از دکتر علی شریعتی بسیار بسیار گفتهاند، تعریف کردهاند فحش دادهاند، تقدیر کردهاند و تکفیر گفتهاند.
اکنون اندک اندک سه دهه از وفات این معلم مظلوم میگذرد. مرگی که مرموز مانده است و هنوز کسی نخواسته و یا نتوانسته از آن رمز گشایی کند، امروز نوشتهای از صادق طباطبایی خواهرزاده امام موسی صدر- یکی دیگر رازهای برملا نشده جهان معاصر تشیع – درباره تشییع جنازه مرحوم دکتر شریعتی را میخواندم که خواستم تجربههایی را که از شریعتی داشته و دارم در یادداشتی بنویسم. دکتر علی شریعتی در معنای رایج کلمه مجتهد نبود ولی برداشتهای عقلانی و انقلابیاش از اسلام و نیز حوادث و شخصیتهای صدر اسلام باعث شد بسیاری از روحانیون کهنه اندیش حوزه بر علیه او تا آنجا که میتوانند فعالیت کنند، فحش دهند و جیغ و داد کنند. برداشت انقلابی شریعتی چپهای آن موقع را بسیار بیشتر از روحانیون و دایناسورهای حوزه با او بد میکرد، نقل کردهاند یکی از فدائیان خلق گفته است که برداشت شریعتی از اسلام و فعالیتهای او انقلاب واقعی مارکسیستی ایران را هفتاد سال به عقب انداخته است و قس علی هذا!
آنچه در این میان دکتر شریعتی را برای جوانان جالب می کرد در قله بودن او و پاسخ دادنش به چراها و اماها بود. او مانند بسیاری از جوانان به چرا رسید، چرایی که شاید قبلاً ها به آن نمیرسیدند یا اگر هم میرسیدند راه را کج میکردند و می رفتند. این چراهای منطقی از بعثت تا عاشورا جواب هایی داشت که گاه با نقد بسیار بی رحمانه سنت و شریعت از سوی دکتر فریاد وا اسلاما بلند میکرد. شاید جالب باشد بدانید یکی از روحانیون صف اول مبارزه با دکترشریعتی آیت الله مصباح یزدی یعنی پدر معنوی همه نیروی مذهبی حامی جناب آقای رئیس جمهور منتخب یعنی محمود احمدینژاد بود.
شریعتی، چمران و بسیاری از نیروهای واقعی که میتوانستند اکنون راه گشایی بسیاری از گره های جامعه ما باشند به به تیر غیب بلا رفتند و جامعه از معلمانی محروم شد که شاید دیگر نتوان همتایشان را یافت.
من شریعتی را در سالهای تحصیل راهنمایی در کتابخانه پدر دیدم و خواندم، اندک اندک در سالهای دبیرستان نیز او را شناختم. در ابتدا پدر و مادر ما متهمیم زیبا و جذاب مینمود تشیع علوی و تشیع صفوی وای چه نقد یگانهای آن هم زمانی که ذوب شدن در ولایت سکه روز جامعه من بود. خودسازی انقلابی آغاز خجالت کشیدن از کردهها و احساس حقارت و کویر نقطه اوج لذت فهمیدن.
آنگاه که در مدرسه در تابش همان نشریه معروف مدرسه میخواستیم گوشهای از گفتههای او را چاپ کنیم. هم از ترس مخالفت و یا ترس انتخاب درست فکر و بحث بود و چه زیاد. آری بیست سال بعد از مرگ او هنوز در جامعهای که به واقع تمام مفاهیم تئوریک حکومت خود را از او گرفته است از او میترسند. امام، شهادت و عاشورا مفاهیمی هستند که با شریعتی روح دوباره گرفتند این مفاهیم از او گرفته شد و بنام مطهری زده شد. محمد قوچانی در یادداشت چند مدت پیش به این مسئله زیبا پرداخته بود.
شریعتی مظلومانه زندگی کرد، مظلومانه شهید شد و مظلومانه دفن شد و اکنون نیز سال ها پس از مرگش کالبد و تن مومیایی شدهاش نمیتواند در کشورش و در وطنش آرام بگیرد.
و چه مظلومانه و زیبا بوده مناجات مصطفی چمران هنگام تدفین او.
در میان این نوشتهها نمیدانم چرا این اوضاع چند روز اخیر مقایسههایی ایجاد میکند ولی چمران آن دلاور یگانه و عارف بی همتا را مقایسه میکنم با این برادر ناخلفش که شده دست راست این احمدینژاد. خداوند چه لطف داشت به چمران که شهادت را نصیب او کرد تا نبیند انقلابی که با این همه امید آرزو برایش زحمت کشیده بودند به چه کسانی خواهد رسید.
از دریا به دریا راه طولانی نیست، راه یک نفس آه اهل دل است و بس.
جمعه، تیر ۱۰، ۱۳۸۴
شریعتی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۱ نظر:
mercy babak..........jaleb bood.......
ارسال یک نظر