شنبه، دی ۲۲، ۱۳۸۶

شهیدان گمنام

این روزها اخبار هریک از کانال های ترکیه را نگاه کنید پر از اخبار برخوردهای نظامی با تروریست های کرد و تجلیل از نظامیان و بیشتر شهدای نظامی این درگیری هاست. این تجلیل های هنرمندانه خانواده های داغدار شهدای ارتش ترکیه را به غرور افتخار شهادت برای وطن مسلح می کند و احترام اجتماعی برای شهدا و لعن و نفرت عمومی را بر ضد تروریست های کرد افزایش می دهد. درگیری های اخیر با کردها در جبهه ای از ایران تا سوریه به وضوح نشان می دهد چند کرد تروریست نمی توانند لجستیک نبردی چنین گسترده را فراهم کنند و دست آمریکا و اسرائیل در پشت این جریان به وضوح نمایان است. حملات هماهنگ ترکیه به پ.ک.ک. و ایران به پژاک به عنوان گروه تروریستی ایران محور کردی خود از صبر به انتها رسیده دولت های منطقه حکایت دارد. تفاوت عمده میان ایران و ترکیه در این موضوع سکوت خبری مطلق و مطلق در معنای واقعی کلمه در ایران نسبت به این جنگ آشکار اکراد نسبت به وطنمان است. این برخوردها به دلیل تقسیم کار نظامی میان نیروهای مسلح ایران در محل ماموریت سپاه پاسداران اتفاق می افتد و به تبع آن اکثر شهدای این حملات تروریستی از پاسداران هستند. سکوت خبری مطلق این درگیری ها به هر سیاست و منطقی که استوار باشد موجب می شود نیروهای مسلح ایران از حمایت روحیه بخش افکار عمومی بی بهره بمانند و نفرت عمومی بر علیه وحشیانی که فرزندان این کشور را می کشند تبدیل به بی خبری مطلق افکار عمومی حتی در شهرهایی شود که در خط مقدم نبرد محسوب می شوند. شهدای گمنام شهدای بی غرور شهدای تنهای این نبرد ها هم به عوض تجلیل در اجتماع گمنامانه قربانی عوامل کرد صهیونیسم و نقشه های گسترده آنها در شمال عراق شده و بی آنکه شناخته شوند به خاک سپرده می شوند. یادشان گرامی باد


از دوستانی که نام و اطلاعاتی در مورد این شهدا دارند می خواهم که در صورت امکان نگارنده را خردارکنند.

ممنوعیت

قلیان هم به لیست کالاها و یا شاید خدمات قاچاق ایران افزوده شد. چندسالی بود نیروی انتظامی به بهانه های مختلف مشغول محدود کردن قلیان در اماکن عمومی بود، ممنوعیت قلیان برای خانم ها و جوانان زیر 25 سال، ممنوعیت قلیان در رستوران ها و ...
در ضررهای قلیان و هر نوع ماده دخانی دیگر شکی نیست ولی علیرغم نفوذ بی نهایت سیگار و انواع مخدر در جامعه و تصریح مکرر قانون و افکار عمومی بر برخورد با آنها، اولویت دادن برخورد با قلیان به همان دلایل قدیمی برمی گردد. آزار و اذیت جوان ایرانی مطمئنا دلیل نخست از فهرست بلند بالایی است که از قلیان دشمنی برای جمهوری اسلامی ساخته است.
دیروز به نشانه اصالت ایرانی و پس از گذشت بیش از پنج ماه از آخرین قلیانی که کشیده بودم تصمیم گرفتم مزه قلیانی ممنوع را امتحان کنم. گام اول پیدا کردن آشنایی در یکی از رستوران ها بود، رابط مورد نظر متاسفانه در مراسم استقبال حجاج در فرودگاه بود، قرار شد در محل به آقای م. بگویم با ایشان تماس بگیرد. به همراه دوستی وارد شدیم و دنبال آقای م گشتیم به م. گفتم به ش. زنگ بزن بعد بیا سفارش بگیر! چند دقیقه ای بعد از تماس های ردوبدل شده م. آمد و گفت به بالا برویم تا قلیان را بیاورند. پس از آوردن قلیان از تاخیر بوجود آمده عذرخواهی کرد و دلیل آن را مشتریان دیگری که قلیان می خواستند عنوان کرد. در هنگام رفتن، لامپ بالای سر ما در بالکن را شل کرد تا از بیرون دیده نشود و با رعایت تمام جوانب امنیتی بالکن را ترک کرد. من هم با کیف ناشی از کشیدن قلیان ممنوع مشغول مرور خاطرات گذشته با دوستم شدم و کلی هم خندیدیم و از قلیان ممنوع مان عکس گرفتیم تا شاید سال ها بعد در میان خاطرات مان بگوییم که زمانی حکومتی قلیان را ممنوع کرد تا نه کمر استعمار که کمر مقبولیتی لازم را بشکند، تا مبادا جوانی در کنار قلیان با دوستانش فکر کند چرا سازمان هواشناسی پیش بینی می کند فردا در سیستان و بلوچستان بارش باران همراه با مسدودی معابر رخ خواهد داد!

دوشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۶

محافظه کاری ایرانی

هفته نامه شهروند به مناسبت صدمین سالگرد تولد مهندس بازرگان اقدام به اختصاص صفحاتی از آخرین شماره اش به عنوان یادنامه مهندس بازرگان نموده بود. اساس این یادنامه بر دو نکته استوار شده بود یکم: لیبرال بودن و یا نبودن وی دوم: استغفار بسیاری مخالفین و منتقدین دست چپی بازرگان از بی حرمتی و مخالفت با او. نکته جالب توجه در نوشته ها و اظهارات تمامی مصاحبه شدگان و نویسندگان اشاره به اصول گرایی و محافظه کاری راسخ مهندس بازرگان در اوج تلاطم انقلاب و موج سواری های همه اقشار بود، محافظه کاری بی بدیلی که پس از انقلاب صریحا خود را اصلاح طلب می خواند نه انقلابی. به نظر من بازرگان نه تنها یک لیبرال با تعریف رایج آن نبود بلکه در معنای تام کلام آخرین حلقه زنجیر نحیف و گسسته محافظه کاری مصلحانه ایران پس از قائم مقام، امیرکبیر، مصدق و ... بود.
محافظه کاری ایرانی فرهنگ محجوری دارد که حتی به اندازه سیاست مانی و مزدک در محافل علمی مورد بحث نشده و بسیاری موارد با ارتجاع یکسان پنداشته می شود. نام گزاری های غلط و گرته برداری شده از فرهنگ ترجمه ای غرب در مورد جریان های فکری و سیاسی ایران همواره به مبهم تر شدن مشخصات محافظه کاری ایرانی افزوده است، در جامعه ای که همواره زیر رادیکال زندگی کرده و تندروی بدون ترمز از ملزومات سیاست شمرده شده و ترس ازعمل به نام محافظه کاری توجیه گردیده است، ایجاد اساس فکری و تفکرات منظرساز برای محافظه کاری ایرانی از سوی صاحبان عملی این مرام سیاسی هیچ گاه میسر نشده است. در حالی که پس از وزیدن باد به باد چپ های معتدل اصلاح شده در سراسر دنیا از ترکیه با دولت مرحوم بولنت اجویت، آلمان با دولت گرهارد شرودر، فرانسه با دولت ژوسپن، انگلستان با حکومت راه سومی بلر تا حکومت کلینتون لیبرال در ینگه دنیا اکنون تقریبا در تمام جهان دولت های دست راستی با مرام محافظه کاری زمام امور را به دست دارند ولی زمام امور در ایران به دست دولت پوپولیست و بی ظرفیت و بلوغ احمدی نژاد افتاده است. این اتفاقات تئوری انقلاب دائمی لنین را به ذهن متبادر می کند که به عینه در ایران در جریان است، پس از انقلاب و پایان بلواهای اوایل آن میرحسین موسوی با حمایت تام رهبر انقلاب سال ها دست به دولتی سازی و نابودی اقتصاد خصوصی ایران همت گماشت، دولت هاشمی رفسنجانی با چرخش جدی و انقلابی دست به اجرای سیاست تعدیل اقتصادی نافرجام راست گرایانه توصیه IMF پرداخت و سیاست و فرهنگ را به تاریک ترین بخش حکومت سپرد، انتخاب خاتمی خود انقلاب و شورشی دیگر بر دو دهه قبل بود که با شذت کمتر در اجرائیات دولت نمود یافت و در نهایت دولت احمدی نژاد با انقلاب بر همه انقلاب با شعار و سیاست خیانت کار و بی اثر بودن همه دولت های قبلی شروع به رشته کردن همه بافته های سه دهه قبلی کرد و با برانگیختن دشمنی با تمام دنیا تنها تر از همیشه با بی تدبیری به طبل مبارزه با علوم اقتصاد و سیاست می رود. یکی از دلایل عمده این رادیکالیسم واگیردار و انقلاب دائمی بر علیه خود نبود سنت محافظه کاری قدرتمند و کانون های حامیان تفکرات معقول در ایران است. در مورد سنت محافظه کاری ایرانی باز هم خواهم نوشت و دلایل نبود جریانی فکری و سیاسی نمایندگی کننده آن را بررسی خواه کرد.

قرارداد الجزایر و اعتماد به نفش

صحبت های اخیر رئیس جمهور عراق به نقل از روزنامه الحیات که در آن قرارداد 1975الجزایر را قراردادی بین صدام و شاه سابق ایران و در نتیجه غیرقابل قبول خوانده بود، جدا از همه تایید و تکذیب ها نشان داد همه عراقی ها اعم از صدام که خود در زمان معاونت ریاست جمهوری قرارداد را امضا کرده بود، ابراهیم جعفری نخست وزیر سابق عراق که سال ها در بیمارستان خاتم الانبیا در تهران پزشکی کرده و متحد طبیعی ایران خوانده می شد، جلال طالبانی رئیس جمهور فعلی و چریک کرد سابق که وابسته به ایران بود و مسعود بارزانی رئیس عشیره بارزانی و رئیس تشکیلات خودخوانده شمال عراق با این قرارداد مخالف بوده و هر موقع زورشان رسیده "مانند صدام" جهت برگرداندن اوضاع به نفع خویش اقدام کرده اند. از این مسئله حتی بدون اطلاع از دانش مربوطه یک نتیجه بیشتر نمی توان گرفت و آن یکطرفه بودن آن به سود ایران است. اگر در نظر گرفته شود طرف مذاکره شاه در الجزایر خود صدام حسین و در اوج حمایت اتحاد شوروی از عراق بوده، این قرارداد تبدیل به تابلوی موفقیت دیپلماتیک و هژمونی برتر ایران در آن دوره می شود.
این قرارداد و قرارداد بازپس گیری جزایر ایرانی ابوموسی و تنب کوچک و بزرگ در خلیج فارس که سال هاست کشور امارات با هزینه میلیون ها دلار و استفاده از حمایت دیپلماتیک تمام اعراب و آمریکا در کوشش است به حاکمیت ایرانی این جزایر خدشه وارد کند و نتیجه ای نگرفته است نشان می دهد ایران در آن دوران در سیاست خارجی خویش در موضعی بسیار برتر از کشورهای همجوار قرار داشته و این موقعیت برتر را با قراردادهای مختلف مرزی با همه کشورهای همجوار غیر از اتحاد شوروی از موضع بالاتر منعقد کرده است.
بازبینی سیاست خارجی آن دوران نشان می دهد جدا از روابط خوب با آمریکا که در سایه شاخ و شانه کشیدن های بی دلیل و احمقانه جناب احمدی نژاد یکی از بدترین و مضحک ترین دوران خود را سپری می کند و اجازه داده هر کشوری به تحقیر ما بپردازد و با دولتمردان و شهروندان ایرانی برخوری بسیار دون شان ایران انجام دهد، فاکتور بسیار مهمی وجود داشته که بعد از انقلاب کمتر به آن توجه شده است. این فاکتور دانش بسیار دیپلماتیک و اعتماد به نفس بالای کارگزاران کشور و شخص خود شاه بود. اعتقاد جدی به بالاتر بودن ایرانی اجازه نمی داد مثلا امیر کشور میکروسکوپی قطر به خود اجازه دهد به وزیرخارجه ایران اخم کند یا از موضع بالاتر با او طرف شود. فاکتور اعتماد به نفس تقریبا در تمامی وزرای خارجه و اکثریت مسئولین دیپلماتیک ما غایب بوده و موجب شده در مقابل بدترین توهین ها با آرامش برخورد کنند. آیا اگر اندکی حس بی نیازی و عزت که شعارش بسیار داده می شود وجود داشت روزی چندین پرواز هواپیمایی قطر و امارات می توانستند مسافران ایرانی را به دوبی برده تا باعث آبادی آنجا شده و در عین حال در تمام نشریات نقشه ها و حتی لیوان ها نام خلیج عربی اختراعی جمال عبدالناصر کوتاه بین را به خود داشته باشد. بدتر از آن مسافرانی که هما را برای پرواز به دوبی انتخاب می کنند در کنار رفتار زشت کارمندان عرب فرودگاه باید انتقال از ترمینال های کاملا ابتدایی و متفاوت با ترمینال های اصلی را تجربه کنند. باید برای جایگاه خدشه دیده غرور ایرانی در دنیا فکری کرد.