آنچه در انتخابات اخیر اتفاق افتاد نتیجه حقیقتی اقداماتی بود که اصلاح طلبان دوزیست ایرانی در طی هشت سال گذشته انجام دادهاند و هنر بی بدیل این مجموعه منجر شد به این مسئله که دولتی اصلاح طلب که رسالت را از دولتی محافظه کار ولی توسعه گرا تحویل گرفته بود آن را به دولتی بی بدیل مثل دولت احمدینژاد تحویل دهند.
آنچه نخبگان دوزیست و اصلاح طلب مشارکتی انجام دادند اجازه ندادن به رشد جامعه مدنی بود، جامعه مدنی در ایران در هشت سال گذشته رشد نکرد و همه گروههای پیشرو آن سرکوب شدند و یا به بهانه اعتدال از جبهه اصلاحات طرد شدند و جامعه ایران باز مانند گذشته تودهای تصمیم گرفت و این بار نتیجه همه ترساندنهای اصلاح طلبان از لولوخورخورههای استبداد، منجر به این شد که این بار تودهها برای تنوع هک که شده در دام شعار امنیت و عدالت بیفتند.
اصلاح طلبان حکومتی اندک اندک باید پستهای حکومتی را واگذار کنند و به جامعه باز گردند، دیگر سفرهای خارجی خانوادگی به مالزی برای معاونین رئیس جمهور اتفاق نخواهد افتاد، این بسیار تلخ است آری!
نمیدانم این چه اصراری بود که عدهای برای پست ریاست جمهوری که خاتمی آن را تدارکاتچی خواند چنین جد و جهد نشان میدادند. معین گفته بود حکم حکومتی را در دولتش قبول نخواهد کرد، او گفته بود نظارت استصوابی را نخواهد پذیرفت، معین حتی گفته بود روزنامههای توقیف شده توسط قوه قضائیه را رفع توقیف خواهد کرد ولی او نگفته بود در ساختار موجود جمهوری اسلامی چگونه چنین کاری خواهد کرد، به معین و اطرافیانش رأی ندادم چون همه شعارهای تیم مشارکت را جز مشتی دروغ تهوع آور نمیدانستم و ایمان داشتم معین که از نظر شخصی حتی نیمی از خاتمی نیز نیست توان اجرای چنین مطالباتی را ندارد و اگر هم او داشته باشد وزرای اصلاح طلب عافیت طلبش نخواهند گذاشت. اصلاح طلبان باختند و ملت را نیز بازاندند چون عافیت طلبی مفسدانهای پیشه کردند که تنها لایق هم آغوشان فاسد قدرت بود و این ها بیش از آن نبودند.
خوشحالم از اینکه احمدینژاد رئیس جمهور شد تا بار دیگر عده ای با تحلیل اعتدال در مقابل افراط، شعارهایی که خود داده بودند و ملت در آن زمان ادعای اجرای آن را داشت، را خفه نخواهند کرد.
من خوشحالم از این که هاشمی نیز رئیس جمهور نشد، شاید رئیس جمهور نشدن او بر مشکلات کنونی در عرصههای جهانی بیفزاید، ولی با توجه به اجماع بی سابقهای که از گروه های اپوزوسیون تا پایدارترین اعضای حوزه علمیه درباره او بوجود آمده بود رفتارهای آینده او میتوانست تمام مشروعیت و مقبولیت نخبگان را بر باد دهد هر چند اکنون نیز چیز زیادی از آن نمانده است.
همه با طناب هاشمی به چاهی افتادند که خود آن را کنده بودند، کسانی که اجازه ندادند که نهاد واقعی جامعه مدنی ایجاد شود کسانی که جوان را به عنوان خلال دندان ضیافت ناهار پیروزی می دیدند و این گونه بود که احمدینژاد همه این ریزشها را جمع کرد آری هفده میلیون رأی باید به تاج زاده حجاریان و جلالی پور نشان داده باشد آفت ملت خر بینی هزینههایی دارد که باید بپردازند و آنهایی که با ملت و تودهها را حساب جاری خود میپنداشتند باید میدانستند در این بازی دست بالای دست بسیار است اگر با شعار اصلاح نشد، با عدالت با امنیت همه آنها بریده میشوند و شدند.
اینک اگر اندک آبرویی نیز برای اصلاح طلبان دوزیست مانده بود آن نیز پس از سه بار ویراژ تند مواضع از بین رفته است اولی قبول حکم حکومتی که ادعا میکردند نخواهند پذیرفت، دوم حمایت از هاشمی و تبدیل گزینه اصلاح طلبی در مقابل استبداد به فرآیند فاجعه و سوم بیانیه ابلهانه مشارکت در تحلیل انتخابات که نشان داد این عده هنوز راه زیادی دارد تا حتی از دانشجویان کم سواد یاد بگیرند. آری شعارهای عوامفریبانه با ادبیات نخبگان دیگر نمیتواند ملت را به صحنه بکشاند، اگر جامعه مدنی ایجاد می شد شاید میتوانست این نظام تودهای را منظم کند ولی نباید انتظار داشت جامعهای که تودهای تصمیم میگیرد به ندای نخبگان عمل کند و حال وقت تصمیم است دوباره جامعه مدنی و یا شرکت در بازی جدید که این بار احمدینژادیان تدارک دیدهاند و آن بازی دادن نیروهای عافیت طلب این طرفی در دولت است. امیدوارم تحلیلی درباره ضرورت این حرکت از سوی اصلاح طلبان نشنوم ولی اگر هم شنیدم چندان تعجب نخواهم کرد چون دکتر عارف که هنگام ترک جلسه مجمع تشخیص مصلحت توسط خاتمی در اعتراض به تصویب بودجه شورای نگهبان آن را با توالت رفتن او اشتباه گرفته بود شاید چندان تفاوتی میان کرسی معاون اولی خاتمی و احمدینژاد قائل نباشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر