دوشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۴

انتخابات ریاست جمهوری

مروز انتخابات مرحله دوم ریاست جمهوری در ایران و نیز بسیاری از نقاط جهان برگزار شد. آنچه در این میان جالب است روشن شدن شکاف عمیقی در جامعه ایران است که بسیاری از تحلیل گران همواره آن را نادیده گرفتند.
از فردا بسیاری به تخلفات گسترده نیروهای نظامی یعنی سپاه و بسیج خواهند پرداخت، بسیاری دیگر نیز از طرفداری‎های شورای نگهبان از احمدی‎نژاد سخن خواهند گفت و هیچ بعید نیست حاکمیت تاوان سنگینی را برای این اشتباهات فاحش بپردازد. هل من مبارز طلبیدن بسیجیان در روز رأی گیری از آن سوتی هاست که به سادگی قابل رفع و رجوع نخواهد بود ولی آنچه در این میان مهم است هیچ کدام از این پررویی‎ها نیست بلکه دو نکته مهم است که شکاف آینده جامعه ایران بر روی آن شکل خواهد گرفت:

1. فقدان درک و تحلیل سیاسی در بسیاری از افراد طبقه متوسط جامعه اللخصوص جوانان

2. کشت یک قشر از طبقه فرداست جامعه (نه دقیقا از منظر اقتصادی)

در مطالب دیگر به تفضیل درباره بند یک سخن گفته شده و عدم تبیین وظایف دولت در راه افزایش این درک و بیش به تفصیل ذکر گردیده است.
آنچه در این یادداشت به آن پرداخته خواهد شد بند دوم است.
در این انتخابات از نتیجه‎ای که آقایان کروبی و احمدی‎نژاد گرفتند متوجه ابراز وجود گروهی از مردم ایران شدیم که به دلایل عمدتا اقتصادی و تا حدودی فرهنگی دارای گسست جدی با طبقه متوسط جامعه شده‎اند این گروه از مردم اکثراً مشکل اقتصادی دارند، روزنامه نمی‎خوانند، ماهواره ندارند و به اینترنت نیز دسترسی ندارند در فامیل ایشان تعداد افرار دانشگاه دیده بسیار انگشت شمار است.
این اصول کلی طبقه‎ای را در جامعه ایران ایجاد کرده است که به دلایل بسیار حتی فکر هم نمی‎کنند یعنی نمی‎توانند به خاطر مشکلات ذکر شده به تحلیل امور بپردازند. در میان این طبقه هر مسئله‎ای که در قالب مشکلات فوق الذکر مورد بررسی قرار بگیرد ناچار به کروبی و یا بدتر از آن به احمدی‎نژاد ختم خواهد شد.
آنچه حامیان مردم سالاری دینی و یا دموکراسی غربی در ایران همواره نادیده می‎گیرند وجود این گروه از مردم در ایران است که اقلیت بزرگی را شامل می‎شوند. کوچک بودن طبقه متوسط واقعی در جامعه ایران دلیل این سیالی در عرصه سیاسی ایران است.
بسیاری از حامیان آقای خاتمی در دو انتخابات گذشته نیز از میان این گروه و گروهی که من آن را طبقه متوسط دروغین می‎نامم قرار می‎گرفتند و درست به همین دلیل است که در حالی که خاتمی بر خلاف همیشه درحد اکثر امکان قانونی اظهار نظرش درباره رئیس جمهور آینده سخن می‎گوید نمی‎تواند تاثیر چندانی بر مردم بگذارد.
محمد قوچانی سر دبیر روزنامه شرق در سرمقاله روزنامه روز گذشته‎اش به نکته‎ای اشاره کرده بود که جدی ترین تحلیل این چند مدت درباره این شکاف بود و آن ضرورت تبدیل کلیه آحاد ملت ایران به یک
NATION را گوشزد می‎کرد. هر چند مطلب نوشته شده مانند بسیاری از نوشته‎های اخیر قوچانی از بار رمانتیک بالایی نیز بهره‎مند بود ولی خود دلیلی بود بر تایید این تحلیل که نه دولت نه نخبگان توفیق چندانی در گسترش فرهنگ دموکراسی در میان توده‎ها نداشته‎اند آنچه از بسیاری از SMSهای این چند روز اخیر نیز واضح بود نه بار معنایی که ترساندن ملت از لولویی بود که دارد و می‎آید و احتمالا زمانی که این متن در خروجی قرار گرفته شاید هم آمده است.
بدون رشد اقتصادی جدی و بدون توزیع ثروت و درآمد عادلانه که پیش شرطهای اساسی یک جامعه مدرن است نمی‎توان انتظار داشت مردم قابل پیش بینی تصمیم بگیرند.
اقدام اخیر هاشمی در قول سهامدار کردن همه خانواده های ایرانی شاید مصداق بارز نوشداروی بعد از مرگ سهراب باشد. دوستی از دانش آموختگان سمپاد که اصلیت بیرجندی دارد و از فعالان ستاد انتخاباتی آقای قالی باف بود چند مدت پیش تحلیل جالبی درباره بورس ارائه داد که خالی از لطف نخواهد بود آن را ذکر کنیم. ایشان گفتند که اگر دولت می‎خواهد مردم با آمریکا مخالف شوند باید همه را سهامدار کند چون وقتی کسی از مقامات آمریکا موضع مخالفی در مقابل دولت ایران می‎گیرد فوراً بورس شروع به سقوط می‎کند و بر عکس، لذا بهترین راه یکپارچه کردن صفوف ملت در نقابل با آمریکا سهام دار کردن آنهاست.
این تحلیل بسیار ساده از اوضاع به راحتی می‎رساند که چرا آقدام آقای هاشمی نوشداروی بعد از مرگ سهراب است. اگر از ده سال پیش برای هر خانوار ایرانی ده میلیون تومان داده شده بود اکنون حداقل چهل میلیون سهام دار واقعی داشتیم که به خاطر نیاز به اطلاعات برای خرید و فروش سهام تبدیل به تحلیل گرانی شده بودند که به فراخور حال اطلاعات کاملی از بسیاری سیستم‎های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران و دنیا می‎داشتند.
اکنون و در صورت پیروزی احمدی‎نژاد در انتخابات ریاست جمهوری اخیر این پروژه حداقل با یک دهه تاخیر مواجه خواهد شد و طرفداران سیاست تحریم آن گاه است که شاید متوجه شوند چرا نیاز بود در
3تیر پای صندوق‎های رأی می‎رفتند و به هاشمی رفسنجانی رأی می‎دادند و آن عده از مردم طبقه متوسط دروغین نیز که با تحلیل‎های آبکی به احمدی‎نژاد که هیچ سنخیتی با خواسته‎های آن‎ها ندارد رای دادند مدت زیادی طول نخواهد کشید که درک خواهند کرد که چرا نباید این کار را می‎کردند.
این بار باز حاشیه بر متن غلبه کرد (حتی در صورتی که احمدی‎نژاد رأی نیاورد) چرا که نشان داد مردمی که مخاطب بسیج کانال ماهواره‎ای یا حزب های نخبه گرا نبودند و اصولا روزنامه هم نمی‎خوانند توانستند تاثیر عمیقی در احوال سیاسی ایران گذارند و این همان دسته‎ای بودند که هیچ حراف استراتژیست نمایی روی رأی و قدرت اینها حسابی باز نکرده بود.
انتخابات ایران بار دیگر نشان داد که همه جریان‎های دگراندیش و نجمه گرای جامعه نیز این بار معتقد شبه دموکراسی یا دموکراسی توده‎ای اجرا شده توسط حاکمیت در ایران شدند و این سزای خوبی بود برای تجدید نظر کسانی که جهت ارتباط با توده‎ها سعی می‎کردند از عروسک‎های کوکی خوشگل استفاده کنند غافل از اینکه این توده‎ها از سیستم ارزشی دیگری تقلید می‎کنند.
راه ایجاد دموکراسی واقعی در ایران اگر حتی هفتاد نوع سیستم حکومتی در ایران هم بیاید و عوض شود از افزایش تولید، توزیع منطقی ثروت، هدفمند کردن یارانه‎ها و درگیر کردن همه آحاد و اقشار ملت در آینده خویش با استفاده از یک نظام تامین اجتماعی کارآمد می‎گذرد. اگر تعداد بیشتری از ملت به ابزارهای روز اطلاعات مجهز شوند درست آموزش ببینند می‎شود به یک دموکراسی مستحکم و ریشه‎ای در ایران امیدوار بود ولی در کشوری که وزارت آموزش و پرورش آن هنوز هیچ تفاوتی با دوره رضا شاه غیر از بی نظم تر شدنش ندارد، ادعای دموکراسی و مردم سالاری از سوی هر که که باشد بیهوده است.

هیچ نظری موجود نیست: