خبر در گوشه ای دور افتاده از روزنامه به طوز اتفاقی توجهم را جلب کرد." دفاع معاون دادستان تهران از نصب دوربین های مداربسته در مدارس کشور" چند لحظه از بعد از شوک اولیه بقیه خبر را خواندم که ایشان با استدلال بی نظیری کارکرد دوربین را به کارکرد ناظم در مدارس تشبیه کرده و گفته بودند مگر نه اینکه وظیفه ناظم مواظبت و نظارت است حالا با دوربین کار را راحت کرده ایم حال اگر از بیماری ترسی که کلیه ارکان جمهوری اسلامی را فرا گرفته و موجب آن شده که که بخواهند بر همه جا و همه کس نظارت و نه نظارت استطلاعی که همان استصوابی اش را( شامل رنگ و شکل لباس مردم هم می شود) انجام دهند بگذریم، برایم بسیار جالب است بدانم ذهن بیماری که پیشنهاد این پروژه راداده آیا تا کنون مدرسه رفته است؟ آیا می داند نقش ناظم با یک دوربین یکی نیست؟ آیا می داند ناظم گاهی می بیند و می گذرد؟ آیا می داند ما گاهی خیلی شلوغی های بچه گانه را از ناظم خجالت می کشیدیم و نمی کردیم نه اینکه ترسیده باشیم و مهمترین قسمت ماجرا این است که خیلی از خاطرات قشنگ ما از لحظاتی است که ناظم ندیده است. حال سناریویی تخییلی برای مدرسه ای بعد از نصب دوربین می پردازم همه دانش آموزان از ترس اینکه حرکاتشان در دوربین ثبت شود مانند محکومان در یک اردوگاه کار اجباری تمام احساسات و عواطف خود را سانسور کرده و برای اجرای بعضی نیز مطئناٌ راه کاری مبتکرانه می یابند. ارتباط انسانی و تربیتی ناظم با دانش آموز قطع شده و تبدیل به رابطه ای ماشینی و تکنولوژیک با کلی آثار مخرب می شود. دانش آموزان حتی به نسبت ایران نیز خیلی زودتر تبدیل به موجوداتی دوشخصیتی و مزور می شوند و سن ارتکاب به جرم باز بیشتر کاهش می کند و جالبترین قسمت ماجرا شیوه نگهدای و استفاده از این فیلم هاست، احتمالا آیین نامه ای برای مدارس ارسال خواهد شد که فیلم های ضبط شده به فلان فرمت طبقه بندی و نگه داری شوند و بعد ها موقع دریافت مثلا وام دانشجویی احتمالا مجبور می شویم با استعلامی در دست به اداره آموزش و پرورش منطقه برویم که آیا در وقت نماز در صفوف نماز بوده ایم یا در کتابخانه مثلا شطرنج بازی می کرده ایم؟ وای بر این تفکر مریض که حتی وظیفه دفاع از اجرای آن در آموزش و پرورش هم به عهده معاون قاضی مرتضوی می افتد.
چهارشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۸۸
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر