مروز انتخابات مرحله دوم ریاست جمهوری در ایران و نیز بسیاری از نقاط جهان برگزار شد. آنچه در این میان جالب است روشن شدن شکاف عمیقی در جامعه ایران است که بسیاری از تحلیل گران همواره آن را نادیده گرفتند.
از فردا بسیاری به تخلفات گسترده نیروهای نظامی یعنی سپاه و بسیج خواهند پرداخت، بسیاری دیگر نیز از طرفداریهای شورای نگهبان از احمدینژاد سخن خواهند گفت و هیچ بعید نیست حاکمیت تاوان سنگینی را برای این اشتباهات فاحش بپردازد. هل من مبارز طلبیدن بسیجیان در روز رأی گیری از آن سوتی هاست که به سادگی قابل رفع و رجوع نخواهد بود ولی آنچه در این میان مهم است هیچ کدام از این پرروییها نیست بلکه دو نکته مهم است که شکاف آینده جامعه ایران بر روی آن شکل خواهد گرفت:
1. فقدان درک و تحلیل سیاسی در بسیاری از افراد طبقه متوسط جامعه اللخصوص جوانان
2. کشت یک قشر از طبقه فرداست جامعه (نه دقیقا از منظر اقتصادی)
در مطالب دیگر به تفضیل درباره بند یک سخن گفته شده و عدم تبیین وظایف دولت در راه افزایش این درک و بیش به تفصیل ذکر گردیده است.
آنچه در این یادداشت به آن پرداخته خواهد شد بند دوم است.
در این انتخابات از نتیجهای که آقایان کروبی و احمدینژاد گرفتند متوجه ابراز وجود گروهی از مردم ایران شدیم که به دلایل عمدتا اقتصادی و تا حدودی فرهنگی دارای گسست جدی با طبقه متوسط جامعه شدهاند این گروه از مردم اکثراً مشکل اقتصادی دارند، روزنامه نمیخوانند، ماهواره ندارند و به اینترنت نیز دسترسی ندارند در فامیل ایشان تعداد افرار دانشگاه دیده بسیار انگشت شمار است.
این اصول کلی طبقهای را در جامعه ایران ایجاد کرده است که به دلایل بسیار حتی فکر هم نمیکنند یعنی نمیتوانند به خاطر مشکلات ذکر شده به تحلیل امور بپردازند. در میان این طبقه هر مسئلهای که در قالب مشکلات فوق الذکر مورد بررسی قرار بگیرد ناچار به کروبی و یا بدتر از آن به احمدینژاد ختم خواهد شد.
آنچه حامیان مردم سالاری دینی و یا دموکراسی غربی در ایران همواره نادیده میگیرند وجود این گروه از مردم در ایران است که اقلیت بزرگی را شامل میشوند. کوچک بودن طبقه متوسط واقعی در جامعه ایران دلیل این سیالی در عرصه سیاسی ایران است.
بسیاری از حامیان آقای خاتمی در دو انتخابات گذشته نیز از میان این گروه و گروهی که من آن را طبقه متوسط دروغین مینامم قرار میگرفتند و درست به همین دلیل است که در حالی که خاتمی بر خلاف همیشه درحد اکثر امکان قانونی اظهار نظرش درباره رئیس جمهور آینده سخن میگوید نمیتواند تاثیر چندانی بر مردم بگذارد.
محمد قوچانی سر دبیر روزنامه شرق در سرمقاله روزنامه روز گذشتهاش به نکتهای اشاره کرده بود که جدی ترین تحلیل این چند مدت درباره این شکاف بود و آن ضرورت تبدیل کلیه آحاد ملت ایران به یک NATION را گوشزد میکرد. هر چند مطلب نوشته شده مانند بسیاری از نوشتههای اخیر قوچانی از بار رمانتیک بالایی نیز بهرهمند بود ولی خود دلیلی بود بر تایید این تحلیل که نه دولت نه نخبگان توفیق چندانی در گسترش فرهنگ دموکراسی در میان تودهها نداشتهاند آنچه از بسیاری از SMSهای این چند روز اخیر نیز واضح بود نه بار معنایی که ترساندن ملت از لولویی بود که دارد و میآید و احتمالا زمانی که این متن در خروجی قرار گرفته شاید هم آمده است.
بدون رشد اقتصادی جدی و بدون توزیع ثروت و درآمد عادلانه که پیش شرطهای اساسی یک جامعه مدرن است نمیتوان انتظار داشت مردم قابل پیش بینی تصمیم بگیرند.
اقدام اخیر هاشمی در قول سهامدار کردن همه خانواده های ایرانی شاید مصداق بارز نوشداروی بعد از مرگ سهراب باشد. دوستی از دانش آموختگان سمپاد که اصلیت بیرجندی دارد و از فعالان ستاد انتخاباتی آقای قالی باف بود چند مدت پیش تحلیل جالبی درباره بورس ارائه داد که خالی از لطف نخواهد بود آن را ذکر کنیم. ایشان گفتند که اگر دولت میخواهد مردم با آمریکا مخالف شوند باید همه را سهامدار کند چون وقتی کسی از مقامات آمریکا موضع مخالفی در مقابل دولت ایران میگیرد فوراً بورس شروع به سقوط میکند و بر عکس، لذا بهترین راه یکپارچه کردن صفوف ملت در نقابل با آمریکا سهام دار کردن آنهاست.
این تحلیل بسیار ساده از اوضاع به راحتی میرساند که چرا آقدام آقای هاشمی نوشداروی بعد از مرگ سهراب است. اگر از ده سال پیش برای هر خانوار ایرانی ده میلیون تومان داده شده بود اکنون حداقل چهل میلیون سهام دار واقعی داشتیم که به خاطر نیاز به اطلاعات برای خرید و فروش سهام تبدیل به تحلیل گرانی شده بودند که به فراخور حال اطلاعات کاملی از بسیاری سیستمهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران و دنیا میداشتند.
اکنون و در صورت پیروزی احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری اخیر این پروژه حداقل با یک دهه تاخیر مواجه خواهد شد و طرفداران سیاست تحریم آن گاه است که شاید متوجه شوند چرا نیاز بود در 3تیر پای صندوقهای رأی میرفتند و به هاشمی رفسنجانی رأی میدادند و آن عده از مردم طبقه متوسط دروغین نیز که با تحلیلهای آبکی به احمدینژاد که هیچ سنخیتی با خواستههای آنها ندارد رای دادند مدت زیادی طول نخواهد کشید که درک خواهند کرد که چرا نباید این کار را میکردند.
این بار باز حاشیه بر متن غلبه کرد (حتی در صورتی که احمدینژاد رأی نیاورد) چرا که نشان داد مردمی که مخاطب بسیج کانال ماهوارهای یا حزب های نخبه گرا نبودند و اصولا روزنامه هم نمیخوانند توانستند تاثیر عمیقی در احوال سیاسی ایران گذارند و این همان دستهای بودند که هیچ حراف استراتژیست نمایی روی رأی و قدرت اینها حسابی باز نکرده بود.
انتخابات ایران بار دیگر نشان داد که همه جریانهای دگراندیش و نجمه گرای جامعه نیز این بار معتقد شبه دموکراسی یا دموکراسی تودهای اجرا شده توسط حاکمیت در ایران شدند و این سزای خوبی بود برای تجدید نظر کسانی که جهت ارتباط با تودهها سعی میکردند از عروسکهای کوکی خوشگل استفاده کنند غافل از اینکه این تودهها از سیستم ارزشی دیگری تقلید میکنند.
راه ایجاد دموکراسی واقعی در ایران اگر حتی هفتاد نوع سیستم حکومتی در ایران هم بیاید و عوض شود از افزایش تولید، توزیع منطقی ثروت، هدفمند کردن یارانهها و درگیر کردن همه آحاد و اقشار ملت در آینده خویش با استفاده از یک نظام تامین اجتماعی کارآمد میگذرد. اگر تعداد بیشتری از ملت به ابزارهای روز اطلاعات مجهز شوند درست آموزش ببینند میشود به یک دموکراسی مستحکم و ریشهای در ایران امیدوار بود ولی در کشوری که وزارت آموزش و پرورش آن هنوز هیچ تفاوتی با دوره رضا شاه غیر از بی نظم تر شدنش ندارد، ادعای دموکراسی و مردم سالاری از سوی هر که که باشد بیهوده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر