دوشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۶

محافظه کاری ایرانی

هفته نامه شهروند به مناسبت صدمین سالگرد تولد مهندس بازرگان اقدام به اختصاص صفحاتی از آخرین شماره اش به عنوان یادنامه مهندس بازرگان نموده بود. اساس این یادنامه بر دو نکته استوار شده بود یکم: لیبرال بودن و یا نبودن وی دوم: استغفار بسیاری مخالفین و منتقدین دست چپی بازرگان از بی حرمتی و مخالفت با او. نکته جالب توجه در نوشته ها و اظهارات تمامی مصاحبه شدگان و نویسندگان اشاره به اصول گرایی و محافظه کاری راسخ مهندس بازرگان در اوج تلاطم انقلاب و موج سواری های همه اقشار بود، محافظه کاری بی بدیلی که پس از انقلاب صریحا خود را اصلاح طلب می خواند نه انقلابی. به نظر من بازرگان نه تنها یک لیبرال با تعریف رایج آن نبود بلکه در معنای تام کلام آخرین حلقه زنجیر نحیف و گسسته محافظه کاری مصلحانه ایران پس از قائم مقام، امیرکبیر، مصدق و ... بود.
محافظه کاری ایرانی فرهنگ محجوری دارد که حتی به اندازه سیاست مانی و مزدک در محافل علمی مورد بحث نشده و بسیاری موارد با ارتجاع یکسان پنداشته می شود. نام گزاری های غلط و گرته برداری شده از فرهنگ ترجمه ای غرب در مورد جریان های فکری و سیاسی ایران همواره به مبهم تر شدن مشخصات محافظه کاری ایرانی افزوده است، در جامعه ای که همواره زیر رادیکال زندگی کرده و تندروی بدون ترمز از ملزومات سیاست شمرده شده و ترس ازعمل به نام محافظه کاری توجیه گردیده است، ایجاد اساس فکری و تفکرات منظرساز برای محافظه کاری ایرانی از سوی صاحبان عملی این مرام سیاسی هیچ گاه میسر نشده است. در حالی که پس از وزیدن باد به باد چپ های معتدل اصلاح شده در سراسر دنیا از ترکیه با دولت مرحوم بولنت اجویت، آلمان با دولت گرهارد شرودر، فرانسه با دولت ژوسپن، انگلستان با حکومت راه سومی بلر تا حکومت کلینتون لیبرال در ینگه دنیا اکنون تقریبا در تمام جهان دولت های دست راستی با مرام محافظه کاری زمام امور را به دست دارند ولی زمام امور در ایران به دست دولت پوپولیست و بی ظرفیت و بلوغ احمدی نژاد افتاده است. این اتفاقات تئوری انقلاب دائمی لنین را به ذهن متبادر می کند که به عینه در ایران در جریان است، پس از انقلاب و پایان بلواهای اوایل آن میرحسین موسوی با حمایت تام رهبر انقلاب سال ها دست به دولتی سازی و نابودی اقتصاد خصوصی ایران همت گماشت، دولت هاشمی رفسنجانی با چرخش جدی و انقلابی دست به اجرای سیاست تعدیل اقتصادی نافرجام راست گرایانه توصیه IMF پرداخت و سیاست و فرهنگ را به تاریک ترین بخش حکومت سپرد، انتخاب خاتمی خود انقلاب و شورشی دیگر بر دو دهه قبل بود که با شذت کمتر در اجرائیات دولت نمود یافت و در نهایت دولت احمدی نژاد با انقلاب بر همه انقلاب با شعار و سیاست خیانت کار و بی اثر بودن همه دولت های قبلی شروع به رشته کردن همه بافته های سه دهه قبلی کرد و با برانگیختن دشمنی با تمام دنیا تنها تر از همیشه با بی تدبیری به طبل مبارزه با علوم اقتصاد و سیاست می رود. یکی از دلایل عمده این رادیکالیسم واگیردار و انقلاب دائمی بر علیه خود نبود سنت محافظه کاری قدرتمند و کانون های حامیان تفکرات معقول در ایران است. در مورد سنت محافظه کاری ایرانی باز هم خواهم نوشت و دلایل نبود جریانی فکری و سیاسی نمایندگی کننده آن را بررسی خواه کرد.

هیچ نظری موجود نیست: