بود.

پنجشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۴

یارانه های انرژی

یکی از مشکلات عمده ایران که در ظاهر اقتصادی است ولی روی تمام عرصه های زندگی ما تاثیر عمیق و بی نظیری گذاشته است، حدود 18 هزار میلیارد تومانی است که ارزش حامل های انرژی تحویل شده به پالایشگاه و نیروگاه ها است و قسمت عمده آن به عنوان یارانه نمی تواند وارد اقتصاد کشور شود. این عدد در حقیقت می تواند راه گشای بسیاری از مشکلات تامین اجتماعی و بیمه های حمایتی کشور باشد.
دولت از نفت متعلق به مردم استخراج می کند به قیمت ارزان در اختیار همان مردم قرار می دهد ولی همان مردم چون همواره دچار کوته بینی بوده اند، چون نسبت به این5/1 میلیون بشکه نفت خام در روز احساس مالکیت نمی کنند مانند غنیمت ارزان به دست آمده آن را به باد می دهند. البته در این میان نباید از نبود آموزش های لازم و نیز پایین بودن تکنولوژی های ماشین های مصرف کننده در همه عرصه ها گذشت.
هدفمند کردن یارانه ها یعنی کاری که آقای خاتمی اعتراف کرد نتوانسته کار جدی در مورد آن پیش ببرد یکی از مهمترین چالش های رئیس جمهور بعدی است و نیاز به عزمی راسخ در قوه مجریه در قالـب دولتی هماهنگ و کارامد در کنار ایمان تمام ارکان حکومت دارد.
حل این مشکل به صورت واقعی می تواند بسترحل بسیاری از مشکلات فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی کشور را ایجاد کند. اقتصاد رانتی ناشی از این یارانه آشکار در قالب یارانه های انرژی مانند خوره در طی چند دهه اخیر فرهنگ و اقتصاد این کشور را نابود کرده است و اکنون یکی از بزرگترین خدماتی که می توان به این ملت ارائه داد حل قطعی و شجاعانه این معضل دیرین اقتصاد ایران است.
زنجیره ای از مشکلات مانند گرانی خودرو، آلودگی هوا، غیر رقابتی بودن صنایع ایران ، کیفیت پایین تولیدات، مشکل عمده نیروی کار متخصص و نیز توزیع نامناسب ثروت و امکانات در جامعه همه به نوعی ریشه در این اقتصاد رانتی و یارانه ای بیمار دارند که با حل این معضل می توان در میان مدت بسیاری از این فعالیت هابرای حل مشکلات فوق الذکر را آغاز کرد.
تحلیل ارائه شده بسیاری از پژوهش های علمی و نیز نظرات قریب به اتفاق اقتصاد دانان ایران بر وجوب حل سریع این مشکل است ولی دریغ از یک مرد شجاع و کاردان.
با عزم ملی و توجیه صحیح افکار عمومی می توان با سرعت این مرحله را با موفقیت پشت سر گذاشت امیدی که شاید رئیس جمهور آینده در این راه قدم بردارد در میان بسیاری از نخبگان جامعه وجود دارد
به امید انجام...

شنیدن عشق

امروز یکی از دوستان جوانتر سوالی از من پرسید که لحظه ای مرا به سال ها دور برد.
پرسید آقای ... نظرتان در مورد عشق چیست ؟
سوالی ساده ولی در عین حال سخت . عشق میان دو انسان ، `دوست داشتن` البته از نظر من عنوان بهتری است. ( البته با در نظر گرفتن این نکته این متن را یک انسان محافظه کار می نویسد )
البته مفهوم عشـق خیلی لوث شده اسـت یا تا چند دقیقه پیش این چنین فکر می کردم، وقتی کمی عمیق تر فکر می کنم از یک انسان ساده انتظار عشق داشتن، انتظار دوست داشتن واقعی به نظر من، شاید دور از منطق و حقیقت باشد.
ولی هر کسی اگر از میزانی سادگی و پاکی برخوردار باشد می تواند دوست داشته باشد و این دوست داشتن نیز مراتبی دارد که البته چندان رابطه مستقیمی با تحصیل و شعور این حرف ها ندارد هر چند چندان بی ربط هم نیست.
نوع جدیدی از دوست داشتن نیز اخیراً خیلی رایج شده است – یا شاید رایج بوده و من تازه تازه دارم با آن آشنا می شوم - دوست داشتن ابلهانه است . اسم زیبایی نیست ولی من نام دیگری برای آن نمی توانم بگذارم این نوع دوست داشتن دیوانه وار در کنار خواسته های محیرالعقول و در عین حال در بعضی از موارد پر رویی مفرط خود قسمتی از راهی است که... .
ولی وقتی کمی بیشتر در معنای دوست داشتن دقیق می شوم تازه زیبایی های عجیب آن نمودار می شود . در دنیا زیبایی بسیاراست زیبایی انسان ، زیبایی طبیعت، حتی یک بلور زیبای متقارن زیرمیکروسکوپ همه این زیبایی ها که شاید قاعده مند نیز نباشند همه اگر منطقی هم نتوان نامشان نهاد، می توان به طور فطری زیبایی آنها را درک کرد ولی آنچه دراین میان جالب است زیبایی تمام حالات روحی و حسی درحین دوست داشتن است که با دلیل یا بی دلیل عارض می شود که شاید نه فطرت ، نه منطق آن را زیبا نشمارد.
زیبایی انتظار ، زیبایی تماس ، زیبایی گریه ، زیبایی احساس تنهایی ، زیبایی اعتیاد به دیدن به حرف زدن و...
آنچه در این میان قابل اندازه گیری نیست شاید همان احساس جالبی باشد که هنگام رخوت و انتظار به انسان دست می دهد، همان احساسی که انسان را در عین بی چارگی برای امیدی کوچک برای به صدا درآمدن زنگ تلفنی یا صدای آشنایی پر غرور می سازد.
امید به آغوشی بی پروا و یا کلامی آهسته و شادی زاید الوصفی برای دقایقی چند و دوباره جدا شدن و انتظار ، رخوت و بار دیگر امید، امیدی ناچیز برای فردایی شاید نیکو.
آنچه از اعماق به دست می آید در اعماق خواهد ماند این اصلی بود که بارها به آن اذعان کرده بودم و اعتماد داشتم.
تا اینکه در معنای اعتقاد داشتن هم شک کردم و تا مدت ها دیگر از یقین به تصمیم نمی رسیدم بلکه تصمیم می گرفتم یقین داشته باشم، آری وقتی شکی آغاز می شود و به خاطر خاطری و خاطره ای در همه صراط ها نیز وارد می شود آنگاه انتظار یقین از کسی که دوست دارد شاید به همان اندازه نیکو باشد که انتظار طوفان از دریاچه آرام شهر ما .
داستان ما اما همواره رونویسی از حالتی معلوم ، اتفاقی عادی و سپس احساساتی است که همواره در کمال سادگی و شباهت تنها و تنها به زیبایی امید شنیدن صدایی منتظراست که متفاوت می شود.
ولی در هنگام رخوت و انتظار چه نیازی به درک این داستان است آنچه در این هنگام اهمیت دارد و آنچه در این هنگام ماندنی است تفکر خالی بودن است.
بسیاری از ادیان قدیمی تصور می کردند راه سعادتمندی بشر حصول یاد و فکر خداست در ذهن و وجود او وخالی بودن ذهن از هر فکر دیگراست و در طریقت صوفیانه عمیق ایرانی نیز هفت شهری بر عشق آمده است که از طلب، عشق و رضا آغاز می شود و در فنا ختم.
من از تو هیچ نخواهم جز آنچه بپسندی که دل پسند تو ای دوست دل بخواه من است
و این همان یقینی است که از تصمیم گام اول منتج می شود.
سال ها فکر می کردم یا این طور فکر می کردم که باید فکر کنم وارد کردن عشق زمینی در مقوله عرفان و عشق کاری جز لودگی و خیانت به روح و فطرت انسان نیست ولی امروز که به سوا ل های معنی دار فواد از آقای مولودی سر کلاس ادبیات زمانی که برگزیده هایی از متون ادبیات فارسی را می خواندیم فکر می کنم بیشتر قانع می شوم که در پس آن سوال های شیطنت آمیز خواسته یا نا خواسته حقیقتی نهفته بود.
اینکه هر کلمه عشقی که می آمد فواد می پرسید استاد این عشق حقیقی است یا مجازی و این داستان تا آخر دبیرستان نیز ادامه داشت.
اگر انسان پاک دوست بدارد خدا همانجاست در تنهایی لحظه های انتظار و رخوت یاد، یاد خداست اگر کمی
دقت کنیم این لرزش های دل و تن همه و همه تمرینی است برای زمانی که واقعاً بفهمیم تنهایی و اصالت وحدت یعنی چه و در لحظه های شنیدن باز امید است و امید زیباترین آفریده خداست ، امید هدیه ای است از عالمی که نمی دانم جبروت بخوانمش یا ملکوت.
من شاید چندان با طبیعت پرستان موافق نباشم ولی زیبایی را عین ا الوهیت خدا می دانم و زیباترین لحظه های زندگی برای من شاید همان لحظه های دوست داشتنم باشد.
من شاید هیچ گاه نتوانم هفت شهر عشق را بپیمایم ولی اندرخم همان کوچه اول لذتی و خلوصی هست که من ناچیز در آن هم انا الحق می گویم.
من اصالت را در این میان همواره به خود و خدا داده ام و همواره توسیع معنایی که برای طاغوت فرض کرده ام حتی گاه شامل همه چیز بوده الا همین لحظات شیرین.
آری عشق زیباست دوست داشتن هم ، برای هر کسی و برای هر عمقی فقط کافی است قدر عشق و لحظات آن را بدانیم. عشق نوجوانی ساده و خام به همان اندازه زیباست که عشق های افسانه ای تمام اقوام دنیا عشق های لیلی و مجنون، خسرو و شیرین ، ویس و رامین و شاید یکی از ساده ترین و عاشق ترین ها کرم وآسلی
(( هندیان می گویند بدون ایمان نمی توان زندگی کرد ولی به که و به چه باید ایمان داشت هندیان می گویند به حقیقت ولی من به تو ایمان دارم))
آری این احساس که نوجوان شانزده ساله ای را وادار به بیان ده ها جمله مانند جمله فوق می کند بی تردید خدایی است، احساس گناه و آلودگی حس بی معنایی است که لایق همان هایی است که آتش را سوزاننده می دانند در حالی که باید ابراهیم باشی تا بشنوی و بی تردید آن آتش زیباترین اوج شنیدن است.
و بارها گفته ام شنیدن چون نمی توانم باور کنم کسی توانسته باشد از دیدن معشوق لذت ببرد ، لذت بردن از دیدن آنهم پاک ، آنهم بی آلایش توانایی هایی می خواهد که من در هیچ انسانی ندیده ام شاید بعضی ها داشته باشد ولی من نه، دیدن در مراتبی که من در آن هستم آغاز آلایش است و پالایش از لحظه ای است که تمام وجودت شنیدن را خواهد خواست.
شنیدن ، شنیدن وشنیدن شاید آغاز باشد، ولی چه باید کرد؟ این زیبایی و احساس آن سقفی خود ساخته است شاید، ولی شهر بعدی که نه کوچه بعدی هم نه! نه! خم بعدی همین کوچه توانی و مرتبتی می خواهد که آن اصالت را ندارم ولی این عمق داشتن لذت حتی در همان خم اول کوچه اول تمام را برای من معنی می کند.
دوست داشتن و توانایی احساس آن بزرگترین نعمتی است که خدا به خلف و خلیفه اش داده از کجا که می خواهد باشد.
لحظه را باید قدر دانست.
This moment is your life….

شنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۴

کاش همیشه انتخابات باشد

دلم خیلی برای ناطق نوری تنگ شده است . برای آقای خز علی و آقای مشکینی هم برای کف زدن چند صد دانشجو در دوم خرداد 1377 چه فریادهای وااسلامایی که بلند نشد،فرماندهان سپاه، فرماندهان اصول گرای سپاه چه نامه ها که به رئیس جمهور ننوشتند و چه صبر هایی که دیگر به سر نیامد.
امروز همه چیز بی مزه شده است ،هیچ کس از شهدا ،از امام و اسلام نمی گوید ،ملت شهید پرور ایران هم که همه رفته اند گل بچینند
آنچه مانده عده ای لیبرال جوان مجرد عشق چت است که باید روی رای های آنها به طور جدی کار کرد ، عکس شاعرانه گرفت ، چشم ها را خمار کرد و از نشاط حرف زد –البته نشاط را می دانید یا نه پس از سه سال حکمش نقض شد و رفع توقیف شده است علی الظاهر- آری این دخترهای مورد دار سابق و نمایندگان نسل پر شور جوان اکنون، دارند با عشوه و ناز در دانشگاه اورمیه برای کاندیداهای اصول گرا رای جمع کنند.
فرهاد بیچاره هم بعد از مرگ ستاره بختش دوباره زنده شده است و رادیو و تلوزیوندم به دقیقه دارد فرهاد پخش می کند، آقای ضرغامی خیلی اهل حال و تسامح شده اند.
از آنچه خبری نیست سیلی هایی است که اسلام می خورد ، سال ها فکر می کردیم هدف توجیه کننده وسیله نیست و کسانی که عکس آن فکر می کنند عده ای لیرال ماکیماولی صفت هستند ولی امروز ...
همه مردم ایران عزیز شده اند و همه کسانی که در شورای عالی امنیت ملی بر ضد شادی های فوتبالی مردم در چهار سال پیش داد می زدند و از تلویزیون تحت اختیارشان همه شادی کنندگان را اراذل و اوباش حیوان صفت نشان می دانند اکنون با دولت امید در جشن های ملت که البته با تمام اعمال و حرکات فبیحه نیز همراه است آتش بسیار معرکه شده اند.
این دوستان همه حداکثر از ماه گذشته وارد ایران شده اند ،هیچ کدام مسئولیتی در این کشور نداشته اند و کارنامه ای ندارند فیلم کنفرانس برلین را مونتاژ نکرده اند و باعث و بانی آشوب و بحران در کشور نشده اند.
نیرو ها و کارمندان دستگاه تحت امرشان با توجه به جان دختران و زنان این ملت نیفتاده اند و به پای دختران تیغ نکشیده اند.
این دوستان همه از گل و بلبل حرف می زنند از شادی ،نشاط و امید
بعد از فراموشی امام و انقلاب و اسلام احتمالاً از فردا باید شاهد حرکت های اصلاح طلبانه دیگری نیز باشیم فرمانده سابق سپاه پاسداران در مصاحبه با رویترز می گرید من منتقد حکومت جمهوری اسلامی هستم_ از چندسال حبس شروع می شود جزای این حرف؟ - خود را از همه کارنامه این نظام مبری می داند و نمی دانم چه کسی می خواهد جواب این همه نابسامانی را که دوستان حرفش را می زنند بدهد.
بیچاره هاشمی رفسنجانی تنها مانده است چون نقش پر رنگش بعد از انقلاب به او اجازه نمی دهد تا او هم بی خیال همه چیز شود پس فعلاً مجبور است نقش بابا بزرگ معتدل همه را بازی کند تا بلکه خرجی حاصل شود و البته گاهی کارناوال های اصلاح طلبانه!!
کاش در یکی از این برنامه های تلویزیون یک نفر از آقایان می پرسید آخر در تمام این سال های بعد از انقلاب چه کرده اند ، کجا بوده اند و چه نقشی در این همه فساد و سقوطی که با اصرار از آن یاد می کنند داشته اند؟
روحانیت معظم و رهبری کشور نیز چنان غرق در این شور شده اند که دارند از یاد می برند که همه این رفتارهایی که انجام می شود فردا ظرفیت هایی را برای اجرا خواهد طلبید که اگر ظرفیت اجرا نداشته باشد منجر به انفجار خواهد شد همین فعالان ستاد قالی باف فردا اولین مدعیان شعار های داده شده از سوی او در دولت او یا دولت هر کس دیگر خواهند بود.
آنهایی که باور ندارند هم چنان خواهند گفت " کاش همیشه انتخابات باشد " و باور داشتن و نداشتن این بار به بهای گزافی خواهد داشت .ما اپوزوسیون قدرتمندی نداریم که واقعاً سودای جایگزینی را برای نظام حاکم داشته باشد ولی هر نوع بی سیاستی در درون نظام حاضر که به سان گذشته که با سرعت خوبی هم ادامه دارد تنها سودش برای دلال های بی محبت اروپایی خواهد بود که موضع ضعیف تر ایران را ابزار خود نمایی سیاسی و قراردادهای پر منفعت تر اقتصادی کنند.
ای کاش می شد بعد از انتخابات نفر به نفر این آقایان را در پست های بعدی شان صدا کرد و حرف های خودشان را برای خودشان نمایش داد ای کاش...
از کسی که نگارخانه های تهران را دارد تبدیل به نمازخانه می کند انتظاری جز کم حافظگی داشتن بلاهت است هر چند هنوز احمدی نژاد را صادق ترین نامزد این دوره می پندارم یعنی کسی که پیروزی بازیکنان فوتبال مقابل بحرین را با ادبیاتی شاهنامه ای پیروزی دلاور مردان می خواند و حقا که او همچنان خارج می خواند
کاش لاریجانی یکبار دیگر پیام تبریک خود را به مناسبت پیروزی تیم ملی فوتبال می خواند ای کاش آن را چند سال پیش هم می توانست بخواند زیاد نه چهار سال پیش همین موقع ها !
و ای کاش همیشه انتخابات باشد...

پنجشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۴

جام جهانی

تیم ملی فوتبال ایران دیروز تیم ملی بحرین را در ورزشگاه آزادی تهران شکست داد و محمد خاتمی برای دومین بار در دوران ریاستش بر دولت شاهد حضور تیم ملی در جام جهانی شد.
هر چند این بار حضور خاتمی در ورزشگاه آزادی پس از سال ها کشمکش بر سر آمدن یا نیامدن او در ورزشگاه در آخرین روزهای ریاست جمهوری معانی بسیاری داشت.
تیم ملی حاضر شاید در مقایسه با تیم ملی چهار سال پیش شکننده تر به نظر برسد ولی بسیار خوش شانس تر است.
صعود این بار تیم ملی بسیار کم دردسرتر از دوره های قبل بود و به یمن سیستم جدید قرعه کشی AFC توانست چند ماهی زودتر ار معمول به جام جهانی راه یابد.
دیشب به روال سابق و پس از پیروزی در یک مسابقه فوتبال مهم مردم ایران تا پاسی از شب در خیابان بودند، آنچه این دوره را بسیار متفاوت می کرد نزدیکی زمان این شادی ها به انتخابات نهم ریاست جمهوری بود که باعث شده بود نیروی انتظامی به شدت با مردم مدارا کند و تا ساعت 1 بامداد دراورمیه خیابان ها در مدیریت مردم بود و نیروی انتظامی فقط در رتق و فتق اموری ترافیکی حضور داشت.
حدود ساعت 1 بامداد نیری انتظامی با مدیریت آقای گراوند فرمانده نیرو در استان به صورت بسیار احترام آمیز شروع به متفرق کردن مردم نمود.
ولی مهمترین نکته ای که توجه مرا جلب کرد افزایش شعور و فرهنگ اجتماعی مردم بود که علیرغم سبک بودن پوشش انتظامی و امنیتی، بسیار بسیار سالم به شادی پرداختند و از صحنه های نا هنجار دفعات قبل تقریباٌ اثری نبود.
این امر نشان می داد اگر از نگرانی ها و عقده های فریاد پلیس اگر کم شود مردم ایران نیز می توانند بسیار بهتر از آنی باشند که انتظار می رود.
جشن های جمعی یکی از مهمترین ابزارهای افزایش نشاط در جامعه است که در ایران حاکمیت به زور مردم آن را فهمیده است و به رسمیت شناخته، این جشن ها در تقویت روحیه و نیز همبستگی اجتماعی بسیار کارا هستند و نتایج آن نیز بسیار آنی قابل لمس است.
به امید ایرانی شادتر

چهارشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۴

وبلاگ نویسی و زندان

امروز شنیدم یک جوان دانشجو را به جرم توهین به امام خمینی و آیت ا... خامنه ای در وبلاگ شخصی اش به دو سال زندان یعنی حداکثر مجازات قانونی برای این جرم محکوم کرده اند و در این حال دادگاه او را از چندین اقدام دیگر یعنی سب النبی(که و در آغاز ارتداد بوده است) اقدام علیه امنیت ملی و ..... تبرئه کرده است.
البته منبع خبر من سایت فارسی بی بی سی بود ولی آنچه در این میان جالب است ساده اندیشی عده ای در حکومت است و یا شاید ترس بسیار زیاد، نمی دانم، کدامیک ؟ ولی همیشه به این فکر کرده ام حکومتی که امنیت ملی اش با وبلاگ نوشتن یک نفر به خطر بیفتد آیا لیاقت حکومت بر کشوری مانند ایران را دارد یا نه؟
اقدامات از این دست بعضی منصوبات حکومت شاید یکی از عواملی باشد مشروعیت و مقبولیت آن روز به روز بیشتر به چالش کشیده می شود.
شاید روزی چند ساعت با اینترنت کار کنم و حتی یکبار هم نامی از این جوان هم نشینده بودم و حالا با این عمل نام او را میلیون ها نفر شنیدند و حرف هایی را که به هر دلیل درست یا نادرست نوشته بود عده بسیار زیادی خوانند. همین چند روز دیگر احتمالاً چاپ مطالب او را نیز یک ناشر اروپایی می خرد.
در این برخوردها عنصر عقلانیت غایب است اگر این جوان این گونه مشهور و مرجع شده بود آیا واقعاً محترمانه از او دعوت شد و دغدغه های امنیتی و سیاسی کلان نظام برای او تشریح شد و آیا از او خواسته شد در راه رعایت این دغدغه ها پیش رود و یا آیا اصلاً اندکی به دغدغه های او توجه شد آیا پس از دو سال محکومیت می توان انتظار داشت این جوان با توجه به چنین توانایی های خطر آفرینی که دارد در راه هدف های کشور فعالیت کند و آیا با این عمل خودمان سربازی را بر جبهه مقابل اضافه نکردیم ؟
پاسخ به این سوال و سوالات مشابه بسیار زیاد تری که ایجاد می شود شاید گره کور کنونی بسیاری از مشکلاتی باشد
که سیاست های این چنین برای کشور ایجاد می کند
قوه قضائیه سیاسی سهم مهلکی برای آینده این کشور است قوه قضائیه سیاسی و غیر حقوقی که مانند یک نهاد امنیتی عمل می کند هر آنچه با زحمات هزاران نفر در این کشور پدید آمده است را ویران خواهد کرد.
زمانی که پرونده ای توسط مقامات پلیسی و امنیتی تنظیم می شد و قاضی بر مبنای همان پرونده رای می دهد ، آری می توان باور کرد که یک جوان بیست و چند ساله می تواند با چند خط مطلب روی وبلاگ شخصی اش امنیت ملی ایران را تهدید کند.
و در نهایت او را به جرم اهانت به رهبر به زندان افکندن تنها چیزی را که افزایش می دهد افزایش نارضایتی از رهبری و نظام است
زمانی که دادگاه عبدا.... نوری برگزار می شد به یاد دارم که نقل شد آقای خامنه ای دستور وداده اند کسی به جرم اهانت به ایشان محکوم نشود ولی اکنون به نظر می رسد یا این دستور را پس گرفته اند و یا این توجهی به آن نشده است دوستان که هر انتقادی را توهین فرض می کنند و بعد بر مبنای آن حکم دادگاه صادر می کنند باید بدانند که آنچه از این احکام عاید نظام و کشور خواهد شد تنها و تنها بی اعتبار ی و نارضایتی است.
باید از دوستان پرسید این تذهبون ؟!

شنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۴

فردا روشن است


دوم و خرداد 1376 شاید یکی از بی نظیرترین روز های نسل ما باشد، دوم و سوم خردادی که حتی مرا مجبور کرد دست همه اعضای خانواده را بگیرم تا به سید محمد خاتمی رای دهیم .
رای به خاتمی اولین رای زندگی من بود، دستم می لرزید وقتی نام اورا می نوشتم، شاید واقعاً او را نمی شناختم ولی در رفتار و سکنات او شعاعی دیده میشد که نه در قیافه هاشمی ، نه ناطق و نه دیگران دیده بودم حتی پس از نوشتن را می ترسیدم که چون دستم لرزیده و بد خط نوشته ام شاید رای مرا نخوانند.
صبح سوم خرداد روز بی نظیری است،هنوز هم هست همان روزی که برای اولین بار زود بیدار شدم تا خبرها را ببینم نمی دانم هفت بود یا هفت و نیم که گفتند نتایج شمارش آرا شش میلیون به دو میلیون به نفع خاتمی است و بعد شادی واقعی یعنی حکومت هم قبول کرد که باخته است.
قیافه ی خیلی ها در هنگام شنیدن این اخبار جالب بوده است همان هایی که از همه چیز هزینه کردند تاناطق رای بیاورد و واقعاً این جمهوری اسلامی چه معجون جالبی است که نیاز یه فتوا و حکم شرعی و مایه گذاشتن از امام زمان و ... برای رای آوردن یک کاندید نیاز دارد. مایه گذاشتن از دین برای پیروزی در فرآیندی دمکراتیک.
حوزه ، حکومت ، نیرو های نظامی و تبلیغاتی و حتی آیت ا... بهشتی هم به میدان آمد تا خاتمی نیاید و همه مشت جالبی خوردند ، انصافاً همه تا بیست سی روز منگ بودند.
ملت برای تاوان این تصمیم هزینه های سنگینی پرداختند بسیار سنگین، تراژدی کوی دانشگاه ، فاجعه به مراتب بزرگتر دانشگاه تبریز ، قتل های زنجیره ای و تراژدی بی بدیل گنجی و.... همه و همه در کنار بی عملی خاتمی و فساد گسترده گاهاً مالی ، گاهاً اخلاقی و گاهاً تئوریک جبهه اصلاحات این روز بزرگ را به چنان فرجامی دچار کرد که امروز حتی بسیاری فراموش می کنند که دوم خرداد است.
ولی جامعه چنان تغییر کرده است که امروز می تونم با شادی به فردا نگاه کنم. محمد باقر قالی باف شاید نمونه ای جالب باشد: مردی که از طبقه فرودست جامعه برآمده است. سال های نوجوانی و جوانی اش را در جنگ گذرانده اسـت فرمانده لشـکر بوده ،برادر شـهید داردو سپس سال های سپاه ، سال های آغاز دگردیسـی سـپاه ، سال های سهم خواهی ، سال های سقوط سال هایی که یاد باکری ها ، همت ها ،جهان آراها و ... دیگر افسانه ای بیش نبود. سال هایی که هنگامی که یادی از مهدی باکری می کردیم قطره ای اشک و بعضی گرفته تنها نتیجه آن بود. مردان شور، مردان بالادیگررفته بودند.یاد مردانی که به دنیا نه گفتند، یک نه به اندازه ای بزرگتراز نه ملت به حاکمیت دردوم خرداد.
نتیجه این سال ها در زندگی قالی باف در نامه فرماندهان سپاه به خاتمی متجلی است نامه ای که هیچ گاه رسماً منتشر نشد ولی از آشـفتگی خیال خام اندیشـانه ای حکایت می کرد، از میل مردانی که هنوز از تئوری النصر بالرعب پیروی می کردند و هر جوان بالغ ایرانی را به مشابه یک صدام حسین می دیدند که باید بترسد باید بی روح باشد و باید فاسد شود و بپوسد و این مرد اکنون از تونی بلر الگو می گیرد، لباس های اسپورت شیک می پوشد پرده سالن مصاحبه ی مطبوعاتی اش را با رنگ کفش و کاپشن خود ست می کند. به دکترایش افتخار می کند و پز روشنفکری می گیرد و عکس های آنچنانی می گیرد که شاید چندی پیش برای گرفتن این عکس های روشنفکرانه می شد جواز عکاسی باطل کرد.
آینده روشن است ، علی لاریجانی در پوسترهای تبلیغاتی اش که هر جای جای ایران به چشم می خوردند چنان خنده جالبی سر داده است که حال آدم به هم می خورد و ترجیح می دهد که همان قیافه عبوس او را همواره ببینید.
خنده زورکی لاریجانی نمادی جالب از طرز تلقی بسیاری از دوستان هم فکر او درباره دموکراسی است . همه چیز پوست انداخته است، زمانی که سیمای لاریجانی را در سال 76 را با تلویزیون ضرغامی در سال 84 مقایسه می کنم
آنچه برایم جالب است تفاوت هایی است که همچنان مرا به آینده امیدوار می کند.
در این میان آن کس که مانند همیشه خارج می خواند جناب احمدی نژاد شهردار حزب الهی تهران است او از میان دانشجویان تسخیر کننده سفارت به راست سیاسی غلطید و با آبادگران نمود یافت. حکایت این که او در دفتر وزیر مسکن سعی کرده است پول غذای خورده شده را بدهد و یا آن استفسای مشهورش از آقای خامنه ای مبنی براینکه آیا عجاز است از پول شهرداری در دفترش ناهار بخورد یا نه همواره ثابت کرده به خارج خواندن عادت دارد و این بار نیز در جامعه ای که با تمام قوا از تیپ های چون او فاصله می گیرد دارد به زور ریش نا مرتب و زندگی ساده اش ادعای ریاست جمهوری می کند. آلبوم او مانند خواننده هایی که خارج می خوانند کم خواهد فروخت خیلی کم، مگر کسانی که همواره عاشق نام باشند و هنوز هم ایرج بخرند.
همه این شعار های قشنگ که همه نامزدهای تایید شده و یا آنهایی که صلاحیت شان به زور حکم حکومتی یا توصیه داهیانه و عالمانه احراز شده است نتیجه فعالیت ها و موفقیت های دولت خاتمی نیست.
خاتمی نجیب، دانا و حکیم است. باشد قبول که نجابت او را در کمتر کارگزار جمهوری اسلامی دیده ایم ولی او نیز یک معلول از حرکت رو به رشد ملت بیشتر نیست. حرکتی که به کمک ابزارهای تازه رسیده علم و تکنولوژی سرعتی باور نکردنی یافته است.اینترنت ، ماهواره های 100 دلاری دیجیتال و تلفن های VIOP و ..... همه ابزاری شدند تا در کنار نسل جوان ، مجرد و دانشگاه دیده ایرانی آغازگرانقلابی باشند که به نظر من بسیار عمیق تر از انقلاب بهمن 57 بوده است.
خاتمی را ستایش نخواهم کرد مانند ستایش نامه ابراهیم نبوی که به نظر من بی دلیل و بی پایه از او بتی جدید ساخته است. ولی خاتمی مرد نیکی بود که غول انسانیت کش هم نشین کرسی قدرت نتوانست تأثیر چندانی در او ایجاد کند تنها ضعف او که شاید اندکی هم ناخواسته باشد ضعف و فساد کم نظیر در میان همکارانش است.
همکارانی که هر کدام به دلیلی از صراط مستقیم منحرف شدند و راه خلاف راه ثواب ملت پیمودند. همکارانی که چون عرصه را آماده دیدند در راه دستیابی و عملی کردن عقده ها و آمال فرو خورده خویش فرو رفتند.
برخی راه عافیت طلبی پیشه کردند برخی چنان تند رفتند که حتی از حداکثرهای اصلاح و ملت نیز پیش ترافتادند و با شیطان هم آغوشی کردند و بهانه هایی ساختند که دفاع از بسیاری از حرکت ها را ناممکن کرد .
خاتمی نالید و به حق نالید از همکارانی که حتی عرصه های تئوریک را نیز از حملات و سم پاشی بی نصیب نگذاشتند کوبیدن یک نفس برجدال سنت و مدرنیته و کاهش جایگاه فلسفه به دعواهای روز سیاسی و ترفیع درجه سیاست پیشگان به فیلسوف و متفکر نتیجه ای جز خالی کردن عرصه از متفکران واقعی به نفع سیاست پیشگان خود بزرگ بینی چون بسیاری از چهره های روز امروزی ندارد.
و آنچه باقی می ماند اکبر گنجی است گنجی شاید از نظر فکر و سیاستی که قبل از سال 79 پیشه کرده بود اصلاً با طرز تفکر من همخوانی نداشت ولی امروز می توانم از او نه به عنوان انقلابی که به عنوان ضرب المثل اصلاح طلبی یاد کنم که باید چراغ راهی باشد برای بسیاری مدعیان اصلاح که با تشری برای صد نفر تک نویسی می کنند، با تشری دیگر به هزار رابطه جنسی اعتراف کرده و با دستوری محکم توبه نامه نوشته و ادعای تقیه می کنند. اکبرگنجی از خود یک راه باقی گذاشت که سال هاست پس از مجاهدین اولیه در ایران جایی نداشت و آن حرمت ایمان و عقیده بود و حرمتی که انسان برای عقیده خود قائل است همان ابزازی است که عقیده را جهان شمول خواهد کرد.
ولی فردا روشن است لاریجانی می خندد ، خنده با دهان باز ، قالی باف کاپشن اسپورت می پوشد رنگ روشن، ادکلن روز اسفاده می کند و و در ستادش دخترها با مانتو های آنچنانی رفت و آمد می کنندکه تا چند ماه پیش نیروی انتظامی برای مبارزه با آنان ستاد تشکیل داده و بیانیه شداد صادر می کرد.
فردا اگر شنیدم آیت ا... جنتی نیز در مورد موسیقی های جدید محمد اصفهانی نقد فنی نوشته تعجب نخواهم کرد این جمهوری ا سلامی چه ها که نخواهد کرد.
ولی فردا روشن است انقلابی گری کور و بی هویت پا در راه استحاله گذاشته ، تنها خطر دراین راه آن ست که قدرت مداران جدید چنان در راه این استحاله پیش روند که از آنچه که باید باشد نیز عقب نشینند وآن گاه خواهد بود که خیانت تکمیل خواهد شد و حجت تمام چه آن هنگام نه از ایران خبری است نه از مسلمانی ، مسلمانی که امروز چوب حراجش زده اند و آنگاه است که از جمهوری اسلامی و آرمان های آن در حقیقت چیزی نمانده است.
فردا روشن است ولی ، ولی و اما برای آنان که جان در راه فرهنگ ، هویت و آینده این کشور گذاشته اند روشنگری رسالت مقدسی است که علیرغم خودخواندگی، آرمانی پر ارزش تر از فردا خواهد بود.
9 خرداد 1384