یک شب صورتی با صندلیهای زرد. شاید زمانی که دعوت نامهای برای آن شب صورتی دریافت کردم تفکر اینکه آن آبی دور برایم شبی صورتی باشد چندان جدی نبود یا اصلا حدس نمیزدم، ولی...
شانس، کمی هم چاشنی ادب واعضانه شب صورتی قشنگی را برایم تدارک دیده بود بدون اینکه من دخالتی داشته باشم و اولین سلام و انتظار چندان جدی نبود تا "نسترن ای عشق من ..." همواره خوش یمن بوده و خندهای مستانه و با چاشنیهای گاه و بی گاه بهلول مرا وادار کرد تا صمیم قلب را برای احترامی بی پایان بگشایم.
شب صورتی با نور، صدا و بطری های جورواجور رویایی میشد اگر نگاه همواره به چپ نمیزد، چشمهایی که با چاشنی شرم و یا شاید هم ترس، آینده را نیز در چپ میجستند و برایم جز لبخندهایی که شاید بیچاره مینمود چیزی نمیماند و بحث از آن سوی دنیا به این سو و اینکه چه کسی خواهد توانست رویای مرا از روی مفرغی با تکههای صورتی رویا بخواند، شب صورتی گرم، بی تفاوت، پر فریاد و با سرعت میرفت.
گرمای تن و صدای بلند این سمهای همواره رومانتیزم این بار نیز توان فکر را میگرفت و خودنویسی تنها بی کاغذ در دستان این ور و آن ور میرفت ولی هدفی که آرام بگیرد نداشت. شب رنگیام اینبار توان آری را از میان پلکها میجست و لبها لبخند و تنهایی را بی توان اثر این سو و آن سو میبردند و می پراکندند ولی چشمها نگاه گره نمیزدند و شرم بی سرانجام ادامه داشت.
در میان شب صورتی، تنهایی غریبهای را بی صدا، شاید هم بی طراوت از سقوط جامعهای میشد دید که همه در صدای بلند آمده بودند تا خودی گم کنند و ناخودی نشان دهند ولی چه سود که صدای بلند بی شک پایان را اندک اندک نشان میداد با "سپیده"، بلایی تازه و فریادی بلند، ولی چه سود که نگاه باز دور بود و دور را میجست. در نهایت نگاه آمد خیلی هم نزدیک ولی...، آنگاه بود که هوس تلخ شبی بی سرانجام از رنگی دیگر پایان شب را خبر داد. آن جای خالی شرم نبود ترس هم نبود.
آری حتی سفری سریع و کوتاه تنها مقدمهای بود برای شب آبی یا سبزی دیگر در زمانی دیگر و البته با سرانجامی یکسان، زبان قاصر است از توصیف تنهایی پر تلاطم اما بی معنای دوباره پس از آن شب صورتی که باز به تنهایی می گذشت. آخر چرا باید در میان فریاد، نور و گرما تنهایی را معنی کرد، انسان موجود غریبی است جایی که یک گام از طلب فاصله گرفته و گامی به رضایت مانده چرا باید تنهایی را با تمام وجود زیر دندانهایش احساس کند. شب صورتی مانند شب بی رنگ و رویایی آن سال بد، مانند شب ارغوانی سال هجرت و شب بلند و زیبای ماندگاری در سالهای تصمیم رفت و خاطری و خاطرهای شد از گذشته، بی نگاه به حال و بی پروای فردا. شب صورتی من شب پر صدا، شب پر شور من با گرما آغاز شد و با سکوتی دل انگیز در تنهایی همیشگی پایان گرفت.
آّب آّب آب برای عطش شب بود که آمد و رفت خیلی کوتاه ولی تب از تنهایی سکوت لذت شب مانند همیشه شب را با تمام حال قسمت کرد و آینده را به کامی دیگر وام دار. جایی خوانده بودم "کسی که بر خود فرمان براند چه نیازیست بر حکمرانان عالم حسد ورزد" و این من باز بی پروای "من" دست نیاز بوسید و حکم تکفیر داد.
جمعه، تیر ۲۴، ۱۳۸۴
شب صورتی
پنجشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۴
سرداری دیگر
امروز داشتم یکی از نوشتههای محمد علی ابطحی معاون سابق امورحقوقی و پارلمانی رئیس جمهور را در وبلاگش میخواندم که درباره سفر آقای خاتمی به روسیه نوشته شده بود، اینکه در پایان مراسم اهدای دکترای افتخاری به آقای خاتمی، دانشجویی روس از آقای خاتمی سوال کرده بود آیا عدالت و آزادی با هم قابل جمع هستند؟ و کجا دیده شده که عدالت و آزادی در کنار هم وجود داشته باشند؟ آقای خاتمی هم گفته بود شما احتمالا دانشجوی فیزیک یا شیمی هستید که همه چیز را چنین سیاه و سفید میبینید، از قضا دانشجوی مذکور دانشجوی شیمی بوده که علاوه برخنده حضار در آن جلسه موجب تحکیم تئوری آقای خاتمی درذهن شنوندگان شده بود. من هم امروز فکر کنم که خیلی از نخبگان ایران نیز احتمالا شیمی میخوانند. اصل صحبت من درباره محمد باقر قالیباف است یعنی فرمانده سابق نیروی انتظامی و فرمانده اسبق نیروی هوایی سپاه و ... . پس از تصمیم او برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و نیز ارائه گوشهای از زندگیاش، یعنی دکترایش، خلبانیاش و زندگی جوانیاش یک مسابقه بسیار جدی برای هجو او از سوی خیلیها آغاز شد، از خود من تا ابراهیم نبوی، حجاریان و خیلیهای دیگر...، ابراهیم نبوی اگر روز دو سه تا هجو درباره او نمینوشت اصلا خوابش نمیبرد و در مکاتبات و محاورات روزمره مردم نیز جای این هجوها همیشه محفوظ بود. امروز که فکر میکنم میبینم خوب ما در این مورد زیاده روی کردیم، اصلا محمد باقر قالیباف به عنوان یک نظامی وفادار به این نظام که در قالب عالیترین فرمانده پلیس در ایران مسئولیت داشته چه میتوانست بکند و نکرد؟ واقعا اگر او و تفکراتی که تیم جوان مشاورانش در نیروی انتظامی دمیدند نبود آیا از میان این پلیس چند تکه و بی هویت امیدی به این پاسخ گویی نصف و نیمه یا پلیس 110 و یا بسیار فعالیتهای فرهنگی، ورزشی و تبلیغاتی مثبت میرفت.
آیا اگر هدایت ا... لطفیان همچنان فرماندهی این نیرو را به عهده داشت در حوادث بهار یکی دو سال پیش که شاهدان نقل میکردند چه فحشهای آبداری نصیب رهبر مملکت، فرمانده پلیس و بسیاری دیگر شد به جای چند مجروح خیلی سطحی ما شاهد کشتار چند صد نفر نمیبودیم، آیا احساس وظیفه او برای پاسخ گویی، استعفاء از مقام رسمی خود علیرغم نبود حکم قانونی و بسیاری مسائل دیگر مسخره بودند که باید به چوب هجو و ..... میراندیم. اصلا مگر قالیباف کیست که از او انتظار داشتیم مانند یک نیروی چریک مخالف نظام رفتار کند؟
ما مانند زمان کرباسچی و حتی خود خاتمی باز دچار اشتباه محاسباتی شدیم و عرصه را وادادیم تا احمدینژاد به ریاست جمهوری برسد، میشود به قالیباف رای نداد، حتی به دیگران نیز توصیه کرد به او رای ندهند ولی این اصرارهای بیش از حد برای تخریب او برای چه انجام شد واقعا مرا به فکر فروبرده است.
انتخاب احمدی مقدم به فرماندهی نیرو با آن سوابق صاف و صریح از سپاه تا بسیج و معاونت هماهنگی هدایت ا... لطفیان شاید تلنگری بود که من را برای چندمین بار به اشتباه تحلیل نخبگان و خودم آشنا کرد. حال اگر او در دولت بعدی مسئولیتی داشت و خلاف گفتههایش در ایام مبارزات انتخابی و یا خلاف رفتارهایش در نیروی انتظامی عمل کرد اندکی از این تغییر رفتار بی شک متوجه ما خواهد بود که او را آنچه گفت پشیمان کردیم و البته احتمال بیشتر بازی نداده شدن او در دولت بعدی خواهد بود. آری اگر این اتفاق بیفتد دلیل آن همان مدرک دکترا، نوگرایی و اعتقادات قالیباف خواهد بود که ما آن را به هجو کشیدیم و امثال فیروز آبادیها همان دامپزشک بسیجی که ارشدترین نظامی کنونی ایران است مطمئنا از این هجو ها لذت فراوان بردند چون اگر نظامی بودن به شیوه قالیباف ارزش میشد (حتی در ظاهر) آنگاه تکلیف فیروزآبادی با آن سواد، ادبیات و اولتراشکم مؤمنانهاش معلومتر میشد.
قالیباف تجربهای جالب برایم بود تا بار دیگر بفهمم خانه واقعا از پای بست ویران است و حتی نخبهترین منتقدان اوضاع نیز از تحلیل درست و قاطعی برخوردار نیستند، با این نخبگان سرنوشت آینده دموکراسی خواهی نیز از اکنون چندان روشن به نظر نمیرسد. نظری به سایت های اصلاح طلبان سابق نشان می دهد انتخاباتی که باید تحلیل ها و رفتار ایشان را دستخوش تغییرات جدی می کرد، حتی به اندازه نسیم کم رمقی نیز تاثیر نداشته است. رئیس جمهورخاتمی هم مانند رئیس جمهور یک دموکراسی پانصد ساله اروپایی دارد آداب تفویض قدرت را به جا می آورد و برای نوشتن کتاب خاطراتش آماده می شود.
فرمانده تازه نیروی انتظامی
انتخاب فرمانده جدید نیروی انتظامی، یعنی آقای احمدی مقدم توسط آقای خامنهای از مهمترین حوادث این چند روزه پس از انتخابات بود.
آقای احمدی مقدم پیشتر معاون هماهنگی نیروی انتظامی و فرمانده دانشکده علوم انتظامی بودهاند و این مسئولیتها را تا پایان دوره فرماندهی آقای هدایت ا... لطفیان در اختیار داشتهاند، اندک اندک و مدتی بعد از انتصاب آقای قالیباف به این سمت، احمدی مقدم نیروی انتظامی را ترک به سمت فرماندهی نیروی مقاومت بسیج تهران و جانشین فرمانده نیروی مقاومت بسیج منصوب شد. همکاری آقای احمدی مقدم با آقای حجازی یعنی فرمانده بسیج تا همین دیروز ادامه داشته است و احتمالا او یکی از اعضای گروهی است که عصبانیت آقای کروبی را با دخالتهای خود در انتخابات برانگیختند.
این انتخاب که البته به نوشته سایت بازتاب به دلیل هماهنگی احمدی مقدم با رئیس جمهور جدید صورت گرفته است میتواند تایید جالبی باشد از سوی رهبر کشور برای دولت آقای احمدی نژاد و آغاز حرکتهای در جهت سخت گیریهای بیشتر اجتماعی وعده داده شده توسط رئیس جمهور محترم که به زبان بی زبانی بارها تاکید کردهاند. البته نکته جالب این انتصاب سرنوشت محمد باقر قالیباف است که با خاطرهای تلخ از تغییر جهت نیروهای نزدیک به رهبر در آخرین روزهای انتخابات پرونده رئیس جمهور شدن را بست.
حال برای ما که فرمانده نیروی انتظامی دکتر، خلبان و خوش تیپ نمیخواستیم و خواهان دوری از تزویر بودیم، یک فرمانده نیروی انتظامی خیلی رک و با سابقه روشن دست راستی، بسیجی وهم تیم آقای حجازی منصوب کردهاند امید است که راضی باشیم.
ان شاء ا...
دوشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۴
چرا از رئیس جمهور شدن احمدی نژاد خوشحالم؟
آنچه در انتخابات اخیر اتفاق افتاد نتیجه حقیقتی اقداماتی بود که اصلاح طلبان دوزیست ایرانی در طی هشت سال گذشته انجام دادهاند و هنر بی بدیل این مجموعه منجر شد به این مسئله که دولتی اصلاح طلب که رسالت را از دولتی محافظه کار ولی توسعه گرا تحویل گرفته بود آن را به دولتی بی بدیل مثل دولت احمدینژاد تحویل دهند.
آنچه نخبگان دوزیست و اصلاح طلب مشارکتی انجام دادند اجازه ندادن به رشد جامعه مدنی بود، جامعه مدنی در ایران در هشت سال گذشته رشد نکرد و همه گروههای پیشرو آن سرکوب شدند و یا به بهانه اعتدال از جبهه اصلاحات طرد شدند و جامعه ایران باز مانند گذشته تودهای تصمیم گرفت و این بار نتیجه همه ترساندنهای اصلاح طلبان از لولوخورخورههای استبداد، منجر به این شد که این بار تودهها برای تنوع هک که شده در دام شعار امنیت و عدالت بیفتند.
اصلاح طلبان حکومتی اندک اندک باید پستهای حکومتی را واگذار کنند و به جامعه باز گردند، دیگر سفرهای خارجی خانوادگی به مالزی برای معاونین رئیس جمهور اتفاق نخواهد افتاد، این بسیار تلخ است آری!
نمیدانم این چه اصراری بود که عدهای برای پست ریاست جمهوری که خاتمی آن را تدارکاتچی خواند چنین جد و جهد نشان میدادند. معین گفته بود حکم حکومتی را در دولتش قبول نخواهد کرد، او گفته بود نظارت استصوابی را نخواهد پذیرفت، معین حتی گفته بود روزنامههای توقیف شده توسط قوه قضائیه را رفع توقیف خواهد کرد ولی او نگفته بود در ساختار موجود جمهوری اسلامی چگونه چنین کاری خواهد کرد، به معین و اطرافیانش رأی ندادم چون همه شعارهای تیم مشارکت را جز مشتی دروغ تهوع آور نمیدانستم و ایمان داشتم معین که از نظر شخصی حتی نیمی از خاتمی نیز نیست توان اجرای چنین مطالباتی را ندارد و اگر هم او داشته باشد وزرای اصلاح طلب عافیت طلبش نخواهند گذاشت. اصلاح طلبان باختند و ملت را نیز بازاندند چون عافیت طلبی مفسدانهای پیشه کردند که تنها لایق هم آغوشان فاسد قدرت بود و این ها بیش از آن نبودند.
خوشحالم از اینکه احمدینژاد رئیس جمهور شد تا بار دیگر عده ای با تحلیل اعتدال در مقابل افراط، شعارهایی که خود داده بودند و ملت در آن زمان ادعای اجرای آن را داشت، را خفه نخواهند کرد.
من خوشحالم از این که هاشمی نیز رئیس جمهور نشد، شاید رئیس جمهور نشدن او بر مشکلات کنونی در عرصههای جهانی بیفزاید، ولی با توجه به اجماع بی سابقهای که از گروه های اپوزوسیون تا پایدارترین اعضای حوزه علمیه درباره او بوجود آمده بود رفتارهای آینده او میتوانست تمام مشروعیت و مقبولیت نخبگان را بر باد دهد هر چند اکنون نیز چیز زیادی از آن نمانده است.
همه با طناب هاشمی به چاهی افتادند که خود آن را کنده بودند، کسانی که اجازه ندادند که نهاد واقعی جامعه مدنی ایجاد شود کسانی که جوان را به عنوان خلال دندان ضیافت ناهار پیروزی می دیدند و این گونه بود که احمدینژاد همه این ریزشها را جمع کرد آری هفده میلیون رأی باید به تاج زاده حجاریان و جلالی پور نشان داده باشد آفت ملت خر بینی هزینههایی دارد که باید بپردازند و آنهایی که با ملت و تودهها را حساب جاری خود میپنداشتند باید میدانستند در این بازی دست بالای دست بسیار است اگر با شعار اصلاح نشد، با عدالت با امنیت همه آنها بریده میشوند و شدند.
اینک اگر اندک آبرویی نیز برای اصلاح طلبان دوزیست مانده بود آن نیز پس از سه بار ویراژ تند مواضع از بین رفته است اولی قبول حکم حکومتی که ادعا میکردند نخواهند پذیرفت، دوم حمایت از هاشمی و تبدیل گزینه اصلاح طلبی در مقابل استبداد به فرآیند فاجعه و سوم بیانیه ابلهانه مشارکت در تحلیل انتخابات که نشان داد این عده هنوز راه زیادی دارد تا حتی از دانشجویان کم سواد یاد بگیرند. آری شعارهای عوامفریبانه با ادبیات نخبگان دیگر نمیتواند ملت را به صحنه بکشاند، اگر جامعه مدنی ایجاد می شد شاید میتوانست این نظام تودهای را منظم کند ولی نباید انتظار داشت جامعهای که تودهای تصمیم میگیرد به ندای نخبگان عمل کند و حال وقت تصمیم است دوباره جامعه مدنی و یا شرکت در بازی جدید که این بار احمدینژادیان تدارک دیدهاند و آن بازی دادن نیروهای عافیت طلب این طرفی در دولت است. امیدوارم تحلیلی درباره ضرورت این حرکت از سوی اصلاح طلبان نشنوم ولی اگر هم شنیدم چندان تعجب نخواهم کرد چون دکتر عارف که هنگام ترک جلسه مجمع تشخیص مصلحت توسط خاتمی در اعتراض به تصویب بودجه شورای نگهبان آن را با توالت رفتن او اشتباه گرفته بود شاید چندان تفاوتی میان کرسی معاون اولی خاتمی و احمدینژاد قائل نباشد.
انتخابات یا رفراندوم؟
نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران برگزار شد و به سنت اکثر انتخابات بعد از انقلاب مسئولان نظام خود با اصرار آن را تبدیل به رفراندوم مشروعیت نظام کردند. مخالفان خارج نشین با غنیمت شمردن فرصت و با استفاده از اینترنت و کانالهای رادیو و تلویزیونی ماهوارهای اقدام به آغاز نهضت تحریم انتخابات ریاست جمهوری کردند.
آنچه در این میان جالب بود اتفاق نظر همه نظر سنجیهای رسمی انجام شده در طی چند هفته پیش از انتخابات توسط وزارت کشور و اطلاعات به اذعان وزیران کشور و اطلاعات به حضور تنها پنجاه درصد واجدان شرایط در انتخابات بود، با توجه به این نکته اصرار عجیب همه مقامات رسمی کشور به خلق حماسه برایم بسیار معنی دار بود. از همه جالب تر عملکرد رسانه ملی بود که در اخبار ساعت نوزده روز جمعه اعلام کرد که در استان آذربایجان غربی و شرقی حدود هشتاد درصد واجدان شرایط در انتخابات شرکت کردهاند و این حدود سه ساعت مانده به پایان انتخاباتاز معجزات صدا و سیما بود. در حالی که گزارش به قدری دروغهای شاخ دار در خود داشت که انسان را به تعجب وا میداشت آیا واقعا هدف از تهیه این گزارشها افزایش مشروعیت نظام با این انتخابات است یا بی آبرو کردن ارکان آن؟
هر آنچه بود یک انتخاب برگزار شد و نتیجه آن هر چه که باشد در یک فرایند قانونی به دست آمده و برای همه محترم است لذا به نظر من تبدیل این انتخابات ساده به یک رفراندوم اشتباه و کج سلیقگی است و ایجاد بهانه برای اپوزسیون خارج نشین و کشورهای استعمار گر سابق که دخالتهای چندین لایه خود را در ایران توجیه کنند. حکومت شاهنشاهی پهلویها به تاریخ پیوسته است و با آن باید مانند تاریخ رفتار کرد نه به عنوان یک رقیب بالقوه رفتارهای صدا و سیما در دهه فجر و پس از آن در انتخابات اخیر اگر کسی تازه زندگی در ایران را شروع کرده باشد برداشتی که خواهد داشت این است که ما در یک نظام متزلزل با آلترنانیوهای بسیار قدرتمند در داخل و خارج از کشور مواجه هستیم و به نظر من این رفتارها مصداق بارز اقدام علیه امنیت ملی است و نه تقویت آن.
اگر قبول داریم که نظام کنونی ایران، نظامی مشروع است که توان اصلاح خود را دارد و میتواند سعادت را برای ملت ایران به ارمغان بیاورد باید نوع دیگری رفتار کرد، هر انتخابات ساده یک رفراندوم قانون اساسی نیست.
خلق حماسههای مجازی از هر حادثه عادی اندک اندک مفهوم حماسه را در ایران به مضحکه گرفته است اگر پیروزی بر بحرین پانصد هزار نفری حماسه ملی پوشان است با همان سیاست گذاری در رسانه ملی حضور پنجاه درصدی مردم هم حماسه حضور پس نام انقلاب ، فتح خرمشهر یا همان بازی ایران، استرالیا را چه باید گذاشت؟
انتخابات ریاست جمهوری
مروز انتخابات مرحله دوم ریاست جمهوری در ایران و نیز بسیاری از نقاط جهان برگزار شد. آنچه در این میان جالب است روشن شدن شکاف عمیقی در جامعه ایران است که بسیاری از تحلیل گران همواره آن را نادیده گرفتند.
از فردا بسیاری به تخلفات گسترده نیروهای نظامی یعنی سپاه و بسیج خواهند پرداخت، بسیاری دیگر نیز از طرفداریهای شورای نگهبان از احمدینژاد سخن خواهند گفت و هیچ بعید نیست حاکمیت تاوان سنگینی را برای این اشتباهات فاحش بپردازد. هل من مبارز طلبیدن بسیجیان در روز رأی گیری از آن سوتی هاست که به سادگی قابل رفع و رجوع نخواهد بود ولی آنچه در این میان مهم است هیچ کدام از این پرروییها نیست بلکه دو نکته مهم است که شکاف آینده جامعه ایران بر روی آن شکل خواهد گرفت:
1. فقدان درک و تحلیل سیاسی در بسیاری از افراد طبقه متوسط جامعه اللخصوص جوانان
2. کشت یک قشر از طبقه فرداست جامعه (نه دقیقا از منظر اقتصادی)
در مطالب دیگر به تفضیل درباره بند یک سخن گفته شده و عدم تبیین وظایف دولت در راه افزایش این درک و بیش به تفصیل ذکر گردیده است.
آنچه در این یادداشت به آن پرداخته خواهد شد بند دوم است.
در این انتخابات از نتیجهای که آقایان کروبی و احمدینژاد گرفتند متوجه ابراز وجود گروهی از مردم ایران شدیم که به دلایل عمدتا اقتصادی و تا حدودی فرهنگی دارای گسست جدی با طبقه متوسط جامعه شدهاند این گروه از مردم اکثراً مشکل اقتصادی دارند، روزنامه نمیخوانند، ماهواره ندارند و به اینترنت نیز دسترسی ندارند در فامیل ایشان تعداد افرار دانشگاه دیده بسیار انگشت شمار است.
این اصول کلی طبقهای را در جامعه ایران ایجاد کرده است که به دلایل بسیار حتی فکر هم نمیکنند یعنی نمیتوانند به خاطر مشکلات ذکر شده به تحلیل امور بپردازند. در میان این طبقه هر مسئلهای که در قالب مشکلات فوق الذکر مورد بررسی قرار بگیرد ناچار به کروبی و یا بدتر از آن به احمدینژاد ختم خواهد شد.
آنچه حامیان مردم سالاری دینی و یا دموکراسی غربی در ایران همواره نادیده میگیرند وجود این گروه از مردم در ایران است که اقلیت بزرگی را شامل میشوند. کوچک بودن طبقه متوسط واقعی در جامعه ایران دلیل این سیالی در عرصه سیاسی ایران است.
بسیاری از حامیان آقای خاتمی در دو انتخابات گذشته نیز از میان این گروه و گروهی که من آن را طبقه متوسط دروغین مینامم قرار میگرفتند و درست به همین دلیل است که در حالی که خاتمی بر خلاف همیشه درحد اکثر امکان قانونی اظهار نظرش درباره رئیس جمهور آینده سخن میگوید نمیتواند تاثیر چندانی بر مردم بگذارد.
محمد قوچانی سر دبیر روزنامه شرق در سرمقاله روزنامه روز گذشتهاش به نکتهای اشاره کرده بود که جدی ترین تحلیل این چند مدت درباره این شکاف بود و آن ضرورت تبدیل کلیه آحاد ملت ایران به یک NATION را گوشزد میکرد. هر چند مطلب نوشته شده مانند بسیاری از نوشتههای اخیر قوچانی از بار رمانتیک بالایی نیز بهرهمند بود ولی خود دلیلی بود بر تایید این تحلیل که نه دولت نه نخبگان توفیق چندانی در گسترش فرهنگ دموکراسی در میان تودهها نداشتهاند آنچه از بسیاری از SMSهای این چند روز اخیر نیز واضح بود نه بار معنایی که ترساندن ملت از لولویی بود که دارد و میآید و احتمالا زمانی که این متن در خروجی قرار گرفته شاید هم آمده است.
بدون رشد اقتصادی جدی و بدون توزیع ثروت و درآمد عادلانه که پیش شرطهای اساسی یک جامعه مدرن است نمیتوان انتظار داشت مردم قابل پیش بینی تصمیم بگیرند.
اقدام اخیر هاشمی در قول سهامدار کردن همه خانواده های ایرانی شاید مصداق بارز نوشداروی بعد از مرگ سهراب باشد. دوستی از دانش آموختگان سمپاد که اصلیت بیرجندی دارد و از فعالان ستاد انتخاباتی آقای قالی باف بود چند مدت پیش تحلیل جالبی درباره بورس ارائه داد که خالی از لطف نخواهد بود آن را ذکر کنیم. ایشان گفتند که اگر دولت میخواهد مردم با آمریکا مخالف شوند باید همه را سهامدار کند چون وقتی کسی از مقامات آمریکا موضع مخالفی در مقابل دولت ایران میگیرد فوراً بورس شروع به سقوط میکند و بر عکس، لذا بهترین راه یکپارچه کردن صفوف ملت در نقابل با آمریکا سهام دار کردن آنهاست.
این تحلیل بسیار ساده از اوضاع به راحتی میرساند که چرا آقدام آقای هاشمی نوشداروی بعد از مرگ سهراب است. اگر از ده سال پیش برای هر خانوار ایرانی ده میلیون تومان داده شده بود اکنون حداقل چهل میلیون سهام دار واقعی داشتیم که به خاطر نیاز به اطلاعات برای خرید و فروش سهام تبدیل به تحلیل گرانی شده بودند که به فراخور حال اطلاعات کاملی از بسیاری سیستمهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران و دنیا میداشتند.
اکنون و در صورت پیروزی احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری اخیر این پروژه حداقل با یک دهه تاخیر مواجه خواهد شد و طرفداران سیاست تحریم آن گاه است که شاید متوجه شوند چرا نیاز بود در 3تیر پای صندوقهای رأی میرفتند و به هاشمی رفسنجانی رأی میدادند و آن عده از مردم طبقه متوسط دروغین نیز که با تحلیلهای آبکی به احمدینژاد که هیچ سنخیتی با خواستههای آنها ندارد رای دادند مدت زیادی طول نخواهد کشید که درک خواهند کرد که چرا نباید این کار را میکردند.
این بار باز حاشیه بر متن غلبه کرد (حتی در صورتی که احمدینژاد رأی نیاورد) چرا که نشان داد مردمی که مخاطب بسیج کانال ماهوارهای یا حزب های نخبه گرا نبودند و اصولا روزنامه هم نمیخوانند توانستند تاثیر عمیقی در احوال سیاسی ایران گذارند و این همان دستهای بودند که هیچ حراف استراتژیست نمایی روی رأی و قدرت اینها حسابی باز نکرده بود.
انتخابات ایران بار دیگر نشان داد که همه جریانهای دگراندیش و نجمه گرای جامعه نیز این بار معتقد شبه دموکراسی یا دموکراسی تودهای اجرا شده توسط حاکمیت در ایران شدند و این سزای خوبی بود برای تجدید نظر کسانی که جهت ارتباط با تودهها سعی میکردند از عروسکهای کوکی خوشگل استفاده کنند غافل از اینکه این تودهها از سیستم ارزشی دیگری تقلید میکنند.
راه ایجاد دموکراسی واقعی در ایران اگر حتی هفتاد نوع سیستم حکومتی در ایران هم بیاید و عوض شود از افزایش تولید، توزیع منطقی ثروت، هدفمند کردن یارانهها و درگیر کردن همه آحاد و اقشار ملت در آینده خویش با استفاده از یک نظام تامین اجتماعی کارآمد میگذرد. اگر تعداد بیشتری از ملت به ابزارهای روز اطلاعات مجهز شوند درست آموزش ببینند میشود به یک دموکراسی مستحکم و ریشهای در ایران امیدوار بود ولی در کشوری که وزارت آموزش و پرورش آن هنوز هیچ تفاوتی با دوره رضا شاه غیر از بی نظم تر شدنش ندارد، ادعای دموکراسی و مردم سالاری از سوی هر که که باشد بیهوده است.
چهارشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۴
بابک و آذربایجان
مراسم سالانه بزرگداشت سالروز تولد بابک خرمدین در قلعه بابک در آذربایجان امسال نیز طبق سالهای گذشته انجام شد، سیاست های مقابله ای نیروهای امنیتی و نظامی با این مراسم و برخوردهای خشونت آمیز با مردم و علی الخصوص جوانان بازتاب بدی در میان مردم منطقه و کشور داشته است.
آنچه در این میان جالب است برخوردهای امنیتی و نظامی با این مراسم است که تنها نتیجه آن امتناع افراد میانه رو و حضور فعالتر نیروهای رادیکال در این مراسم است و ادامه این رفتارهای غیرقانونی به نظر من کشور را با معضلی مواجه خواهد شد که شاید هزینه های زیادی به کشور تحمیل کند.
آنچه در این میان با سایر جریانات این چنینی متقاوت است تفاوت مردم آذربایجان است که اگر همچنان به این رفتارهای توهین آمیز ادامه داشته شود این مردم شروع به اعتراض می کنند و به سادگی نمیتوان پاسخ مطالباتشان را داد چون تاریخ همواره اینگونه ثابت کرده است.
در این میان افردی از مردم آذربایجان که با شعار کهنه ایران دوستی با این رفتارها مخالفت میکنند خود به بزرگترین عامل تهییج افکار عمومی میشوند، این افراد حق ندارند در حالی که اکثر مردم آذربایجان نه خواهان استقلال هستند و نه چیز دیگر با اتهاماتی جعلی سعی میکنند دست در دست محافل پان فارسیست در تهران که هنوز هم حتی در میان اصلاح طلبان حکومتی فعالند حرکتهای مردم آذربایجان را تخطئه کنند.
در این میان و مثل اینکه شخصی به اسم پیمان پاک مهر در تبریز امسال شاخص شده و دارد با مصاحبه با رادیوهای فارسی خارجی و نیز نوشتن مقالات سخیف به رسالت خویش عمل می کند. البته من چندان او را نمیشناسم ولی وقتی مصاحبهاش با رادیو فرانسه را شنیدم متوجه شدم از آن مزدوران ارزان قیمت است و چندان خطری ندارد یعنی کسی که به رسم الخط لاتین آذری میگوید فونت انگلیسی آذری چندان نباید ترسید.
ان شاء ا... که هدایت شود.
آنچه در این میان شایسته توجه است دغدغه های به حق کسانی است که با توجه به سیاست های دولت ایالات متحده نگران تمامیت سرزمینی ایران هستند، ولی با توجه به شواهد و قرائنی که تهدید سرزمینی را به صورت جدی و رسمی از سوی گروه های قومی بسیار کوچک ولی سازمان یافته ترنشان می دهد، رفتار های اینچنینی با ترک ها و علاقه مندان به زبان و هویت ملی خویش که سال ها در دوران پهلوی دوم با شعار و تئوری ملت سازی سرکوب شده است نشان از بی سیاستی دارد و یا سوء نیت.
با توجه به عصبیت و نیز هدف های نومحافظه کاران آمریکایی پاسداری از ایران وظیفه هر ایرانی است ولی استانداردهای دوگانه و نیز باج دادن رسمی به برخی اقلیت های کوچک در عمل خدمت به سیاست های تفرقه افکنانه همان نئوکان ها است که در موسساتی چون اینترپرایز به طرح ریزی ایران کوچک تر مشغولند.
حداد عادل ضایع شد!
امروز در میان خبرها آنچه بسیار جالب بود استقبال گرم!!! اروپاییها از سفر رئیس مجلس هفتم و هیئت همراه به اروپا بود. این سفر ابتدا به بلژیک و سپس به ایتالیا برنامه ریزی شده بود که البته سفر ایتالیا از سوی نخست وزیر آن کشور لغو گردید و اولین اتفاق جالب افتاد.
در سفر بلژیک نیز هیئت نتوانسته است به دیدار رئیس مجلس سنا برود چون خانم رئیس مجلس گفته است باید با هیئت ایرانی دست بدهد و چنین چیزی را نخواهد پذیرفت که از آداب حکومتی ایرانی در این باره پیروی کند چون آن را توهین به حقوق زنان می داند، البته نکته جالب این بود که این خانم پیش تر سه بار با هیئت های ایرانی دیدار داشته و در هر سه بار هم اصول پروتکلی مورد درخواست ایران را پذیرفته بود.
همچنین ضیافت ناهار رئیس پارلمان بلژیک نیز به دلیل عدم تمایل مسئولان بلژیکی که به رعایت پروتکل مورد درخواست هیئت ایران مبنی بر عدم سرو شراب در ضیافت ناهار لغو شد.
هیئت ایرانی هم دست پیش گرفته تا پس نیفتند و لذا گفته به دلیل عدم رعایت شئونات اسلامی در جلسه شرکت نخواهد کرد و درباره سفر ایتالیا نیز گفته شد که سفر قطعی نشده بود پس "لغو" برای آن لغت مناسبی نیست. احتمالاٌ باید بگوییم منتفی شد!
البته اگر از این بهانههای دیپلماتیک بگذریم همه اینها نشانگر استقبال گرم! اروپاییها از دولت جدید است و کسانی که فکر میکردند هر کسی با هر گذشته، قیافه و مواضعی به صرف رأی آوردن میتواند مقبولیت مردم ایران و دنیا را جلب کند اندکی در افکار خود تجدید نظر کنند. چون دوران فرشهای قرمز در اروپا به سر آمده است، از این پس سفرهای آفریقایی و آسیایی حداکثر جاهایی است که شاید هیئتهای ایرانی از آن ها با خاطراتی خوش باز گردند.
شاید حداقل اروپاییها بتوانند بعضی از آقایان را سر عقل بیاورند و از تندروی باز دارند. اینها هشداری بود که در زمان مناسبی داده شد، هر چند کمی به غرور ایرانیم بر می خورد ولی خوب چاره چیست کار درست را باید کسی انجام دهد که توانش را دارد.
ان شاء ا...
لانه جاسوسی یا سفارت آمریکا مسئله هنوز این است؟!
قسمت جالب قضیه این است که من چند بار در روزنامهها و مجلات داخل ایران قبلا و در طی انتخاب آقای احمدینژاد به عنوان شهردار چیزهایی درباره این مطلب شنیده بودم و حتی به یاد دارم که چیزهایی خواندهام و تحلیلهایی به این مضمون که احمدینژاد و صفرغامی رئیس کنونی سازمان صدا و سیما تنها افرادی از گروه دانشجویان پیرو خط امام تسخیر کننده سفارت آمریکا هستند که به اردوگاه راست غلطیدهاند.
لبته این مسأله از نظر حقوقی مشکلی را متوجه ایران نخواهد کرد چرا که طبق قرارداد الجزایر که بهزاد نبوی از سوی ایران آن را امضاء کرده است آمریکا حق تعقیب گروه دانشجویان گروگانگیر را از خود صلب کرده است، ولی از نظر تبلیغاتی شاید با توجه به توان بالای رسانههای آمریکایی در مواقع مورد نیاز برای سیاست خارجی آمریکا بتوانند مشکلات جدی را برای ایران در عرصه دیپلماتیک به ارمغان بیاورد. لازم است در این باره خیلی جدی حقیقت یابی شود و این مسئله از بحث رسانه ای خارج شود.
آنچه در این میان مهم است این مسئله است که چه آقای احمدینژاد جز گروگان گیران باشد و چه نباشد- که این مسئله طی روزهای آینده مشخص خواهد شد- او برای پایان بردن دوره چهارساله کنونی راه سختی را در پیش دارد. در هنگامی که ایران دارد با مشکلات و چالشهایی بزرگ در عرصه جهانی رو به روست کاش ما یک رئیس جمهور کمتر مشکل دار داشتیم.
جمعه، تیر ۱۰، ۱۳۸۴
شریعتی
از دکتر علی شریعتی بسیار بسیار گفتهاند، تعریف کردهاند فحش دادهاند، تقدیر کردهاند و تکفیر گفتهاند.
اکنون اندک اندک سه دهه از وفات این معلم مظلوم میگذرد. مرگی که مرموز مانده است و هنوز کسی نخواسته و یا نتوانسته از آن رمز گشایی کند، امروز نوشتهای از صادق طباطبایی خواهرزاده امام موسی صدر- یکی دیگر رازهای برملا نشده جهان معاصر تشیع – درباره تشییع جنازه مرحوم دکتر شریعتی را میخواندم که خواستم تجربههایی را که از شریعتی داشته و دارم در یادداشتی بنویسم. دکتر علی شریعتی در معنای رایج کلمه مجتهد نبود ولی برداشتهای عقلانی و انقلابیاش از اسلام و نیز حوادث و شخصیتهای صدر اسلام باعث شد بسیاری از روحانیون کهنه اندیش حوزه بر علیه او تا آنجا که میتوانند فعالیت کنند، فحش دهند و جیغ و داد کنند. برداشت انقلابی شریعتی چپهای آن موقع را بسیار بیشتر از روحانیون و دایناسورهای حوزه با او بد میکرد، نقل کردهاند یکی از فدائیان خلق گفته است که برداشت شریعتی از اسلام و فعالیتهای او انقلاب واقعی مارکسیستی ایران را هفتاد سال به عقب انداخته است و قس علی هذا!
آنچه در این میان دکتر شریعتی را برای جوانان جالب می کرد در قله بودن او و پاسخ دادنش به چراها و اماها بود. او مانند بسیاری از جوانان به چرا رسید، چرایی که شاید قبلاً ها به آن نمیرسیدند یا اگر هم میرسیدند راه را کج میکردند و می رفتند. این چراهای منطقی از بعثت تا عاشورا جواب هایی داشت که گاه با نقد بسیار بی رحمانه سنت و شریعت از سوی دکتر فریاد وا اسلاما بلند میکرد. شاید جالب باشد بدانید یکی از روحانیون صف اول مبارزه با دکترشریعتی آیت الله مصباح یزدی یعنی پدر معنوی همه نیروی مذهبی حامی جناب آقای رئیس جمهور منتخب یعنی محمود احمدینژاد بود.
شریعتی، چمران و بسیاری از نیروهای واقعی که میتوانستند اکنون راه گشایی بسیاری از گره های جامعه ما باشند به به تیر غیب بلا رفتند و جامعه از معلمانی محروم شد که شاید دیگر نتوان همتایشان را یافت.
من شریعتی را در سالهای تحصیل راهنمایی در کتابخانه پدر دیدم و خواندم، اندک اندک در سالهای دبیرستان نیز او را شناختم. در ابتدا پدر و مادر ما متهمیم زیبا و جذاب مینمود تشیع علوی و تشیع صفوی وای چه نقد یگانهای آن هم زمانی که ذوب شدن در ولایت سکه روز جامعه من بود. خودسازی انقلابی آغاز خجالت کشیدن از کردهها و احساس حقارت و کویر نقطه اوج لذت فهمیدن.
آنگاه که در مدرسه در تابش همان نشریه معروف مدرسه میخواستیم گوشهای از گفتههای او را چاپ کنیم. هم از ترس مخالفت و یا ترس انتخاب درست فکر و بحث بود و چه زیاد. آری بیست سال بعد از مرگ او هنوز در جامعهای که به واقع تمام مفاهیم تئوریک حکومت خود را از او گرفته است از او میترسند. امام، شهادت و عاشورا مفاهیمی هستند که با شریعتی روح دوباره گرفتند این مفاهیم از او گرفته شد و بنام مطهری زده شد. محمد قوچانی در یادداشت چند مدت پیش به این مسئله زیبا پرداخته بود.
شریعتی مظلومانه زندگی کرد، مظلومانه شهید شد و مظلومانه دفن شد و اکنون نیز سال ها پس از مرگش کالبد و تن مومیایی شدهاش نمیتواند در کشورش و در وطنش آرام بگیرد.
و چه مظلومانه و زیبا بوده مناجات مصطفی چمران هنگام تدفین او.
در میان این نوشتهها نمیدانم چرا این اوضاع چند روز اخیر مقایسههایی ایجاد میکند ولی چمران آن دلاور یگانه و عارف بی همتا را مقایسه میکنم با این برادر ناخلفش که شده دست راست این احمدینژاد. خداوند چه لطف داشت به چمران که شهادت را نصیب او کرد تا نبیند انقلابی که با این همه امید آرزو برایش زحمت کشیده بودند به چه کسانی خواهد رسید.
از دریا به دریا راه طولانی نیست، راه یک نفس آه اهل دل است و بس.
مدیریت معضل حل نا شدنی؟
در کشور ایران بسیاری مسائل وارونه است یعنی در حالی که جایی باید مدیری به خاطر ضعف و سستی محاکمه شود از او تقدیر میشود. البته این تقدیر نه از آن تقدیرهای رایج حکومتی که با تعجب از سوی مردم، نخبگان و عامه است.
مثلا یک باشگاه ورزشی که توسط یک شرکت دولتی از محل بند چ بودجه - بندی که به دستگاههای دولتی اجازه میدهد یک درصد درآمد خود را در راه ورزش هزینه کنند یعنی یا به سازمان تربیت بدنی بدهند و یا با نظارت تربیت بدنی خود در ورزش هزینه کنند. - ساخته می شود، مثلاً یک ورزشگاه با امکانات کامل چندین رشته ورزشی ساخته شده است که شاید ارزش کنونی آن بیش از سه میلیارد تومان باشد اتفاقی که افتاده چیست؟ این مجموعه عظیم در کنار چند تیم لیگی و آماتور را نیز تحت پوشش قرار داده سالانه بیش از یک میلیارد تومان را هم جذب و در امر ورزش هزینه میکند. حال آنچه در این میان جالب است میزان درآمد این مجموعه است که در بهترین شرایط از ده بیست میلیون تومان تجاوز نمیکند.
واکنش مسئولان و مردم همه حاکمی از تقدیر از مدیر این مجموعه است که به چنین ابتکار جالبی دست زده است یعنی وضع مدیریت این کشور چنان خراب و اسفناک است که باید به مدیری که در استاندارد جهانی باید توبیخ و برکنار شود درایران مدال می دهند. دلیل امر نبود استانداردهای صحیح برای سنجش موفقیت است و سطح بسیار بسیار پایین تر سایر مدیران.
البته در واقع این چنین هم هست یعنی مدیر مذکور در استاندارد ایران مدیر موفقی است که زیر بار چنین مسئولیتی رفته است و چنین پروژهای را اجرا کرده است. برای این که در همین شهر بسیاری از سازمان و نهادها امکانات و توان مالی گاهاً بیشتری نیز دارند و چنین ناپرهیزی هایی را هم انجام نمیدهند.
این نمونه، مشتی نمونه خروار است که چگونه استاندارد انتظارات از مدیران کشور در چنین سطوح نازلی است و به همین دلیل است که آنچه در این کشور اتفاق نمیافتد پیشرفت است چون اگر مدیری بداند که باید کاری را بکند و الا ... حتماً چنین کاری خواهد کرد چون نیاز به جایگاه و علاقه به حفظ آن انسان را مجبور به تلاش میکند. حال این انرژی و تلاش در ایران چون صرف کار مثبت نمیشود صرف اعمالی میشود که گاها حتی زبان از گفتن آن شرم دارد. مدیرانی که بزرگترین هدفشان زیر آب زنی و دو دوزه بازی است اینها مهمترین مشکل توسعهاند حتی قبل از قوانین عادی و اساسی یا مشکل حکومت. چون هنوز بهره وری کار و فعالیت در ایران بسیار کمتر از ظرفیتهای نظام حاکم و رایج است.
