سه‌شنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۴

انتخاب نهم

انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران که با قاطعیت می توان آنرا غیرمنتظره ترین و پیچیده ترین انتخابات ایران پس از انقلاب به شمار آورد بسیاری از تحلیل هایی را که تصویر غیر واقعی از شرایط ایران به دست می دادند را زیر سوال برد. درصورت تحلیل درست این انتخابات می توان به بسیاری از سوالات درباره خواسته های مردم ، سرنوشت دموکراسی و نیز کارنامه دولت هشت ساله محمد خاتمی پاسخ داد.
آنچه از ابتدا بسیاری از ناظران از پیش بینی آن ناتوان بودند رای بالایی بودکه آقایان احمدی نژاد و کروبی به دست آوردند. رای اول آقای هاشمی از ابتدا قابل پیش بینی بود و حتی میزان رای 21 درصدی آقای هاشمی نیز تا دو روز آخر بیش از 30 درصد پیش بینی می شد. انتخاب آقای کروبی و احمدی نژاد به عنوان رای های سوم و دوم این دوره چند پیام اساسی داشت که از نظر من قابل توجه است و بررسی دقیق این پیام ها برای تحلیل اوضاع کنونی ایران بسیار مفید خواهد بود.
نخستین مسئله ای که در این پارچوب قابل بررسی است نفوذ گسترده اعتقادات بسیار سنتی و بنیادگرایانه مذهبی در اقلیتی قابل توجه ازمردم ایران است که حتی می توانند انتخابات را به عنوان عالی ترین مظهر تجلی دموکراسی تبدیل به امری تقلیدی در چارچوب فقه سنتی شیعه کنند. این اقلیت قابل توجه و اکثراً موجه در حالی که در عرصه های غیردموکراتیک از توان تأثیرگذاری بیشتری نیز نسبت به وزن عددی خود برخوردار هستند نشان دادند با قطبی شدن جامعه ایران- که به طور ناخودآگاه به انسجام اقلیت های این چنینی می انجامد- با یکپارچگی و سازماندهی مناسب می توانند در صورت سکوت جامعه و کاهش سطح رای دهندگان به حدود پنجاه درصد که کف تعداد رای دهندگان دربسیاری انتخابات بعد از انقلاب بوده است می توانند در فرآیندهای دموکراتیک نیز فوق العاده تأثیرگذار باشند.
این اقلیت با توجه به شایعاتی که درباره حمایت گسترده تدارکاتی و معنوی نهادهای قدرتمندی همچون سپاه پاسداران از آنها به گوش می رسید توانستند با استفاده هماهنگ کنندگی و رهبری معنوی جریان تندرویی از روحانیت که آیت ا... مصباح یزدی نماد آن است در انتخابات اخیر بسیار تأثیر گذار باشند. در کنار این موضوع رای های سرگردان بسیاری ازطبقه متوسط و مذهبی و کم سواد جامعه را که نمی خواستند به هاشمی رای دهند نیز جذب احمدی نژاد گردید.
رای آقای کروبی که کاملاً ناشی از سادگی و بی پیرایگی برخورد او و نیز شعار مشهور هر ایرانی پنجاه هزار تومان بود و توانست در شهرهای کوچک و مناطق روستایی که هر دوی این عوامل بسیار موثر به شمار می آیند رای بالایی کسب کند و تا ساعت های اول در صدر شمارش آرا نشاند چون این مبلغ پول و نیز سادگی هر دو عامل بسیار مهمی در جوامع کوچک (با هزینه زندگی و درآمد پایین) محسوب می شود و آقای کروبی با شناسایی دقیق نقاط قوت خود توانست علیرغم بهره مند نبودن از تیم قدرتمندی در اتاق فکرستاد انتخاباتی خود از این نقاط به شیوه خوبی بهره مند شود.
یکی از عیب های دموکراسی این است که کسانی که طالب قدرتند یا به هر دلیل به این نظام معتقدند نمی توانند خیلی صریح به ملت فحش دهند و این عامل موجب می شود در جوامعی مانند کنونی ایران همه معادلات جواب عکس دهد یعنی در حالی همه تصور می کردند با توجه به وجود ملت آگاه و شجاع ایران!!! رقابت اصلی این دوره انتخابات میان اردوگاههای هاشمی به عنوان مرد محافظه کار و عملگرای جمهوری اسلامی و قالیباف به نمایندگی از نیروهای حزب الهی جهش یافته با اصلاح طلبان سنتی نظام یعنی هواداران معین خواهد بود ولی مردم ایران باز نشان دادند"مومن در هیچ چاچوبی نمی گنجد" و احمدی نژاد را به دور دوم فرستادند.
این مساله نتیجه یکی از ضعف های اساسی دولت اصلاحات خاتمی است و آن این که نتوانست کوچکترین تأثیری در سطح سواد سیاسی جامعه بگذارد و معلومات توزیع شده در این عرصه کما بیش به دست آن عده از مردم رسید که در هرحال با یک تولرانس منطقی حتی در دولت ناطق نوری نیز به آن دسترسی پیدا می کردند.
کارنامه دولت خاتمی علیرغم گفته های بسیار موافقان او در زمینه اصلاحات مبنی بر نهادینه کردن گفتمان زیبا و فرهنگی در عرصه سیاست دقیقاً به همین دلیل شکست خورده تلقی می شود چون نفوذ اصلاح طلبی در جامعه ایران به همان گفتمان میان قدرت سالاران و آنهم در سطح ماکرو محدود شده است و در سطح میکرو یعنی جایی که دولت با مردم طرف است هیچ تغییری نسبت به دولت های قبلی مشاهده نمی شود.
این فرآیند اصلاح در سطح چند معاونت ریاست جمهوری و وزارت خانه معدود در تهران باقی مانده و به ویژه درسطح استان ها هیچ تغییری در رفتار، سیاست ها و اعمال استانداران ، مدیران کل و روسای سازمان های دولتی ایجاد نشده است. گفتمان و شیوه عمل همان گفتمان و شیوه سابق است، حتی در اکثر موارد افراد نیز تغییر نکردند و به همان عهد سابق به مدیریت پرداختند و این یعنی مهمترین وظیفه دولت اصلاحات یعنی بسط فرهنگ دموکراسی در جامعه و ایجاد بسترهای فرهنگی و قانونی جامعه مدنی را به شعاری مضحک تبدیل کرد.
یکی از دلایلی که بسیاری از افراد ساده و غیروابسته جامعه نیز به احمدی نژاد رای دادند این بود که واقعاً کار دیگری نمی توانستند انجام دهند احمدی نژاد تمام استانداردهای پوپولیستی یک رئیس جمهور برای جامعه ایران را در خود داشت غیر از تیپ و قیافه که آنهم قابل اصلاح است.
ساده زیستی ظاهری در مقابل اسراف های عظیم کارگزاران حاکم ، صراحت در مقابل محافظه کاری و ترس از مافوق کارگزاران کنونی و چند شاخصه دیگر که به دلیل عدم رشد فکری و عدم افزایش بینش سیاسی مردم موجب گرایش آنها به احمدی نژاد شد و حتی مصطفی معین به زور پیراهن آستین کوتاه و عینک جدیدش هم نتوانست از انتهای جدول تکان بخورد .
در جامعه ای که بسیاری از جوانان فعال سیاسی اش در ستادهای انتخاباتی نامزدها به طور قطع حتی یک بار قانون اساسی ایران را روخوانی نکرده اند انتظار از اینکه مردم به شعار استفاده از ظرفیت های قانون اساسی گوش دهند و تغییر در رای شان ایجاد شود انتظاری بسیار بیهوده است.
نمی دانم آیا واقعاً نمی شد طی این هشت سال در هر استان دوره های بیست ساعته قانون اساسی برگزار کرد و جوانان و فعالان سیاسی و اجتماعی را با طرح جاذبه های اندک به این کلاس ها هدایت کرد تا حداقل بدانند اصل 15 یا 19 چیست و جایگاه نهاد ها و غیره در این قانون کجاست؟
می شد با هزینه بسیار کم سواد سیاسی ملت را از حقوقی که دارند بالا برد. آیا اگر این برنامه در طی هشت سال گذشته برای 10 میلیون نفر اجرای می شد امروز نتیجه دیگری از این انتخابات یا تحصن نمایندگان در مجلس ششم گرفته نمی شد.
نتیجه آن همه شعار جوان پسند و جوان محوری در دولت خاتمی به کجا رسید؟
به اینجا رسید که در دولت خاتمی وقتی یک جوان متخصص ایرانی می خواهد وارد کار دولتی شود باید با ماهی صد و دویست هزار تومان حقوق، چهار برابر یک کارمند رسمی که چهار برابر او حقوق می گیرد، کار کند و این در حالی است که در یک لحظه اگر مسئول مربوطه صلاح دید به قرارداد او پایان داده خواهد شد. جرم این جوان تنها این است که پنج، شش سالی دیرتر به دنیا آمده و دانشگاه رفته است و احتمالا دو بار هم به خاتمی رای داده است. پرداخت حقوق چند برابر متفاوت برای دو کار یکسان، این عدالت دولت خاتمی برای جوانان ایرانی بود.
در دولت جوان محور خاتمی وقتی یک جوان می خواهد در سیستم مدیریتی مسئولیتی به عهده گیرد تنهاخواهد توانست این جمله را بشنود که :" شیخوخیت لازم را ندارد" و این شیخوخیت چیست که اگر هرکسی داشته باشد درحالی که سواد، تخصص، انرژی و بینش ندارد او را برکسی که اینها را دارد ترجیح می دهد؟
آری دولت خاتمی در برنامه اصلاحات به عنوان محوری ترین شعار دولت به شعار درمانی و بسیاری حرکت های روبنایی بسنده کرد. هیچ عمل جدی برای عمق بخشیدن به اصلاحات صورت نگرفت و آنچه تشویق شد ظاهرسازی بود و بس. سازمان ها غیر دولتی بسیاری در این دوره تاسیس شد ولی اگر 99% این NGO هارا در ترازوی نقد قرار دهیم متوجه خواهیم شد برابر یک اداره کل همین دولت ناکارا نیز کارایی ندارند.
این سازمان ها و انجمن ها تبدیل شدند به محل خوشگذرانی و لاس زدن عده ای بی کار که ماه به ماه هم اندکی کمک دولتی می گرفتند تا آمارهای وزارت کشور رشد تعداد سازمان های غیر دولتی را نشان دهد. ولی این که اصلاً این NGO ها باید چه کاری می کردند به کسی مربوط نبود نکته جالباین است که آئین نامه سازمان های غیر دولتی نیز شش سال پس از روی کار آمدن دولت اصلاحات تصویب و ابلاغ شد و این هم از توجه بیش اندازه دولت اصلاحات به جامعه مدنی حکایت می کرد.
البته اگر جامعه مدنی (Civil Society) ظرف چند ماه پس از طرح آن توسط آقای خاتمی تبدیل به جامعه مدنی دیگری ( مدینه النبی ) باز توسط همان شخص شد همین میزان توجه نیز برایش زیاد است.
همین تغییردادن معنای جامعه مدنی توسط آقای خاتمی در عرض چند ماه خود نشانگر اندازه بار تئوریک موجود در دولت اصلاحات بود و برای تحقق جامعه مدنی که آقای خاتمی تصمیم به پیاده سازی آن گرفتند شاید همین مقدار شعار درمانی نیز کافی باشد.
آنچه در نهایت از این انتخابات می توان نتیجه گرفت این موضوع است که اندک اندک زمزمه های مبنی بر ترجیح رشد کنترل شده عمودی درجامعه ای مانند ایران به حرکت این چنین یعنی درجا زدن درالفبا از میان نخبگان به گوش می رسد.
اگر دولت خاتمی این شانس را نمی آورد و با ورود اینترنت و نیز رشد حیرت آور فن آوری اطلاعات در دنیا همزمان نمی شد نمی دانم دیگر می خواست نتایج کدام تغییرات و تحولات را به نام خود قبضه کند.
توسعه اقتصادی جدی همراه با گسترش طبقه متوسط جدید و واقعی شاید راه جایگزینی مناسب برای راهی باشد که حامیان جبهه اصلاحات از آن می گویند و عمل نمی کنند.
درطی هشت سال گذشته برطبل آن نوع انتخاب کوبیده اند ولی تا زمانی که شرایط مدرنیته دراین کشور مهیا نشود درجدال سنت و مدرنیته نتیجه همیشه به انقلاب بهمن 57 منتهی خواهد شد چون همیشه راه را اشتباه می رویم و راهی را بر می گزینیم که صلاح ملت در آن نیست و این اینرسی واقعی سنت است که جامعه همیشه به جای اول برمی گرداند. البته اگر مانند بسیاری اکنون در وجود چنین چالشی شک نکرده باشیم و گسل واقعی جامعه ایران را نه جدال سنت و مدرنیته که چالش عمیق تر دیگری ندانیم.

هیچ نظری موجود نیست: