جمعه، تیر ۱۰، ۱۳۸۴

شریعتی

از دکتر علی شریعتی بسیار بسیار گفته‏اند، تعریف کرده‏اند فحش داده‏اند، تقدیر کرده‏اند و تکفیر گفته‏اند.
اکنون اندک اندک سه دهه از وفات این معلم مظلوم می‏گذرد. مرگی که مرموز مانده است و هنوز کسی نخواسته و یا نتوانسته از آن رمز گشایی کند، امروز نوشته
‏ای از صادق طباطبایی خواهرزاده امام موسی صدر- یکی دیگر رازهای برملا نشده جهان معاصر تشیع درباره تشییع جنازه مرحوم دکتر شریعتی را می‏خواندم که خواستم تجربه‏هایی را که از شریعتی داشته و دارم در یادداشتی بنویسم. دکتر علی شریعتی در معنای رایج کلمه مجتهد نبود ولی برداشت‏های عقلانی و انقلابی‏اش از اسلام و نیز حوادث و شخصیت‏های صدر اسلام باعث شد بسیاری از روحانیون کهنه اندیش حوزه بر علیه او تا آنجا که می‏توانند فعالیت کنند، فحش دهند و جیغ و داد کنند. برداشت انقلابی شریعتی چپ‏های آن موقع را بسیار بیشتر از روحانیون و دایناسورهای حوزه با او بد می‏کرد، نقل کرده‏اند یکی از فدائیان خلق گفته است که برداشت شریعتی از اسلام و فعالیت‏های او انقلاب واقعی مارکسیستی ایران را هفتاد سال به عقب انداخته است و قس علی هذا!
آنچه در این میان دکتر شریعتی را برای جوانان جالب می کرد در قله بودن او و پاسخ دادنش به چراها و اماها بود. او مانند بسیاری از جوانان به چرا رسید، چرایی که شاید قبلا
ً ها به آن نمی‏رسیدند یا اگر هم می‏رسیدند راه را کج می‏کردند و می رفتند. این چراهای منطقی از بعثت تا عاشورا جواب هایی داشت که گاه با نقد بسیار بی رحمانه سنت و شریعت از سوی دکتر فریاد وا اسلاما بلند می‏کرد. شاید جالب باشد بدانید یکی از روحانیون صف اول مبارزه با دکترشریعتی آیت الله مصباح یزدی یعنی پدر معنوی همه نیروی مذهبی حامی جناب آقای رئیس جمهور منتخب یعنی محمود احمدی‏نژاد بود.
شریعتی، چمران و بسیاری از نیروهای واقعی که می‏توانستند اکنون راه گشایی بسیاری از گره های جامعه ما باشند به به تیر غیب بلا رفتند و جامعه از معلمانی محروم شد که شاید دیگر نتوان همتایشان را یافت.
من شریعتی را در سالهای تحصیل راهنمایی در کتابخانه پدر دیدم و خواندم، اندک اندک در سالهای دبیرستان نیز او را شناختم. در ابتدا پدر و مادر ما متهمیم زیبا و جذاب می‏نمود تشیع علوی و تشیع صفوی وای چه نقد یگانه‏ای آن هم زمانی که ذوب شدن در ولایت سکه روز جامعه من بود. خودسازی انقلابی آغاز خجالت کشیدن از کرده‏ها و احساس حقارت و کویر نقطه اوج لذت فهمیدن.
آنگاه که در مدرسه در تابش همان نشریه معروف مدرسه می‏خواستیم گوشه‏ای از گفته‏های او را چاپ کنیم. هم از ترس مخالفت و یا ترس انتخاب درست فکر و بحث بود و چه زیاد. آری بیست سال بعد از مرگ او هنوز در جامعه‏ای که به واقع تمام مفاهیم تئوریک حکومت خود را از او گرفته است از او می‏ترسند. امام، شهادت و عاشورا مفاهیمی هستند که با شریعتی روح دوباره گرفتند این مفاهیم از او گرفته شد و بنام مطهری زده شد. محمد قوچانی در یادداشت چند مدت پیش به این مسئله زیبا پرداخته بود.
شریعتی مظلومانه زندگی کرد، مظلومانه شهید شد و مظلومانه دفن شد و اکنون نیز سال ها پس از مرگش کالبد و تن مومیایی شده‏اش نمی‏تواند در کشورش و در وطنش آرام بگیرد.
و چه مظلومانه و زیبا بوده مناجات مصطفی چمران هنگام تدفین او.
در میان این نوشته‏ها نمی‏دانم چرا این اوضاع چند روز اخیر مقایسه‏هایی ایجاد می‏کند ولی چمران آن دلاور یگانه و عارف بی همتا را مقایسه می‏کنم با این برادر ناخلفش که شده دست راست این احمدی‏نژاد. خداوند چه لطف داشت به چمران که شهادت را نصیب او کرد تا نبیند انقلابی که با این همه امید آرزو برایش زحمت کشیده بودند به چه کسانی خواهد رسید.
از دریا به دریا راه طولانی نیست، راه یک نفس آه اهل دل است و بس.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

mercy babak..........jaleb bood.......