امروز داشتم یکی از نوشتههای محمد علی ابطحی معاون سابق امورحقوقی و پارلمانی رئیس جمهور را در وبلاگش میخواندم که درباره سفر آقای خاتمی به روسیه نوشته شده بود، اینکه در پایان مراسم اهدای دکترای افتخاری به آقای خاتمی، دانشجویی روس از آقای خاتمی سوال کرده بود آیا عدالت و آزادی با هم قابل جمع هستند؟ و کجا دیده شده که عدالت و آزادی در کنار هم وجود داشته باشند؟ آقای خاتمی هم گفته بود شما احتمالا دانشجوی فیزیک یا شیمی هستید که همه چیز را چنین سیاه و سفید میبینید، از قضا دانشجوی مذکور دانشجوی شیمی بوده که علاوه برخنده حضار در آن جلسه موجب تحکیم تئوری آقای خاتمی درذهن شنوندگان شده بود. من هم امروز فکر کنم که خیلی از نخبگان ایران نیز احتمالا شیمی میخوانند. اصل صحبت من درباره محمد باقر قالیباف است یعنی فرمانده سابق نیروی انتظامی و فرمانده اسبق نیروی هوایی سپاه و ... . پس از تصمیم او برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و نیز ارائه گوشهای از زندگیاش، یعنی دکترایش، خلبانیاش و زندگی جوانیاش یک مسابقه بسیار جدی برای هجو او از سوی خیلیها آغاز شد، از خود من تا ابراهیم نبوی، حجاریان و خیلیهای دیگر...، ابراهیم نبوی اگر روز دو سه تا هجو درباره او نمینوشت اصلا خوابش نمیبرد و در مکاتبات و محاورات روزمره مردم نیز جای این هجوها همیشه محفوظ بود. امروز که فکر میکنم میبینم خوب ما در این مورد زیاده روی کردیم، اصلا محمد باقر قالیباف به عنوان یک نظامی وفادار به این نظام که در قالب عالیترین فرمانده پلیس در ایران مسئولیت داشته چه میتوانست بکند و نکرد؟ واقعا اگر او و تفکراتی که تیم جوان مشاورانش در نیروی انتظامی دمیدند نبود آیا از میان این پلیس چند تکه و بی هویت امیدی به این پاسخ گویی نصف و نیمه یا پلیس 110 و یا بسیار فعالیتهای فرهنگی، ورزشی و تبلیغاتی مثبت میرفت.
آیا اگر هدایت ا... لطفیان همچنان فرماندهی این نیرو را به عهده داشت در حوادث بهار یکی دو سال پیش که شاهدان نقل میکردند چه فحشهای آبداری نصیب رهبر مملکت، فرمانده پلیس و بسیاری دیگر شد به جای چند مجروح خیلی سطحی ما شاهد کشتار چند صد نفر نمیبودیم، آیا احساس وظیفه او برای پاسخ گویی، استعفاء از مقام رسمی خود علیرغم نبود حکم قانونی و بسیاری مسائل دیگر مسخره بودند که باید به چوب هجو و ..... میراندیم. اصلا مگر قالیباف کیست که از او انتظار داشتیم مانند یک نیروی چریک مخالف نظام رفتار کند؟
ما مانند زمان کرباسچی و حتی خود خاتمی باز دچار اشتباه محاسباتی شدیم و عرصه را وادادیم تا احمدینژاد به ریاست جمهوری برسد، میشود به قالیباف رای نداد، حتی به دیگران نیز توصیه کرد به او رای ندهند ولی این اصرارهای بیش از حد برای تخریب او برای چه انجام شد واقعا مرا به فکر فروبرده است.
انتخاب احمدی مقدم به فرماندهی نیرو با آن سوابق صاف و صریح از سپاه تا بسیج و معاونت هماهنگی هدایت ا... لطفیان شاید تلنگری بود که من را برای چندمین بار به اشتباه تحلیل نخبگان و خودم آشنا کرد. حال اگر او در دولت بعدی مسئولیتی داشت و خلاف گفتههایش در ایام مبارزات انتخابی و یا خلاف رفتارهایش در نیروی انتظامی عمل کرد اندکی از این تغییر رفتار بی شک متوجه ما خواهد بود که او را آنچه گفت پشیمان کردیم و البته احتمال بیشتر بازی نداده شدن او در دولت بعدی خواهد بود. آری اگر این اتفاق بیفتد دلیل آن همان مدرک دکترا، نوگرایی و اعتقادات قالیباف خواهد بود که ما آن را به هجو کشیدیم و امثال فیروز آبادیها همان دامپزشک بسیجی که ارشدترین نظامی کنونی ایران است مطمئنا از این هجو ها لذت فراوان بردند چون اگر نظامی بودن به شیوه قالیباف ارزش میشد (حتی در ظاهر) آنگاه تکلیف فیروزآبادی با آن سواد، ادبیات و اولتراشکم مؤمنانهاش معلومتر میشد.
قالیباف تجربهای جالب برایم بود تا بار دیگر بفهمم خانه واقعا از پای بست ویران است و حتی نخبهترین منتقدان اوضاع نیز از تحلیل درست و قاطعی برخوردار نیستند، با این نخبگان سرنوشت آینده دموکراسی خواهی نیز از اکنون چندان روشن به نظر نمیرسد. نظری به سایت های اصلاح طلبان سابق نشان می دهد انتخاباتی که باید تحلیل ها و رفتار ایشان را دستخوش تغییرات جدی می کرد، حتی به اندازه نسیم کم رمقی نیز تاثیر نداشته است. رئیس جمهورخاتمی هم مانند رئیس جمهور یک دموکراسی پانصد ساله اروپایی دارد آداب تفویض قدرت را به جا می آورد و برای نوشتن کتاب خاطراتش آماده می شود.
پنجشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۴
سرداری دیگر
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر